کد خبر: ۱۹۹۸۹۲
تاریخ انتشار: ۲۱ دی ۱۳۹۶ - ۲۰:۰۰
printنسخه چاپی
sendارسال به دوستان
از دید نومحافظه کاران ثبات جهانی وضع مطلوبی نیست که برای حفظ آن تلاش شود. لذا، منادی فضیلت بی ثبات سازی اند.
از دید نومحافظه کاران ثبات جهانی وضع مطلوبی نیست که برای حفظ آن تلاش شود. لذا، منادی فضیلت بی ثبات سازی اند.

به گزارش پایگاه خبری تیک (Tik.ir) ؛ "در جهانˏدر حال طلوعˏ ستیز قومی و تقابل تمدنی، اعتقاد غرب به جهان شمولی فرهنگ غربی از سه مشکل در رنج است: غیر واقعیست؛ اخلاقی نیست؛ و خطرناک است" ساموئل فیلیپز هانتینگتون، در کتاب  جنگ تمدنها و بازساخت نظم جهانی.

دوست عزیز، سوال مهم شما در مورد آینده جهان برخاسته از دیدگاه نومحافظه کاران آمریکایی را خواندم. البته با مطالعه مصاحبه2 یکی از پرشورترین منادیان این مکتب فکری -توماس بارنت-  نویسنده کتاب جنجالی نقشه جدید پنتاگون: جنگ و صلح در قرن بیست و یکم، این سؤال بطور طبیعی به ذهن شما خطور کرد.

مطمئنا در اینجا با موضوع بزرگی سروکار داریم که فهم آن پیش شرط رمزگشایی از مسائل اضطراری و روندهای مسلطی است که شاخصه های تکامل تدریجی روابط بین المللی، بویژه در دوران پسا جنگ سرد است. حقیقتاً، آشوب و تشنجی که جهان از آغاز هزاره سوم با آن دست به گریبانست، خصوصاً در منطقه ای که بطور خاص مورد علاقه شماست -جهان اسلامی-عربی-  یکی از مهمترین نشانه های روند در حال تکوین یک دگرگونی چند بعدیست.

واقعیت بین المللی جدید پیش رو، از دید آمریکا -ظهور ایلات متحده آمریکا بعنوان یگانه ابر قدرت جهانی-  بواسطه بحران انفجاری مالی و اقتصادی سالهای 2007-2008 که تا امروز ادامه دارد و خیزش بازیگران بین المللی مقتدر جدید، ازجمله اعضای گروه بریکس (برزیل، روسیه، هند، چین و آفریقای جنوبی) به درازا کشیده و رنگ باخته است. به احتمال قریب به یقین، این "دنیای در پیش روی" جدید، چند بعدی خواهد بود. این دورنمایی هول انگیز برای مدافعان نظم قدیمی است که چند قرن پیش توسط غرب و برای غرب بنا شدند. بنابراین کاملا طبیعی است که غرب، تحت حمایت رهبر استیلا طلب امریکایی، با چنگ و دندان تلاش می کند که از تحقق آن دورنمای ناخوشایند جلوگیری کند.

در فصل اول کتابم که از آن نام بردم،(3) تلاش کردم دلایل این "ترس" را تحلیل کنم. بی شک در مرکز آنها وجود تفکری امپریالیستی است که پس از جنگ جهانی دوم در سیاست آمریکا فراگیر شد: تفکر نو محافظه کاری.

همان گونه که در مقاله ای در این رابطه در ویکی پیدیا توضیح داده شده، نومحافظه کاری جنبشی سیاسی در آمریکاست که در دهه 1960 در میان دموکرات های متمایل به محافظه کاری که نسبت به سیاست خارجی حزب و فرهنگ "چپ نو" خوشنود نبودند، ظهور یافت. اولین مکتوب جریان نومحافظه کاری در ماهنامه یهودیˏ یادداشت های مجله بررسی ماهانه نیویورک،(4) توسط کمیته یهودی-امریکایی انتشار یافت. و اولین نظریه پرداز نومحافظه کار که این واژه را بکار برد، ایروین کریستول، بنیانگزار نظریه مزبور است (که در دوران جوانی یک تروتسکیست مبارز بود). او موسس اطاق فکر معروف نومحافظه کاری: پروژه قرن جدید امریکایی (5) است.

نومحافظه کاری در دوران ریاست جمهوری رونالد ریگان از حزب جمهوریخواه که داری افکار ضد کمونیستی و مخالف با نفوذ جهانی اتحاد جماهیر شوروی بود صاحب نفوذ شد. لیکن در پایان قرن گذشته، با ظهور نظریه بوش مبنی بر صدور دموکراسی، با قدرت نظامی در صورت لزوم، به اوج [نفوذ] رسید. کامنتری(6) و  ویکلی استاندارد(7) از روزنامه های مطرح نومحافظه کاران هستند. اتاق فکرهایی ویژه سیاست خارجی نیز فعالند. از جمله: موسسه امریکن انترپرایز(8)، هریتیج فاندیشن (9)، موسسه یهودی امور امنیت ملی(10) و البته پروژه قرن جدید امریکایی(11).

در سیاست خارجی، نومحافظه کاران از نظریه "قدرت نظامی ممالک دموکراتیک در روابط بین المللی بمنظور برقراری نظم بین المللی جدید" دفاع می کنند. در اعلامیه ای از پروژه قرن جدید امریکایی در سال 1996، افکار و اصول بنیادین آنها تصریح شد:

- صراحت اخلاقی و سلطه نیکخواهانه؛

- پیشگیری از پدید آمدن قدرتی رقیب؛

- پایان همراهی با دیکتاتوری ها؛

- عدم پذیرش نزول اقتدار امریکا زیرا اولین قدرت دموکراتیک جهان است؛

- ارتقاء سطح تجهیزات نظامی برای مقابله با تجاوز.

نومحافظه کاران قایل به نظام بین المللی جدید بر پایه آزادی هستند، البته نه به آن گونه که مورد نظر کانت و ویلسون بود که آن را بدلیل ناتوانی مورد نکوهش قرار می دهند. بلکه آن گونه که ریشه در مکتوبات موزس مایمونیدس(12) و سینت آگوستین دارد.  آنها بنام اخلاق سازمان ملل متحد و حقوق بین المللی را مورد انتقاد قرار می دهند.  در کنفرانس های بین المللی ترجیح می دهند ائتلاف هایی کوچک بر مبنای اصل "ماموریت تعریف کننده ائتلاف است"(13) تشکیل دهند. از اسرائیل حمایت می کنند. به دخالت جویی اعتقاد دارند. بنابراین، ایالات متحده "باید بعنوان ملت سکاندار حقوق بشر و ناشر دموکراسی و آزادی در پهنه جهان و با توسل به زور در صورت لزوم، شناخته شود".

نظریه "هرج و مرج خلاقانه"(14) از جمله ایده های بنام نومحافظه کاران است که [در مقاطع مهمی از تاریخ ملل جهان سومی، بویژه از قرن گذشته] به برجستگی خودنمایی نموده است  -عمدتا توسط مایکل لدیین(15) خبرنگار پیشین نشریه رم جمهوری جدید(16) توسعه یافته است. نظریه مزبور مُعرفِ پروژه ایست با هدف "برقراری وضعیت جنگی و بی ثباتی دایمی در خاورمیانه به نحوی که آمریکایی ها و اسرائیلی ها را قادر به حفظ موقعیت ژیواستراتژیک خود در منطقه، حتی با دستیازی به باز ترسیم دگرباره نقشه منطقه، می کند". از دید نومحافظه کاران ثبات جهانی وضع مطلوبی نیست که برای حفظ آن تلاش شود. لذا، منادی فضیلت بی ثبات سازی اند.

رابرت کگان(17) که مشترکا با ویلیام کریستول "پروژه قرن جدید امریکایی"  را بنیان گذاشتند، نیز این گونه می اندیشد. او مُبدعˏ درخواستنامه 26 ژانویه 1998 به بیل کلینتون، مبنی بر اتخاذ سیاستی متفاوت در مورد عراق بود، که ناظر بر سقوط صدام حسین بمنظور حفظ منافع آمریکا در خلیج فارس می بود. چنین ذهنیتی در  رابرت کوپر، یک حامی انگلیسی نومحافظه کاری که منادی نظریه "لیبرال امپریالیسم" به مفهوم "حق"  کشور های متمدن به کاربرد زور علیه "دشمنان خارجی" خود بود(18)، نیز وجود داشت.                

به هر حال، این پرزیدنت جرج دبلیو بوش بود که بَدنامیˏ تایید و بکارگیری اصول نومحافظه کاری را بجان خرید. با اشغال افغانستان به سال 2001 و عراق به سال 2003، که با استفاده ابزاری شدید از حادثه خارق العاده، لیکن اسفبار 11 سپتامبر 2001 صورت گرفت، نظریه مزبور را جامه عمل پوشاند. در نطق 31 دسامبر 2005 مربوط به گزارش شرایط ایالات متحده(19) وی چنین توضیح داد، هیچ جایی برای حس رضایتمندی از "آسایش در انزوا" وجود ندارد، چرا که وجود آن به "مخاطره و تنزل" می انجامد. امریکا باید عهددار "رهبری" جهان باشد. این یک حکم امنیتی است. شقˏ مقابلˏ رهبری جهانی امریکا، دنیایی بمراتب مخاطره آمیزتر و نگران کننده تر است. از نظر وی، بنابراین، امریکا باید به "اقدامات جسورانه اش در حمایت از آزادی" ادامه دهد. و بمانند سال 1945 "زمانی که اردوگاه های مرگ را آزاد کرد، باید ندای تاریخ به نجاتِ مظلومین را اجابت کند". وی افزود، نیمی از جهان در یک دموکراسی به سر می برند. "ما نیمه دیگر را فراموش نمی کنیم، کشورهایی مثل سوریه، برمه، زیمبابوه، کره شمالی و ایران، زیرا خواست عدالت و صلح جهانی رهایی آنها را نیز طلب می کند.(20)

برای انجام این کار، شورای امنیت سازمان ملل متحد، که همواره در دید نومحافظه کاران ناچیز جلوه کرده است، اینک بعنوان ابزاری ممتاز برای اجرای ماموریت های خطرناک نظامی با عواقبی [فاجعه بار و] پر هرج و مرج برای ممالک "متمرد" و مردم آنها، بویژه در خاورمیانه و شمال آفریقا خوانده شد.(21)  براین قرار، جرج دبلیو بوش، جان بولتون، نومحافظه کار ستیزه جویی را که تجربه سازمان مللی اش را [بعدها] در کتابی با تیتری مهم22  عرضه کرد، بعنوان نماینده اش در ارگان مهم سازمان ملل متحد معرفی کرد.

نزدیک به یک دهه بعد و علیرغم یکجانبه گرایی و مداخله نظامی که بی وقفه موعظه می کرده است، رابرت کگان همچنان نفوذ قدرتمندی در دولت امریکا دارد. در کتابش(23) که در سال 2012 بچاپ رسید وی کوشش سختی برای رد تز "تنزل امریکا" به نمایش گذاشت. این کتاب، مشهور بجای داشتن در کنار تخت خواب پرزیدنت برک اوباماست که در نطقش در گزارش وضعیت ایالات متحده در سال 2012 گفت: "امریکا بازآمده است. هر که غیر از این می گوید، هرکس به شما بگوید امریکا روی به تنزل دارد یا نفوذ ما کاهش یافته است، نمی داند راجع به چه چیزی سخن می گوید".

استیو بننن، مغز متفکر دولت ترامپ (قبل از اینکه از کاخ سفید رانده شود) نیز دیدگاهی مشابه فوق دارد.  همانگونه که در مقاله فوق العاده خوب  په په اِسکو بار(24) به شرح آمده، استیو بننن "مردی که برای صبحانه مقالات تاریخی و نظریات سیاسی می خورد (...) یک ماکیاولی پسا حقیقت، در پشت قدرتمند ترین شاهزادگان [ظاهرا کنایه است به صاحب منصبان]" کنونی، جغرافیای سیاسی مان را صحنه "نبرد نهایی بین خوب و بد (نه از دید نیچه) می بیند. 'خوب' از نظر ما، تمدن و تاریخ دوهزار ساله مسیحی -با امکان جایگاهی افتخارآمیز برای روشنگری و انقلاب صنعتی. در مقابل آن، 'بد' مظهر همه گونه 'تهدیدات حیاتی'  -از نخبگان سکولار یا تکنوکرات پسا مدرن (دشمن داخلی) گرفته تا اسلام (دشمن عام)".

برای درک عمیق تر ریشه های این ایدئولوژی نومحافظه کارانه و تاثیرش بر سیاستی که شاخصه ایلات متحده امروزی است، خواندن تحلیل پال فیتزجرالد و الیزابت گالد(25) را توصیه می کنم. دارای روشی برّا در نویسندگی و با مستندات عالی، آنها مراحلˏ تاریخی در اختیار خود در آوردنِ ایالات متحده توسط نومحافظه کاران را در فرآیندی چهار محله ای تشریح می کنند:

- امپریالیسم آمریکایی دنیا را به جهنم توصیف شده از سوی دانته می کشاند؛

- فشار نومحافظه کاران به سوی جنگ، از راه سند سازی؛

- ساخت واقعیت دروغین غربی توسط سازمان جاسوسی آمریکا در مورد 'جنگ غیر متعارف' [جنگ با استفاده از سلاحهای هسته ای، شیمیایی ... ]؛

- مرحله نهایی، تسلط نخبگان ماکیاولیست بر آمریکا.
*دیپلماسی ایرانی
نام:
ایمیل:
* نظر: