کد خبر: ۴۲۴۴۷۶
تاریخ انتشار: ۱۴ بهمن ۱۴۰۲ - ۱۴:۵۱
printنسخه چاپی
sendارسال به دوستان
تعداد بازدید: ۴۷۷

داستان واقعی زندگی زنی که در ۱۱ سالگی با مردی معتاد ازدواج کرد

پدرم که خودش درگیر آسیب های اجتماعی و مواد مخدر بود، زندگی و آینده مرا نیز تباه کرد به طوری که من هم پس از دواج با مردی معتاد به دام مواد افیونی افتادم و خیلی زود به یک مجرم حرفه ای تبدیل شدم چرا که …
 روزنامه خراسان: این ها بخشی از اظهارات زن 20 ساله ای است که به اتهام سرقت توسط پلیس کرمان دستگیر شده بود. این زن جوان به کارشناس اجتماعی کلانتری گفت: آخرین فرزند خانواده بودم که قربانی اعتیاد پدرم شدم. در همان روزهای کودکی همواره از نداشته هایم رنج می کشیدم اما نمی دانستم چرا با دیگر کودکان تفاوت دارم و نمی توانم مانند آن‌ها به خواسته هایم برسم. زمانی که فهمیدم علت همه بدبختی‌هایم اعتیاد پدرم به شیشه است، او مرا به جوانی از هم بساطی های خودش شوهر داد. آن زمان 11 سال بیشتر نداشتم. در واقع من قربانی اشتباهات پدرم در زندگی شدم و آینده‌ام را به تباهی کشید. خلاصه در همان سن کودکی به زندگی مشترک با مردی ادامه دادم که فقط شیشه و هروئین مصرف می کرد و من همواره برای تامین نیازهای اولیه زندگی دست به دامان همسایگان می‌شدم. با آن که در 13 سالگی صاحب دختری زیبا بودم اما از بدرفتاری های شوهرم نیز زجر می کشیدم. او در عالم توهم یا خماری به شدت کتکم می‌زد تا به هر طریق ممکن هزینه های اعتیادش را تامین کند. در نهایت «تقی» مرا به دام اعتیاد انداخت تا فرصتی برای اعتراض به حرف های او پیدا نکنم. این گونه بود که من هم درگیر مواد افیونی شدم و احساس مادری را از یاد بردم.


بالاخره در 18 سالگی دختر 5 ساله ام را به خانواده شوهرم سپردم و از تقی جدا شدم. حالا اگر چه احساس رهایی از کتک های او را داشتم اما مشکلاتم چند برابر شد چراکه پدرم اوضاع اسفباری داشت و مادرم نیز به خاطر رفتارهای ضد اجتماعی من دچار سکته مغزی شد. با وجود این، مواد مخدر روح و روانم را تسخیر کرده بود و من این آلام و دردهای سخت را نمی دیدم وتنها به تهیه هروئین و شیشه می اندیشیدم. مدتی بعد به ارتکاب سرقت و خرده فروشی مواد مخدر روی آوردم و در این شرایط با مرد دیگری ازدواج کردم که او نیز به شیشه و کریستال آلوده بود چراکه به جز یک مرد معتاد فرد دیگری حاضر به ازدواج با من نمی شد.

از همان ابتدا آینده این ازدواج نیز کاملا مشخص بود اما چاره ای جز این نداشتم چراکه تصور می کردم حداقل می‌توانم کمی از مواد مخدر شوهرم استفاده کنم اما تازه فهمیدم که وضعیت هوشنگ بدتر از من است و او چشم به سرقت های من می دوزد تا اندکی از هزینه های اعتیادش تامین شود. در همین روزها بود که برای اولین بار دستگیر و روانه زندان شدم ولی بعد از آزادی باز هم به سوی مواد مخدر رفتم وبه کارهای خلافم ادامه دادم تا این که باز هم در حالی به اتهام سرقت در کرمان دستگیر شدم که حالا همه آرزوهایم مرده است اما ای کاش …

این زن جوان که زندگی نابسامانی دارد به مراکز ترک اعتیاد و نهاد های حمایتی معرفی شد.

ماجرای واقعی با همکاری معاونت اجتماعی پلیس کرمان