غلامحسین لطفی: در این مملکت نه دعا می گیرد و نه نفرین!
*
مدتی است از شما خبری نبود تا بالاخره بار دیگر در اپیزودی از سریال
«پژمان» در نقش مدیر یک باشگاه شهرستانی ظاهر شدید.
اوضاع و
احوال این طوری است دیگر. کم کار شده ام چون واقعا کار خوب نیست. من همیشه
آمادگی فعالیت داشته ام اما وقتی کار نیست چه می شود کرد جز تماشا! درباره
سریال «پژمان» هم بعد از مدتها متن خوبی به دستم رسید و فهمیدم علیرغم
کوتاه بودن جای کار زیادی دارد و راحت با مخاطب ارتباط برقرار می کند پس
قبول همکاری کردم و خوشحالم که کار با مخاطبان ارتباط برقرار کرد.
*
از کار با سروش صحت بیشتر بگویید. بسیاری نقش شما را در این فیلم
کاریکاتوری از مدیر باشگاه استیل آذین می دانستند.
درباره
شباهت چیزی نگویم بهتر است. اما متن «پژمان» به شدت متفاوت است از متنهای
روتین تلویزیون. نقشم در سریال کوتاه بود اما به شدت موثر و همین است که
درباره شباهتهای آن با آدمهای بیرونی حرف زده می شود. دوست دارم باز هم از
این اتفاقات خوب در تلویزیون بیفتد و من هم در آن مشارکت داشته باشم.
*
اینکه متنهای خوبی به دستتان نمی رسد از کیفیت پایین اغلب سریالهای
تلویزیونی هم معلوم است. اما خودتان چرا دست به کار نمی شوید و مثل دهه شصت
«آینه»ای دیگر نمی سازید؟
برایم جالب است که همین سریال
«آینه» در بازپخش از شبکه «شما» آن هم بعد از نزدیک به سه دهه همچنان برای
مخاطبان جذابیت برانگیز است. من این سریال را زمانی ساختم که ممیزی
تلویزیون به شدت زیاد بودم و من هم با رعابت تمامی موازین کار را تولید
کردم به نحوی که حتی یک گاف هم از کار نمی توانستند بگیرند. اما آن زمان
شرایط آدمها فرق می کرد؛ هم شرایط آدمهای دوروبرمان و هم شرایط مدیران
تلویزیون. آن موقع برای کار به سراغ آدمهای امتحان پس داده می رفتند و در
این بین من هم می توانستم ایده هایم را عملیاتی کنم ولی در سالهای اخیر کسی
حالی هم از ما نمی پرسد.

*
آیا فیلمنامه آماده ای داشته اید که نیاز به حمایت مسئولان داشته باشد و
آنها همکاری نکنند؟
همین الان سه فیلمنامه آماده دارم هم برای
سریال و هم برای فیلم سینمایی! بارها به شبکه های مختلف هم پیشنهاد همکاری
داده ام اما آنها می گویند پول نداریم! خوتان سرمایه بگذارید و تولید کنید.
خوب من سرمایه ام کجا بود که بیایم و سریال بسازم.
* به نظر
می رسد شما هم به مانند بسیاری از باتجربه ها، به علت نداشتن رابطه در
سیستم بیکار مانده اید.
متاسفانه مدتهاست که سیستمهای دولتی ما
از این نقیصه رنج می برند که در آنها، رابطه جای ضابطه را گرفته است و تا
وقتی رابطه ملاک پیشبرد کار است من و امثال من به جایی نمی رسیم.
*
فکر می کنید بالاخره چه زمان ابن وضعیت بهبود پیدا می کند؟
حداقل
تا وقتی که من زنده ام بهبودی حاصل نخواهد شد. مطمئن باشید جز این نخواهد
بود.
* فقط می توانم دعا کنم که بیشتر به شماها بها داده
شود.
خیلی دوست دارم که شرایط کار برایم فراهم شود اما در این
مملکت نه دعا می گیرد و نه نفرین! این توصیه دوستانه را جدی بگیر؛ نه برای
کسی دعا کن و نه او را نفرین کن.
فقط باید به تماشای پیرامون نشسته و شاهد از دست رفتن همه چیز باشیم...
