پربیننده ترین
کد خبر: ۲۷۷۶۶۷
تاریخ انتشار: ۲۷ مهر ۱۳۹۸ - ۲۳:۰۰
printنسخه چاپی
sendارسال به دوستان
بسیاری از شاهکارهای سینما توسط بهترین کارگردانان تاریخ این عرصه در قالب سیاه و سفید ساخته شده اند. بدین بهانه در ادامه این مطلب می خواهیم شما را با ۱۰ فیلم سیاه و سفید کلاسیکی آشنا کنیم که تماشای آن ها برای دوستداران سینما یک ضرورت است.
«چشم انداز باغ روندهی» (Roundhay Garden Scene) که در سال ۱۸۸۸ ساخته شده قدیمی ترین فیلم موجود است که توسط لوئی لو پرنس، مخترع فرانسوی ساخته شده و اگر چه تنها ۲ دقیقه و ۱۱ ثانیه طول دارد اما نشان داد که چه کارهای بزرگی را می توان با استفاده از دوربین انجام داد. با ساخت این فیلم، رقابت در دنیای تصاویر متحرک آغاز شد. هنرمندانی از سراسر جهان شروع به ساخت تصاویر متحرک زیبای هنری کردند. در ابتدا ۹۹٫۹۹ درصد فیلم های ساخته شده سیاه و سفید و اکثر آن ها نمایش هایی صامت برای اجرای ارکستر در سالن های نمایش بودند.

زمانی که اولین فیلم صدادار با نام «خواننده جاز» (The Jazz Singer) در سال ۱۹۲۷ منتشر شد، فیلم ها کششی بیش از پیش یافته و به شکل واقعی به شکلی ترکیبی از صدا و تصویر در زمینه سرگرمی تبدیل شدند. با این وجود سال های زیادی فیلم ها همچنان در شکل سیاه و سفید باقی ماندند تا این که فیلم های رنگی سینما را در دست گرفتند. به برخی دلایل، هنوز باورهای ناخوشایندی در مورد فیلم های سیاه و سفید و تماشای آن ها وجود دارد و کمتر کسی هست که در حضور فیلم های رنگی به سراغ آن ها برود. با این وجود بسیاری از شاهکارهای سینما توسط بهترین کارگردانان تاریخ این عرصه در قالب سیاه و سفید ساخته شده اند. بدین بهانه در ادامه این مطلب می خواهیم شما را با ۱۰ فیلم سیاه و سفید کلاسیکی آشنا کنیم که تماشای آن ها برای دوستداران سینما یک ضرورت است.

۱۰- سانست بلوار (۱۹۵۰)

شهرت و ثروت ماهیت هایی ملون و بی ثبات هستند به خصوص برای بازیگران زن. لحظه ای یک بازیرگ زن زیبای بسیار پرکار مانند نورما دزموند هستید و لحظه ای دیگر پیر شده اید و دیگر کسی سراغتان نمی آید. اکنون نورما در عمارت بزرگ اما خالی اش نشسته و منتظر پیشنهاد نقش بزرگ جدیدش است. در نهایت خانم دزموند راهی برای به دام انداختن یک فیلمنامه نویس بااستعداد و خوش آتیه یافته و سعی می کند او را به نوشتن یک نقش بزرگ جدید برای خود ترغیب کند. فیلم «سانست بلوار» (Sunset Boulevard) ساخته بیلی وایلدر بنای ساخت فیلم های ملودرام هالیوود و پایان بندی هایی دارای پیچش های باورنکردنی به سبک «منطقه گرگ و میش» (Twilight Zone) را ایجاد کرد.

۹- عصر جدید (۱۹۳۶)

فیلم «عصر جدید» (Modern Times) ساخته چارلی چاپلین در روزگاری بسیار مناسب ساخته شده و به شدت مورد توجه قرار گرفت. این فیلم را می توان تحلیلی بر صنعتی سازی و توزیع نامتناسب ثروت در عصر رکود بزرگ دانست. به هر حال اما این فیلم یک فیلم کمدی بود. چاپلین که به خاطر رفتارها و حرکات بسیار جذابی شناخته می شد در این فیلم نیز نهایت استعداد و مهارت خود را به کار می گیرد. او در این فیلم در مواجهه با تمامی جنبه های تکنولوژی مدرن دچار بدشانسی شده و گرفتار می شود، بدبیاری هایی که نمونه اصلی و شناخته شده آن گیر کردن در میان چرخ دنده هاست.

۸- روانی (۱۹۶۰)

آلفرد هیچکاک، استاد تعلیق سینما، قبل از ساخت این فیلم نیز برای خود نامی در هالیوود داشت اما «روانی» (Psycho) او را به یک چهره افسانه ای تبدیل کرد. رازآلودگی قتل در مهمانخانه بیتس و شوک و حیرت صحنه ماندگار دوش گرفتن در حمام باعث شد که این فیلم به یکی از بهترین فیلم های ترسناک تاریخ سینما تبدیل شود. علت اینکه خبرهای مربوط به این فیلم مانند شعله های آتش منتشر شد این بود که هیچکاک در ابتدای فیلم از مخاطبان می خواست که به فیلم دقت کرده و سکانس هایی خاص در فیلم نیز نقش مهمی در افزایش هیجان در مورد فیلم و جنجال های مربوط به آن داشت.

۷- در بارانداز (۱۹۵۴)

«می توانستم یک مبارز باشم. می توانستم برای خودم کسی باشم». بسیار پیش تر از «می خواهم به او پیشنهادی بدهم که نتواند ردش کند» این دیالوگ همه جا شنیدنی مارلون براندو بود. ما نیز بارها این دیالوگ را شنیده و چه بسا از آن نیز استفاده کرده باشیم. این جملاتی است که براندو در نقش تری مالووی در فیلم «در بارنداز» (On the Waterfront) به عنوان یک مشت زن سابق که اکنون در بین دعواهای کارگران و روسای اتحادیه کارگری گرفتار شده به زبان آورد و وی را برای همیشه جاودانه ساخت.

۶- کازابلانکا (۱۹۴۲)

«داره به تو نگاه می کنه، بچه».

«این  سرآغاز یک رابطه دوستانه زیباست».

«اینو دوباره بزن، سم».

حتی اگر به یاد ماندنی ترین دیالوگ های فیلم «کازابلانکا» (Casablanca) را نادرست به زبان بیاورید، به محض اینکه اسم فیلم را ببرید خیلی از افراد حتی در صورتی که آن را ندیده باشند درست آن را به شما گفته و سعی می کنند بهترین تقلیدشان از لهجه و طرز صحبت و رفتار هامفری بوگارت را داشته باشند.

۵- چه زندگی شگفت انگیزی (۱۹۴۶)

این داستان بی زمان کریسمس نه تنها یکی از بهترین فیلم های سیاه و سفید سینمای کلاسیک بلکه یکی از بهترین فیلم های تمام تاریخ سینماست، تمام! در «چه زندگی شگفت انگیزی» (It’s a Wonderful Life) جیمز استوارت نقش جرج بیلی را بازی می کند، مردی که در آستانه کریسمس شرایط بدی داشته و می خواهد دست از تلاش کشیده و خودکشی کند. فرشته نگهبان او به نام کلارنس تصمیم می گیرد مانع از این کار شود و بدین ترتیب او را با زندگی در صورتی که هیچگاه به دنیا نمی آمد آشنا می کند. هیچ چیزی به اندازه تماشای راه رفتن جرج در خیابان های بدفورد فالز در حالی که می گوید: «می خواهم کلارنس را زندگی کنم! می خواهم زندگی کنم!» حالتان را خوب نخواهد کرد.

۴- دکتر استرنجلاو (۱۹۶۴)

یک کمدی به سبک فیلمسازی استاد فیلمسازان، استنلی کوبریک. در حالی که تماشای برخی از فیلم های این استاد ابدی تاریخ سینما به صبر طاقت فرسا نیاز داشته و شما را به تحسین هنر فیلمسازی کوبریک، جدای از خود فیلم، وا می دارد، فیلم «دکتر استرنجلاو» (Dr. Strangelove) یک فیلم  هیستریک است. در این فیلم، کوبریک با پیتر سلرزِ «پلنگ صورتی» همراه می شود تا جنگ سرد را به نقد کشیده در حالی که اتاق جنگ ایاالت متحده قصد دارد از یک حمله اتمی خودسرانه به اتحاد جماهیر شوروی جلوگیری کند.

۳- بعضیا داغشو دوست دارن (۱۹۵۹)

متاسفانه مریلین مونرو بسیار کمتر از آن چه که باید در این جهان زیست اما برای افراد زیادی که در هنگام مرگش هنوز هم به دنیا نیامده بودند، مونرو هنوز هم نماد زیبایی در بسیاری از نقاط جهان است. علاوه بر این، باید دانست که وی هیچگاه بازیگر بدی نبوده و فیلم «بعضیا داغشو دوست دارن» (Some Like It Hot) را می توان بهترین نقش آفرینی وی دانست. دو مرد (جک لمون و تونی کورتیس) در تلاش برای قایم کردن خود از گروه های خلافکاری که در تعقیب آن ها هستند با تغییر چهره، خود را به جای دو زن جا زده و وارد یک گروه موسیقی زنانه که در راه میامی است می شوند. ماجرا و کشمکش واقعی زمانی آغاز می شود که هر دوی آن ها عاشق خواننده اصلی گروه، شوگر کین (مریلین مونرو)، می شوند.

۲- گیلدا (۱۹۴۶)

در فیلم «رستگاری در شاوشنک» (The Shawshank Redemption) سکانسی وجود دارد که در آن زندانیان در حال تماشای یکی از فیلم های ریتا هی وورث هستند و جالب اینکه رمان اصلی که فیلم بر اساس آن ساخته شده در اصل «ریتا هی وورث و رستگاری در شاوشنک» (Rita Hayworth And The Shawshank Redemption) نام داشت. رد و دیگر زندانیان شیفته آم حرکت معروف ریتا با موهایش هستند و فیلمی از او که زندانیان مشغول تماشای آن هستند فیلم «گیلدا» (Gilda) است.. در این فیلم نوآر، گیلدا با عشق سابقش، جانی فارل، که اکنون برای شوهر او کار می کند روبرو می شود. رویارویی این دو به اندازه کافی هیجان انگیز و تنش زاست تا اینکه یک گروه خلافکار آلمانی به سراغ شوهر او آمده تا کازینویشان را پس بگیرند.

۱- همشهری کین (۱۹۴۱)

اگر تاکنون در کلاس تاریخ سینما شرکت کرده یا کتابی در این زمینه خوانده باشید بدون شک نامی از اولین و بزرگ ترین فیلم اورسن ولز با نام «همشهری کین» (Citizen Kane) شنیده اید. تقریباً ۸۰ سال پس از اکران، هنوز هم بسیاری از اهالی سینما آن را بهترین و بزرگ ترین فیلم تاریخ سینما می دانند. اگر چه نمی توان با قطعیت چنین ادعایی را پذیرفت اما نمی توان در این نکته تردید داشت که «همشهری کین» یکی از خلاقانه ترین فیلم های تاریخ سینماست. همانند فیلم هایی که بسیاری از چیزها را برای طرفداران هم عصر خود تغییر دادند، ساختار روایی فیلم کلاسیک «همشهری کین» (تمام فیلم در قالب فلش بک بیان می شود) نیز برای آن دوران بسیار خلاقانه و تازه بود. در سال ۱۹۴۱ بسیاری به سینماها هجوم بردند تا این فیلم را دیده و از مفهوم وازه «رُزباد» (Rosebud) سر دربیاورند.

منبع:روزیاتو
نام:
ایمیل:
* نظر: