کد خبر: ۳۰۲۰۶۵
تاریخ انتشار: ۱۱ مرداد ۱۳۹۹ - ۱۵:۲۹
printنسخه چاپی
sendارسال به دوستان
محمدرضا نعمت زاده وزیر اسبق صمت و مشاور این روزهای وزیر نفت مهمان برنامه تلویزیونی «دست خط» بود.
به نقل از ایسنا، محمدرضا نعمت زاده، متولد ۱۳۲۴ در تبریز است. اهل یک خانواده صنعتی است، از قبل انقلاب خانواده وی در مسیر صنعت و کارخانه‌داری کار می‌کردند. از سال ۱۳۵۶ به صف مبارزات پیوست و به خصوص در سازماندهی اعتصاب‌های کارخانه ها در زمان رژیم پهلوی فعالیت می کرد. بعد از انقلاب هم بلافاصله وارد میدان شد. در وزارت کار کارگروه ویژه برای رسیدگی به مشکلات کارخانه های تعطیل شده تشکیل داد. بعد از اینکه دولت موقت کنار رفت، شورای انقلاب به ایشان پیشنهاد داد وزیر کار شود؛ ۱۰ ماه وزیر کار در کابینه شهید رجائی بود و بعد وزیر صنایع شد و این مسیر ادامه پیدا کرد و نام ایشان با صنعت و صنایع ایران گره خورد. تا دولت یازدهم در همین عرصه حضور داشت و البته اخیراً حاشیه‌هایی در مورد فرزند وی مطرح شده است.

وی در گفت و گویی در مورد مسائل مختلف از جمله اوضاع مالی خود و خانواده اش، حاشیه های مربوط به فعالیتهای اقتصادی دخترش، برجام، وضعیت صنعت خودرو، سند چشم‌انداز ۲۰ ساله، وضعیت اقتصادی کشور، ماجرای برکناری در دولت احمدی‌نژاد و ارز ۴۲۰۰ تومانی به ابراز عقیده پرداخت. اظهارات وی در برنامه تلویزیونی دستخط  در ادامه آمده است:

آقای نعمت زاده بعد از دولت دوازدهم که تشریف نداشتید، الان چه می کنید؟
چون مسن‌ترین عضو کابینه دولت یازدهم بودیم و جناب آقای روحانی هم فرمودند می‌خواهیم از نیروهای جوان استفاده کنیم، ما اولین کسی بودیم که گفتیم ما نیستیم دیگر (می‌خندد). ایشان هم محبت کردند و پذیرفتند. بعد از دولت دوستان زیادی علاقه‌مند بودند آنها را کمک کنیم.

البته چون بازنشسته بودم به صورت رسمی نمی‌توانستم کار کنم. جناب آقای زنگنه به خاطر شناخت طولانی که داشتند، ۱۳-۱۲ سال در وزارت نفت در گذشته خدمت کرده بودم و وزیر صنایع هم بودم، اصرار کردند در زمینه استفاده از توانمندی داخلی در صنعت نفت به عنوان مشاور در خدمت باشیم. به هر صورت هر کسی کمک بخواهد، ما متعلق به این مملکت و نظام هستیم و وظیفه ما است.

خانوادگی در عرصه صنعت بودید؟ قبل انقلاب هم کارخانه داشتید؟
بله. عمو و پدرم با هم کار می‌کردند. عموی من بیشتر مقیم خارج از کشور بود. در تولید و صادرات فرش دست‌بافت کار می کردند. پدرم اینجا تولید را انجام می داد و صادر می کرد، عموی من هم در خارج از کشور می‌فروخت. بچه کوچکی بودم و فکر کنم دبستان هم نرفته بودیم، پدرم گفت جلوی صادرات به کشورهای اسکاندیناوی را گرفته‌اند و گفته‌اند هر کسی به کشور سوئد بخواهد واردات انجام دهد باید اول یک چیزی صادر کند، یعنی معادل آن چیزی که وارد می کند.

یکی از آن موارد کاغذ بود؛ چون کشورهای اسکاندیناوی اغلب جنگل های فراوانی دارند. چون کاغذ آنجا خیلی مرغوب و گران بود، زیاد اینجا مشتری پیدا نکرد. یک مورد دیگر اجاق‌های خوراک‌پزی بود که ما به آنها پریموس می گفتیم که نفتی کار می کرد و در ایران هم نبود. از این اجناس وارد کردند و پدرم گفت حال که اینها را وارد می کنیم چرا تولید نکنیم؟ بنابراین از اوایل دهه ۴۰ کارگاهی با مشارکت چند نفر بازاری تاسیس کردند و تولیدکننده همان جنسی که از سوئد وارد می کردند، شدند.

بعد هم جراق زنبوری، اجاق گاز و اجاق خوراک‌پزی بود. تحصیلات ما هم تمام شد از سال ۴۷ مشغول این کارها شدیم. تا اواخر سال ۵۶ این کار را ادامه دادیم. استعفا دادیم و به سر ما زد تا حوزه برویم و علوم دینی را بیاموزیم.

با شهید قندی و آقای غفوری فرد؟
بله. ما از دبیرستان با هم دوست بودیم. قسمت نشد، تعطیلات عید شد و بعد هم تظاهرات شد و حوزه ها در قم در سال ۵۷ تعطیل شد. به تهران برگشتیم و در اینجا با مردم همراه شدیم.

مقصود این بود که بالاخره شما یک خانواده صنعتی تقریباً متمول بودید.
متمول خیر، ولی همیشه متوسط بودیم.

متوسط رو به بالا؟
بله، ولی آثار این وجود دارد.

در خصوص شرایط روز، یکسری مسائل و حواشی همواره درباره شما مطرح بوده به خصوص حواشی که اواخر در مورد دختر شما بوجود آمد. قبل از اینکه به وزارت دولت یازدهم برسید فکر کنم ۱۹ تا هیئت مدیره بودید که از همه استعفا دادید. اینطور که بیان کردند.
من اواخر سال ۱۳۸۸ بازنشسته شدم. نزدیک به ۴ سال بازنشسته بودم. در دوران بازنشستگی خیلی از صنعتگران و دوستان و اقوام اصرار داشتند به آنها کمک کنم. اینکه می فرمایید عضو هیئت مدیره غیرموظف بودم، درست است؛ ولی به موجب قانون اساسی و قوانین جاری کشور وزرا نمی‌توانند همزمان کار دولتی داشته باشند و ... لذا از این کارها استعفا دادم. حتی برخی نمایندگان مجلس شلوغ کردند که فلانی استعفا نداده و مدارک را فرستادم. حتی دیوان محاسبات و بازرسی کل کشور هم خواستم رسیدگی کنند، آنها هم گزارش دادند که به موقع کارها انجام شده است.

به واسطه شما بود که همسر و دو تا دختر شما هم در جاهای مختلف بودند؟ چون خبری منتشر شد که در ده هیئت مدیره هستند.
نخیر. خیلی از این اخبار دروغ و کذب است، ولی وقتی من بازنشسته شدم تصمیم گرفتیم یک شرکت خانوادگی تشکیل دهیم. بنابراین در این شرکت های خانوادگی طبیعی بود که آنها هم باشند، بالاخص که من استعفا دادم به جای خودم، خانمم مدیرعامل شرکت شد. شرکتی است که کلاً ۲۰۰ میلیون تومان سرمایه دارد و عملاً راکد است.

پس تعداد ۱۰ شرکت درست نبوده است؟
۱۰ تا شرکت برای ما نبوده است. این را جاهای مختلف بوده است. خانوادگی فقط همین یک شرکت بوده است.

درباره دختر خانم شما و اتهاماتی که مطرح شد، درباره قصه دارو و احتکار دارو بود. از فعالیت ایشان خبر داشتید؟
آنچه که من می دانم، چون ایشان دکترای داروسازی از دانشگاه شهید بهشتی داشتند، جزو شاگردان ممتاز هم بودند، آمدند به تدریج کارهایی را با دوستان خود شروع کردند و مجوزی گرفت، ایشان شاید ۱۰ سال در داروخانه ها کار کرد، ما هم منابع مالی نداشتیم کمکش کنیم، خودش با همین کارها ... حتی این بیمارستان بزرگی که در شهید چمران هست را می‌خواستند راه‌اندازی کنند، با کمک دوستانشان داروخانه آنجا را ترتیب دادند و بعنوان کارگر، نه این که مالک باشد.

به هر صورت شرکتی را برای واردات مکمل‌های دارویی و خود دارو تاسیس کردند تا به ذهنش رسید با دوستانی که داشتند شرکت پخش سراسری برای دارو تاسیس کنند. مجوز گرفتند و کار واردات نسبتاً درآمد داشت، هر چه درآمد داشتند را در شرکت پخش هزینه کردند؛ متاسفانه شرکت پخش موفق نبود. مدیرعاملی که انتخاب کرد و به او اعتماد کرده و شریک او بود، ضرر به جایی رسید که کار او متوقف شد و من آن زمان فهمیدم.

حتی گله کردم که چرا زودتر به من خبر ندادید. گفتند شما وزیر بودید و من نمی خواستم مزاحم شما شوم. جز بدهی تجاری چیز دیگری ندارد، منتهی تعدادی رسانه ها شلوغ کردند که دختر وزیر است و فلان؛ برخی از بدهی ها را در آن مدت داد و برخی بدهی ها مانده است و اگر بیرون بیاید، می تواند کار کند و پرداخت کند.

ما هم هر چه داشتیم من جمله خانه پدری را فروختیم تا بخشی از این بدهی او را صاف کنیم، متاسفانه چون دارایی نداریم نمی‌توانیم کمک کنیم. من در هیچ صنعتی در کشور سهم ندارم من جمله پتروشیمی، ولی افتخار این را دارم که ۴۰-۳۰ واحد پتروشیمی را به عنوان مدیر دولتی و مسئول نظام ایجاد کردم. کسی که به من نماینده مجلس گفتم این دنیا هیچ، از آن دنیا بترسید که چرا تهمت می‌زنید، چرا بدون سند حرف می زنید که می‌گویی من ۱۱ تا پتروشیمی دارم. من می‌گویم همه این پتروشیمی ها برای شما! الان دارایی ما قطعاً کمتر از قبل از انقلاب بود.

اینکه می‌گویند ۱۱ پتروشیمی به عنوان پدر پتروشیمی ایران دارید برای شما نیست؟
من افتخار تاسیس پتروشیمی را دارم و به این جهت به من پدر پتروشیمی می‌گویند. نه خودم، نه خانواده‌ام، نه فرزندانم...

اجازه بدهید من نکته دیگری را اضافه کنم که وقتی مسئول پتروشیمی شدم، در اولین یا دومین جلسه هیئت مدیره تصویب کردیم که اعضای هیئت مدیره پتروشیمی حق ندارند سهمی از پتروشیمی را ولو در بورس که برای همه آزاد است، خریداری کنند. هیچ کسی حق ندارد در ۱۰۰ کیلومتری این تاسیساتی که در بندر امام و عسلویه می‌زنیم، زمین بخرد. چون ممکن است اینجا کارخانه ایجاد شود نرخ زمین بالا می رود. آن منطقه هم آباد می شود. می خواهم بگویم ما در این خانواده ها بزرگ شدیم؛ دختر من هم همین است. بارها دوستان دخترم گفتند اعلام ورشکستگی کنید و شما نمی توانید بدهی را بدهید. گفت بدهکارم و شرعاً باید کار کنم و بدهی را پرداخت کنم.

گفتند از ایران فرار کنید، گفت من کجا فرار کنم؟ اینجا می مانم و کار می‌کنم ولی آنهایی که غرض در دل دارند و می‌خواهند دولت را خراب کنند، چون دختر من است... باور کنید یک بار دخترم از زندان تماس گرفت که فامیلی نعمت‌زاده را عوض می کنم چون چوب نعمت‌زاده را می خورم.

البته مردم هم سوال دارند!
بله، حق دارند مردم

کسی که مخاطب برنامه است می گوید بپرسید اگر ایشان دختر آقای نعمت زاده نبود به این راحتی به او مجوز شرکت واردکننده می دادند؟
قطعاً. هزاران هزار شرکت است که از اسم بنده هم استفاده نکرده است و به عنوان یک تحصیلکرده که ۱۲-۱۰ سال هم تجربه کاری دارد مجوز گرفته و کار می کند؛ این بدهی مالی است، این چه ربطی دارد ...

برخی از اتهامات ایشان درباره احتکار دارو بود.
هیچ دلیلی که ایشان احتکار کرده باشد، وجود ندارد. وقتی کار ایشان متوقف شد ۲۶ انبار در استان ها داشت، چون پخش سراسری بود؛ مجبور شد، چون کار خوابیده بود، اینها را جمع کند، اینها را جمع کردند و انباری در نزدیکی تهران در استان البرز گرفتند، جنس هایی که ته انبار مانده بود را در آنجا گذاشتند. یکی گفت این احتکار کرده است.

من نمی خواهم از دخترم دفاع کنم. ایشان را مقصر می دانم از جهت مدیریت مالی که نتوانست شرکت خودش را به خوبی اداره کند. اعتماد به یک مدیرعامل کرده است و آن هم این اتفاق را رقم زده است.

آقای نعمت زاده وضعیت کشور را به لحاظ اقتصادی چطور می بینند؟
باید ببینیم ریشه های که ما را به اینجا رساند، چیست. یکی اینکه تحریم بسیار مغرضانه است و در تاریخ کشور ما فکر نمی کنم در صد سال اخیر سابقه داشته باشد، یعنی اگر یک کشور آفریقایی بداند جنسی ایرانی است جرات نمی کنند بخرند. صادرات را می خواهیم انجام دهیم، اغلب کالاهای ما به اسامی مختلف از کشور صادر می شود. آمریکا، اروپا، کشورهای بزرگ جای خود دارد. با کشور چین روابط خوبی داریم ولی جرات نمی کند فاینانس به ایران بدهد.

یک تحریمی بوجود آمده که هم نوشته و هم نانوشته است. این قطعاً برای کشور بزرگی مانند ایران اثر خودش را می‌گذارد. هر کسی منکر این است من حاضر هستم بحث کنم که اگر دست و پای نعمت زاده را بستند می تواند بدود یا خیر.

دوم اینکه تصمیم‌گیری ها در این شرایط سخت است. برخی ابا دارند از بحران اسم ببرند. اجازه می خواهم بگویم از نظر من، شرایط بحرانی است. مدیریت بحران باید باشد. همانطور که درباره کرونا، مقام معظم رهبری فرمودند آقای رئیس جمهور شما رأس شوید و همه را جمع کنید تا با هم حرکت کنید؛ حالا من بودم جدی‌تر از این کار می‌کردم. ولی به هر حال این اقدام هم اثر گذاشت. اگر این کار را نمی کردیم ده برابر ضرر و مرگ و میر ما بیشتر می شد.

کسی حق ندارد بگوید این را وارد کنید یا نکنید، کسی دیگر جلوی این را بگیرد یا نگیرد؛ همه باید یک حرف بزنند چون دشمن آن سوی مرز ایستاده که من چه می‌گویم و شما چه می گویید و مصاحبه من چیست و مصاحبه ایشان چیست. چطور وقتی برجام قدری غُل و زنجیر را باز کرد، هم توانستیم اقتصاد را رونق دهیم و هم خارجی ها آمدند و هم سرمایه‌گذاری خارجی قدری شروع شد.

ولی هیچ یک عملیاتی نشد!
خیلی ها عملیاتی شد.

مثلاً کدام عملیاتی شد؟
از چه لحاظی می فرمایید؟

آمدند و یک قدمی که برداشتند ...
اگر نمی‌شد که ارز الان باز بدتر بود. آن زمان ارز چطور شد؟

شما مثال بزنید که کدام مورد بود؟
مثال همین است. متاسفانه در پتروشیمی و فولاد و بقیه صنایع، اینها خودشان را با قیمت خارجی تطبیق می دهند چون بخشی را داخل می فروشند و بخشی را صادر می کنند. وقتی دلار گران شود، قیمت فولاد هم به تناسب آن افزایش می‌یابد. فرض کنید هر تن ۵۰۰ دلار است و وقتی به ریال ضرب می‌کنیم، عدد نجومی می شود. خب در یک شرایطی ماند؛ دلار ما ۳ هزار و ۸۰۰-۷۰۰ دولتی بود و نرخ آزاد ۵ هزار تومان بود. ادامه این زمان‌بر بود و برخی بانک ها کار کردند ولی امریکا بسیاری از بانک های بزرگ را جریمه کرد که چرا با ایران کار می‌کنید. من وزیر بودم و ارتباط با وزرا و مسئولین برخی کشورها داشتیم.

مثلاً در حوزه صنعت فرانسوی‌ها فرستادند و حتی آلمانی ها برای خودرو آمدند ولی واقعاً حرکت خاصی نشد.
برای اولین بار بیان می‌کنم و آنچه واقعی است باید بیان کنم، حالا یکی خوشش می آید یا نمی آید، ما از شرکت های بزرگ قبلاً دانش فنی داشتیم؛ یعنی مارک پژو را می زدیم و حقی به آن شرکت می دادیم. گفتیم باید مشارکت کنید و خودتان پول بیاورید. مشارکت ایجاد شد. آماری که چند وقت پیش دوستان ارائه دادند این بود ۱۸ هزار خودرو با مشارکت شروع شد. با ۴۵ درصد بود ولی به تدریج جلو می رفتیم؛ ساخت داخل برنامه‌ریزی شده بود.

سیتروئن آمد و سیتروئن کاشان را ۵۰-۵۰ شریک شدند. در آن جا نزدیک به ۲۰ هزار تا تولید شد ولی وقتی آقای ترامپ شیر را محکم بست، دولت و اینها نتوانست مقاومت کنند. اگر دولت ایران بگوید فلان شرکت ممنوع‌المعامله است، هیچ کسی حق ندارد با آن شرکت کار کند. نزدیک به ۹۰۰-۸۰۰ میلیون یورو همین دو شرکت به ایران آوردند. هم بابت سرمایه‌گذاری و هم بابت قطعات بود ولی نتوانستند ادامه دهند. به نظر من آن شرکت ها مقصر نیست بلکه نظام بین‌المللی فشار آورد که با ایران کار نکند.

مثلاً رنو در خود چین نزدیک به ۳ میلیون تولید خودرو دارد. فولکس واگن بیش از ۲ میلیون تولید دارد. اینها نمی توانند منافع دیگر خود را زیرپا بگذارند. در امریکا همه اینها سرمایه گذاری های مشترک دارند.

بخشی قصه آمریکا و تحریم است، درست است.
اینکه می گویند رفتند و نتیجه نداد، این طور نیست بلکه نتیجه داد. وقتی برجام یکباره بهم خورد شرکت ها نمی توانستند کار کنند. حالا ممکن است یکی جرات کند از پشت صحنه با نام دیگر کار کند؛ این هم دیگر تدبیر ماست. اگر در صنعت بودم معتقد هستم، یک‌سوم اینها را به نحوی در ایران نگه می داشتم ولی اسم این شرکت ها نباشد.

همین دور زدن تحریم ها که در دنیا مطرح بوده است؛ الان هم همین طور است. منتهی این کارها جسارت می خواهد و باید مدیری باشد که هم این کار را بلد باشد و هم جسارت کند.

در مورد اختیارات که بیان کردید، خیلی از دوستان شما و کسانی که از جناح های مختلف از ابتدای انقلاب تاکنون با آنها کار کرده‌اید، در همین برنامه بیان می‌کردند شورای هماهنگی اقتصادی که به دستور حضرت آقا به ریاست رئیس جمهور تشکیل شد، اختیاراتی را به رئیس جمهور داد که در کل دوران ریاست جمهوری سابقه نداشته است.

البته روسای سه قوه هستند.
بله، ولی رئیس این شورا آقای رئیس جمهور هستند یعنی این اختیار را می دهد که رئیس جمهور طراحی کند و اعضای آنجا اکثراً وزرا هستند. استفاده هم کرده‌اند.

یعنی به لحاظ دست باز بودن این اختیارات داده شده است؟
آنچه من بیان می کنم غیر از این است. این همانی است که باید انسجام تصمیم‌گیری باشد و آقا هم فرمودند با هم بنشینید. خدای ناکرده اینطور نباشد که دولت یک چیز بگوید و مجلس چیز دیگری بگوید. از این جهات اگر نمی کردند کشور وضع بدتری داشت. حالا هم امیدوارم با انسجام و همراهی بیشتر این کار را انجام دهند. مثلاً در مورد خودرو که من بررسی کردم، گفته شد اگر قیمت را ثابت نگه دارید مشکل ایجاد می کند، اجازه دادند وزارت صنایع در حاشیه بازار اندک اندک قیمت ها را منطقی کند.

وزارت صنایع از این اختیار استفاده نکرد و این یک مورد را یقین دارم که تصویب کردند، ولی عمل نشد تا به قرعه‌کشی فعلی رسید که وضع خوبی نیست.

بالاخره بالای سر این وزیر، باید معاون و رئیس جمهور پیگیری کنند.
من که مسئول نیستم.

آقای نعمت زاده‌ای که در زمان دولت آقای احمدی نژاد هم در دولت اول کمک کردید.
حالا ما که نوکر این و آن نیستیم.

یکی از ایرادات در همان دوره این بود که چرا باید مدیران راس کشور و وزرا عوض شوند. دلیلی ندارد اینقدر بی‌ثباتی مدیریتی داشته باشیم ولی الان دولت به جایی رسیده که یک تغییر دیگر و یا استیضاح دیگری شود، کل کابینه باید رای بگیرد. انتخاب خوب که می‌توان کرد.
انتخاب خوب به نظر من شاه‌بیت قضیه است. پتروشیمی اگر موفق بودم یکی از دلایلش استمرار مدیریت بود. من ۸ سال و اندی در آنجا بودم تا وزیر وقت آقای وزیری هامانه در دولت آقای احمدی‌نژاد گفت باید بیایید، وضع سوخت بد است، پالایشگاه ها بد است و فرمایش ایشان زنده است که گفتند همان کاری که در پتروشیمی کردید و توسعه دادید در پالایشگاه ها هم همین کار را انجام دهید.

خیلی ها معتقد هستند این مشکلاتی که با آنها مواجه هستیم بیش از این که به تحریم ها مرتبط باشد به روش مدیریتی ما مرتبط است. نظر شما چیست؟
قطعاً پایه‌اش تحریم است. وقتی تحریم وجود دارد، یعنی شرایط غیرعادی است. در این شرایط مدیریتی نیاز است که بتواند در شرایط غیرعادی مدیریت کند. خدای ناکرده اگر آنطور نشود بخشی به داخل برمی‌گردد. اگر یک روز خلق الساعه می‌گویم ارز ۴۲۰۰ تومان است، اشتباه است. من این مطلب را به آقای رئیس جمهور نوشتم.

در سال ۱۳۹۶؟
اردیبهشت ۱۳۹۷ بود. تا آخر سال ۱۳۹۶ هم خوب بود. یک ارز دولتی و یک ارز آزاد داشتیم. من پای تلویزیون بودم که این را شنیدم و باور کنید، بر سر خودم زدم و گفتم این باعث می شود ارز گران شود، باعث می‌شود بروکراسی ایجاد شود. فکر کردند ترامپ چوب را برداشته بر سر ما بزند، ما زودتر به مقابله آن برویم. من ۳-۲ تا از وزرا گفتم در کابینه بودند مگر خواب بودید؟

در مورد فروش سکه؛ در شورای پول و اعتبار بودیم، آقای سیف زنده است و بپرسید، چند بار خواستند این کار را انجام دهند و من به دلایل مختلف اثبات کردم این کار به صلاح نیست.

قبل از اینکه این کار انجام شود؟
بله. من آن زمان وزیر بودم.

در دولت یازدهم؟
بله. علت هم دودوتا چهار تاست. نمی خواهم علیه کسی حرف بزنم، باید کارشناسی کار کرد. با میل شخصی و نظر این و آن فایده ندارد. یک عده امروز به جان دولت افتادند که دولت را تخریب کنند. اگر دولت را تخریب کنیم چیزی گیر مملکت می‌آید؟ نخیر. باید کمک باشیم و خلا همدیگر را پر کنیم. زمان آقای احمدی‌نژاد، حالا با شخص کار ندارم، یک تصمیم گرفتند که ارز را تک‌نرخی کنیم و هزار و ۲۰۰ و خرده ای تومان باشد. این در حالی بود که ارز در بازار هزار و ۸۰۰-۷۰۰ تومان بود.

آن زمان آقای بهمنی رئیس کل بانک مرکزی بود. پیش ایشان رفتم و گفتم شما در بانک ملی بودید و تجربه دارید، چرا این تصمیم را گرفتید؟ مگر می شود هزار و ۸۰۰-۷۰۰ تومان را هزار و ۲۰۰ تومان کرد؟ اگر می گفتید هزار و ۸۰۰ تومان، می گفتم اشکالی ندارد و این را به آن وصل می کنید. ایشان فرمودند بزرگترها تصمیم گرفتند! خب تصمیم غلطی بود. این بار هم همین طور بود. آن زمان گفتند ارز هزار و ۲۵۰ تومان شود ولی با ارز آزاد کاری نداشتند. این بار گفتند ارز آزاد هم انگار قاچاق است و کسی حق ندارد! این بدتر است!

یعنی مثل این است که دو ماشین می روند و هر کدام ده تن بار دارند. شما یک باره سوت می زنید و می ایستادند، ده تن بار یکی را روی دوش ماشین دومی می گذارید. بار آن ۲۰ تن می شود و جلوتر می رود و پنچر می شود. این یکی هم بیکار می شود که چکار کند؟ برود بازار ارز، مسکن، اجاره ؟

اینها ترسیدند و از ترس اینکه فردا مشکلی پیش نیاید، تصمیمی گرفتند. الان اعتقاد مدیریتی من این است که وقتی بحران و مشکل را دارید باید کمترین تلاطم را ایجاد کنید، کمترین اقدام برای موج جدید را ایجاد کنید.

الان بازار خودرو در این شرایط چطور است؟ الان پراید ۹۰-۸۰ میلیون است.
الان شما بگویید رسمیت پیدا می‌کند.

الان روشی که پیش می روند درست است؟
ببینید