کد خبر: ۴۲۶۴۶۹
تاریخ انتشار: ۲۰ اسفند ۱۴۰۲ - ۱۶:۵۳
printنسخه چاپی
sendارسال به دوستان
تعداد بازدید: ۱۰۷۶

روزگار سیاه نوعروس از روز سوم ازدواج؛ شوهرم کتکم می‌زند

سروان منصور خاشی قلعه نو- معاونت اجتماعی فرماندهی انتظامی خراسان جنوبی: خانم 22 ساله‌ای به نام نرگس به یکی از کلانتری های شهرستان بیرجند مراجعه نمود، ابتدای حضور در دفتر مشاوره کلانتری اصلا شرایط روحی خوبی نداشت حتی در حین حرف زدن نفس کم می آورد و مکث می کرد کمی که آرامتر شد مشاور از او خواست ماجرا را از اول تعریف کند.
سروان منصور خاشی قلعه نو- معاونت اجتماعی فرماندهی انتظامی خراسان جنوبی: خانم 22 ساله‌ای به نام نرگس به یکی از کلانتری های شهرستان بیرجند مراجعه نمود، ابتدای حضور در دفتر مشاوره کلانتری اصلا شرایط روحی خوبی نداشت حتی در حین حرف زدن نفس کم می آورد و مکث می کرد کمی که آرامتر شد مشاور از او خواست ماجرا را از اول تعریف کند.

نرگس اینگونه شروع کرد: حدود یک سال پیش با پسر عمه پدرم که نامش کوروش است و همسرش را طلاق داده و فرزندی چهار ساله دارد آشنا شدم با وجود اینکه خواستگاران خوبی داشتم؛ دلباخته کوروش شدم البته وقتی ما با هم آشنا شدیم کوروش درگیر مراحل آخر طلاق همسرش بود بعد که جدا شدند رابطه من و کوروش بیشتر شد و خانواده های مان هم در جریان قرار گرفتند.


پدر و خانواده پدری ام به شدت مخالف این ازدواج بودند تنها کسی که او هم با اصرار من راضی شد، مادرم بود. با وجود تمام مخالفت ها؛ جلوی همه ایستادم و گفتم: من انتخابم را کرده ام و فقط با کوروش ازدواج می کنم. خلاصه با اصرار و پافشاری من بالاخره نامزد کردیم.

حدود شش ماه نامزد بودیم که این مدت بیشتر به تفریح و گشت و گذارگذشت. کوروش مرد خوبی بود، گهگاهی در بین جرو بحث ها متوجه می شدم که خیلی عصبی می شود ولی قابل کنترل بود و حداقل دست روی من بلند نمی کرد بعد از شش ماه تصمیم گرفتیم عقد کنیم، پدرم نیز با صحبت های مادرم نرم تر شده بود و نهایتاً برای عقد و ازدواج مان رضایت داد و مراسم به خوبی برگزار شد.

اما دقیقاً از روز سوم ازدواج جر و بحث های بین من و کوروش بیشتر و شدید تر شد؛ طوری که گاهی او از شدت عصبانیت دست ها و صورتم را به شدت فشار می داد و مرا اذیت می کرد. من هم به خاطر اینکه پدرم از این وصلت ناراضی بود، جرات گفتن این مسائل به خانواده ام را نداشتم، چرا که قبل از عقد؛ پدرم گفته بود: اگر روزی به مشکل خوردی روی من حساب نکنی! به همین علت می ترسیدم چیزی بگویم و سعی می کردم تحمل کنم.

البته این را هم بگویم که من کلاً آدم کم صبری هستم؛ توقع نه شنیدن از همسرم را ندارم و در این صورت خیلی به هم می ریزم و قهر می کنم شاید همین موضوع بیشتر باعث عصبانیت کوروش می شد. یک شب دو نفر از دوستانم که قصد داشتند برای تفریح به خارج شهر بروند، تماس گرفتند و از ما هم دعوت کردند همراهشان برویم.

من هم موضوع را با خوشحالی به کوروش گفتم ولی او مخالفت کرد و توی ذوقم زد، من هم خیلی ناراحت شدم و به حالت قهر سکوت کردم و حتی یک کلمه هم با او حرف نزدم. کوروش چند بارآمد که با من صحبت و مثلا ًدلجویی کند، ولی من او را پس زدم و جواب ندادم. ظاهراً این رفتار من برایش غیرقابل تحمل بود و شروع کرد به کتک زدن من؛ که بعدش از خانه بیرون آمدم و به منزل پدرم رفتم. نمی توانم او را ببخشم؛ چرا که من به خاطر او جلوی همه خانواده ام ایستادم…

نظر کارشناس آموزش معاونت اجتماعی فرماندهی انتظامی استان : بعد از دعوت همسر خانم برای مشاوره با توجه به صحبت های مطرح شده بین زوجین و مشاور؛ مشخص شد که نرگس به خاطر اینکه استقلال مالی دارد می خواهد نظرش در خانه تعیین کننده باشد و به قول معروف دوست دارد کنترل زندگی در دستش باشد، همچنین تاب آوری وی در برابر مشکلات پایین است و این خصوصیات وی در برابر همسرش به این شکل قابل قبول نیست.

در عرف فرهنگی جامعه ما، اقتدار طلبی زن به این شکل موجب خدشه دار شدن جایگاه مرد به عنوان مدیر و جهت بخش مسائل اصلی خانواده شده و ایجاد اختلاف می نماید. لذا با مواجهه حضوری و آموزش مهارت های ارتباطی موثر بین زوجین و تاکید بر نفی هرگونه خشونت، نرگس و کوروش ضمن پذیرش رفتارهای منفی خود، همدیگر را بخشیده و با روحیه و نگاهی تازه به زندگی خود بازگشتند و بدین ترتیب گام لذت بخش دیگری در راستای اجرای طرح کنترل و کاهش آسیب های اجتماعی و تحکیم بنیان خانواده برداشته شد.