کد خبر: ۳۲۸۶۴۶
تاریخ انتشار: ۰۴ اسفند ۱۳۹۹ - ۱۴:۰۷
printنسخه چاپی
sendارسال به دوستان
رکنا: زن جوان به اتهام کودک آزاری به پرداخت 700 میلیون تومان دیه و تحمل حبس محکوم شد.
ضربه های سنگین به سر سوگل چهار ساله او را تا دروازه مرگ برد.نامادری او به اتهام کودک آزاری به پرداخت 700 میلیون تومان دیه محکوم شد.

دومینوی خیانت و متلاشی شدن زندگی های مشترک یک قربانی معصوم و بی گناه به نام سوگل داشت.

سوگل نام دخترک خردسالی است که دو سال قبل کتک خوردن های پی در پی و ضربه های سنگین به سرش او را تا لبه پرتگاه مرگ برد اما دخترک عمرش به دنیا بود.بعد از آن پدر سوگل و نامادری اش به نام نفیسه به اتهام کودک آزاری دستگیر شدند.

اما شاید سوگل تنها قربانی زندگی های نابسامان نباشد.دختر هجده ماهه نفیسه که در زندان به دنیا آمده و دختر دیگر نفیسه که 13 سال دارد و روزهای سیاهی را در نبود مادرش می گذراند هم قربانیان بخش های شفا نیافته این داستان هستند.قربانی شخصیت های متزلزل که در مسیر زندگی در انتخاب راه از بیراهه ناکام ماندند.

داستان تلخ این زندگی های به هم گره خورده را از زبان نفیسه در این گزارش بخوانید.

همسایه مادر سوگل بودم و صدای شکنجه می شنیدم

زندان قرچک ورامین محل زندگی زنانی است که با اتهام های رنگارنگ محکوم شده اند و در کنار هم روزگار می گذرانند.در زندان زنان تصویر مخوف و سیاهی که از زندان مجسم می کردم در ذهنم کمرنگ می شود.ظاهر بسیار آراسته زندان،امکانات رفاهی و امکانات فرهنگی اینجا، تلخی و سختی حبس را برای زندانیان کم می کند.

نفیسه زن جوان 37 ساله ای است که دختر هجده ماهه بازیگوشش را در آغوش گرفته و با چشم گریان روبرویم می نشیند.او دو سال است که در زندان زنان زندگی می کند و می گوید از زندگی در زندان خسته است.داستان زندگی نفیسه که حالا به زندان زنان ختم شده است،قصه ای هولناک و پرماجرا است.

عنوان اتهامت آدم را بهت زده می کند!

همین عنوان بهت آور باعث شده خانواده ام از من روگردان شوند.حتی خجالت می کشم در موردش با وکیل حرف بزنم.گاهی دلم می خواهد از کسی کمک بخواهم.اما فکر می کنم بروم چه بگویم؟بگویم که اتهامم مشارکت در کودک آزاری است؟!!

ماجرای این اتهام را تعریف کن.

قصه زندگی من خیلی مفصل است.همه چیز از روزی شروع شد که از همسرم جدا شدم.آن روزها زندگی سختی داشتم.در اول جوانی بیوه شده بودم و نگاه سنگین اقوام و دوستان روی زندگی ام بود و آزارم می داد.تصمیم گرفتم با دخترم به جایی دور از خانواده ام بروم و بی سر و صدا زندگی کنم.برای همین خانه ای دورتر از محل زندگی مان در شهریار اجاره کردم.آنجا بود که با فرامرز و خانواده اش همسایه شدم.

منظورت از فرامرز پدر سوگل است؟

بله.البته من تا مدت ها فرامرز را ندیده بودم.خانه مان در یک طبقه بود.اما ساعت رفت و آمدمان با هم یکی نبود.اوایل فقط سر و صدای همسر فرامرز را می شنیدم.از صبح تا شب در خانه اش رفت و آمد بود.گاهی اوقات صدای جیغ و فریادش را می شنیدم که با فرامرز دعوایش شده بود.وقتی هم فرامرز در خانه نبود صدای داد و بیداد او را سر سوگل می شنیدم.آن موقع سوگل فقط 4 سال داشت اما از سر و صداهای خانه شان به خوبی می شد فهمید که حسابی از مادرش کتک می خورد.

چرا مادر سوگل کتکش می زد؟

نمی دانم.صداها واضح نبود.وقتی صدایشان بالا می رفت می فهمیدم دارد بچه را می زند.تا اینکه یک بار سراسیمه مقابل خانه مان آمد و گفت دخترش در دستشویی خانه شان بیهوش شده است و از من کمک خواست.من که به خانه شان رفتم دیدم که سوگل کف توالت افتاده بود و سیاهی چشمانش بالا رفته بود.بچه را بغل کردم و توی صورتش آب پاشیدم تا به هوش بیاید.بعد که در بغل من به هوش آمد محکم به من چسبید و بغل مادرش نمی رفت.انگار وحشت کرده بود.مادرش می گفت از دستش عصبانی شدم و دستش را کشیدم اما یکدفعه غش کرد.من باورم نشد که سوگل فقط به خاطر کشیده شدن دستش بیهوش شده باشد.اما به روی مادرش نیاوردم.می خواستم سوگل را بغل مادرش بدهم و خانه مان بروم اما بچه دوست نداشت بغل مادرش برود.برای همین من از مادرش خواستم که چند دقیقه ای او را با خودم به خانه مان ببرم.او هم اجازه داد.آن موقع دختر بزرگ من 9 ساله بود.سوگل را که به خانه مان بردم کمی با هم بازی کردند و از آن به بعد گاهی اوقات سوگل از مادرش اجازه می گرفت و به خانه ما می آمد.

مرد غریبه از پنجره خانه مادر سوگل به کوچه پرید

رابطه تو و مادر سوگل هم دوستی صمیمانه ای بود؟

نه اصلا.مادر سوگل اصلا دلش نمی خواست رابطه مان از حالت رسمی خارج شود.البته خود من هم حال و حوصله دوستی و رفاقت را نداشتم.مخصوصا اینکه احساس می کردم زندگی مادر سوگل حالت طبیعی ندارد.او رفت و آمدهای مشکوکی داشت و همیشه با فرامرز دعوا و کتک کاری داشتند.بالاخره هم همین رفت و آمدهایش کار دستش داد.

یک روز از خانه شان صدای جیغ و کتک کاری شنیدم.همسایه هم در کوچه همهمه می کردند.کنار پنجره رفتم و دیدم که یک جوان با لباس سربازی از بالکن خانه فرامرز وسط کوچه پرید.از طبقه دوم با شتاب روی سقف یک پژو خورد که بعدا شنیدم هر دو پایش شکست.آن شب فرامرز که با رابطه همسرش با مرد غریبه مشکوک شده بود سر زده وارد خانه شده بود.اما آن مرد غریبه پا به فرار گذاشت.بعد هم فرامرز زنش را از خانه بیرون کرد.

مادر سوگل بعد از اینکه از خانه رفت دخترش را نبرد؟

فرامرز می گفت که او لیاقت بزرگ کردن بچه را ندارد و برای همین به او اجازه نداد سوگل را ببرد.بعد هم از همسرش به دلیل خلوت با نامحرم شکایت کرد.فرامرز می گفت همسرم 12 سابقه داشته که آنها را نمی دانستم و قبل از ازدواج با من دختر فراری بود.

با پدر سوگل ازدواج کردم

ماجرای ازدواجت با فرامرز را تعریف کن.

مادر سوگل از خانه رفته بود و سوگل بهانه گیر شده بود.یک روز فرامرز مقابل خانه ما آمد و گفت سوگل بهانه شما و دخترتان را می گیرد.من هم قبول کردم که گاهی اوقات از سوگل نگهداری کنم.تا اینکه یک روز فرامرز به من پیشنهاد ازدواج داد.می گفت سوگل به من عادت کرده و چون خودم هم دختر دارم می توانم شرایط زندگی اش را درک کنم.من هم قبول کردم با او ازدواج کنم.فکر می کردم همین که سایه یک مرد روی زندگی ام باشد خوب است.اما اگر می دانستم فرامرز داروی اعصاب مصرف می کند و به مواد مخدر اعتیاد دارد هرگز این کار را نمی کردم.چون دلیل جدایی من از همسر اولم هم اعتیاد او بود.زندگی با همسر اولم سخت بود اما زندگی با فرامرز زندگی ام را نابود کرد.

زندگی ات با فرامرز خوب بود؟

فرامرز هم مثل مادر سوگل عادت به کتک زدن بچه داشت.هر بار سوگل را تا سر حد مرگ کتک می زد.سوگل از شدت گریه بالا می آورد و فرامرز به خاطر کثیف کردن خانه باز هم کتکش می زد.دختر من از اوضاع متشنج خانه ناراحت می شد و گریه می کرد و من از دیدن عذاب کشیدن دخترم و آزارهایی که سوگل می دید گریه می کردم و به فرامرز فحش و بد و بیراه می گفتم.زندگی مان جهنم شده بود.اما فکر می کردم اگر از او جدا شوم سوگل را می کشد.از طرفی برایم سخت بود که برای بار دوم مهر طلاق را در شناسنامه ام تحمل کنم.

چه شد که کارت به اینجا کشیده شد؟

یک شب فرامرز عصبانی شد و دوباره سوگل را به باد کتک گرفت.یکدفعه دیدم سوگل تشنج کرد.چشم هایش مثل همان روزی شد که در خانه شان حالش بد شده بود و مادرش از من کمک خواست.من خیلی ترسیده بودم.به فرامرز التماس می کردم که او را به درمانگاه ببریم اما فرامرز می گفت چیزی نیست و خوب می شود.او خونسرد بود و انگار دیدن سوگل در آن حال و اوضاع برایش عادی بود.سوگل تا صبح حالش بد بود و نزدیک صبح او را بیمارستان بردیم.در بیمارستان،پزشکان و پرستاران متوجه شدند که سوگل به شدت کتک خورده است.می گفتند دلیل تشنج دختر بچه ضربه های سنگینی است که به سرش خورده است.بعد با پلیس تماس گرفتند و فرامرز بازداشت شد.

به اتهام کودک آزاری بازداشت شدم

چه شد که تو هم بازداشت شدی؟

فرامرز بعد از دستگیری ادعا کرده بود که مادر سوگل می خواسته او را ببیند و این اتفاق نزد مادرش برای آن بچه رخ داده بود.اما شواهدی وجود داشت که مشخص شد فرامرز دروغ می گوید.بعد از آن ادعا کرد که من بچه را کتک زده بودم.فردای روز بازداشت شدن فرامرز به اداره آگاهی رفته بودم که به فرامرز سر بزنم که یکدفعه به دستانم دستبند زدند و بازداشت شدم.هر چه گفتم من اگر مجرم بودم با پای خودم به اداره آگاهی نمی آمدم کسی باور نکرد.

بعد مادر سوگل هم از تو شکایت کرد؟

نه او دیگر سراغ بچه را نگرفت و شکایتی هم نکرده است.پدر فرامرز به عنوان قیم سوگل از من شکایت کرد اما به فرامرز رضایت داد! حالا من باید به خاطر اینکه فرامرز بچه اش را کتک زده به او 700 میلیون تومان دیه بدهم!

فرامرز دختر تو را هم کتک می زد؟

نه تا به حال روی او دست بلند نکرده بود.

اگر او ناراحتی اعصاب داشت باید نسبت به دختر تو بی رحم تر از فرزند خودش می شد!

از سوگل به خاطر مادرش کینه داشت.

تو قبل از جدایی مادر و پدر سوگل هم با پدر او ارتباط داشتی؟

نه اصلا.

مگر می شود دادگاه فقط صرفا به خاطر ادعای فرامرز تو را محکوم کرده باشد؟یعنی هیچ ادله ای علیه تو نبود ولی محکوم شدی؟

سوگل من را دوست داشت.مادر خودش را به اسم کوچک صدا می زد اما به من می گفت مامان! حتی پدر فرامرز هم می دانست که سوگل عاشق من بوده است اما نمی دانم چرا حرفم را باور نکردند.

متهم به کودک آزاری در زندان بچه دار شد

نگاهی می کنم به دختر هجده ماهه اش که دارد با چسب کفش قرمزش بازی می کند.دختر بچه بانمکی است که موهایش را دو گوش بسته و به زمین و زمان بند نیست.بی اعتنا به حرف ها و گریه های مادرش غرق در عالم کودکانه خود مشغول کشف جهان است! برای او نه دعوای ناموسی اهمیت دارد و نه خیانت و نه کودک آزاری!

پدر این دخترک فرامرز است؟

نه.من بعد از بازداشت دیگر فرامرز را ندیدم.به خاطر تهمتی که به من زد دیگر نمی خواهم او را ببینم.مدتی بعد از زندانی شدن،به مرخصی رفتم.دخترم نزد پدرش رفته بود و به خاطر دیدن دخترم دوباره همسر اولم را دیدم و با هم آشتی کردیم.گفت اعتیادش را ترک کرده و باز با هم عقد کردیم.بعد از مرخصی وقتی به زندان برگشتم متوجه شدم باردارم و دخترم در زندان به دنیا آمد.

حسابی هم به ظاهر دخترت رسیده ای!

او تمام زندگی من است.اگر امید به حضور او نبود اینجا دوام نمی آوردم.

احساس تو نسبت به سوگل با احساست نسبت به دخترانت فرق داشت؟

دروغ است اگر بگویم دقیقا مثل بچه خودم بود.اما من یک مادرم و عاطفه مادری ای که دارم به ن اجازه نمی دهد با هیچ بچه ای بدرفتاری کنم.سوگل را هم دوست داشتم و به او خیلی رسیدگی می کردم.

حالا چطور می خواهی دیه سوگل را بپردازی؟

من به دادگاه تقاضای اعسار در پرداخت دیه داده ام.من خانواده فقیری دارم که یک دهم این پول را هم نمی توانند بپردازند.باید همین جا در زندان روزهای جوانی ام را سر کنم و فرزندم هم محکوم است کنار من بماند.


نام:
ایمیل:
* نظر: