کد خبر: ۴۴۲۷۵۸
تاریخ انتشار: ۱۴ دی ۱۴۰۴ - ۱۳:۰۴
printنسخه چاپی
sendارسال به دوستان
تعداد بازدید: ۳۹۶

سقوط مادورو در ونزوئلا چه پیام و پیامدی برای تهران دارد؟

پیام‌های صریح ترامپ علیه تهران همزمان با سقوط مادورو در ونزوئلا، پرسش‌هایی درباره نقش جدید آمریکا در قالب پلیس جهان ایجاد کرده است. پرسشی که بخش مهمی از آن متوجه ایران است.

سقوط مادورو در ونزوئلا چه پیام و پیامدی برای تهران دارد؟

پیام‌های صریح ترامپ علیه تهران همزمان با سقوط مادورو در ونزوئلا، پرسش‌هایی درباره نقش جدید آمریکا در قالب پلیس جهان ایجاد کرده است. پرسشی که بخش مهمی از آن متوجه ایران است.

حتی در نخستین روز‌های سال جدید میلادی، دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، ارسال پیام‌های صریح علیه جمهوری اسلامی ایران را متوقف نکرد. این مواضع همزمان بود با تحولاتی مهم در آمریکای لاتین و آفریقا: از حملات به کاراکاس و سقوط مادورو گرفته تا عملیات نظامی علیه مواضع داعش در شمال نیجریه.

برخی تحلیلگران، ایران، ونزوئلا و نیجریه را در یک بسته تحلیل می‌کنند؛ تولیدکنندگان نفت. با همین فرض هم مدعی‌اند که حملات اخیر، تلاش‌های آمریکا برای نقش آفرینی بیشتر در بازار جهانی نفت است. از این منظر، سقوط مادورو صرفاً یک بحران داخلی در ونزوئلا تلقی نمی‌شود و برای تهران هم مهم است.

اما تهران از چندین منظر دیگر هم به تحولات ونزوئلا چشم دوخته است؛ اقتصاد، ناآرامی‌های داخلی و ترکیب متحدان.

تکلیف سرمایه‌گذاری‌های ایران در ونزوئلا چیست؟

یورونیوز در گزارشی نوشته: این رخداد برای تهران معنای دوگانه دارد؛ ونزوئلا در سال‌های اخیر متحد نزدیک ایران بوده و همکاری‌های گسترده اقتصادی، نفتی و امنیتی میان دو کشور شکل گرفته است.

روابط نزدیک تهران–کاراکاس از دوران محمود احمدی‌نژاد و دوستی او با هوگو چاوز بسیار تقویت شده است. تهران در بسیاری از برنامه‌های اقتصادی و لجستیکی در ونزوئلا سرمایه گذاری کرده است؛ از سرمایه گذاری قرارداد ساخت مترو در ونزوئلا توسط قرارگاه خاتم تا قرارداد‌های چند صد میلیون دلاری نوسازی پالایشگاه‌های این کشور. چند روز پیش از سقوط مادورو خبرگزاری ایلنا مصاحبه‌ای به فرمانده قراردگاه خاتم منتشر کرد که نشان می‌داد ایران از پروژه ساخت متروی ونزوئلا خارج شده است؛ خبری که به سرعت از خروجی این خبرگزاری و حتی سایر خبرگزاری‌ها و سایت‌های خبری که این خبر را به نقل از ایلنا کار کرده بودند، برداشته شد.

ایران در سال ۲۰۰۶ یک کارخانه خودروسازی هم در ونزوئلا افتتاح کرد. این یکی از طرح‌های عجیب دولت احمدی نژاد بود. در آن زمان سمند و پراید در ونزوئلا تولید شدند. هرچند گفته می‌شود سال ۱۳۹۴ این پروژه تعطیل شده است، اما این پروژه در خرداد ۱۴۰۲ و در جریان سفر سیدابراهیم رئیسی به کشور‌های آمریکای لاتین، با مدیریت شرکت سایپا دوباره احیا شد.

سال ۱۳۹۰ خط تولید جدید تراکتور ایرانی با حضور استاندار وقت آذربایجان‌شرقی و وزیر کشاورزی ونزوئلا در شهر بولیوار ونزوئلا افتتاح و مورد بهره‌برداری قرار گرفت. سال ۱۴۰۲ شرکت ونیران تراکتورسازی به نمایندگی از ایران با رامون بلاسکز، وزیر حمل و نقل از طرف کشور ونزوئلا قراردادی منعقد کرد که طی آن، مقرر شد تراکتور‌های مورد نیاز فرودگاه‌های ونزوئلا از طریق طرف ایرانی تولید و تامین شود.

طبق گزارش تارنمای شرکت ملی پالایش و پخش نفت، ایران سال ۱۴۰۱ یک قرارداد ۱۱۰ میلیون یورویی برای بازسازی و راه‌اندازی پالایشگاه ال پالیتو در ونزوئلا منعقد کرد.

سال ۱۴۰۲ حبرگزاری رویترز مدعی شد که شرکت‌های دولتی ایران و ونزوئلا برای بازسازی مجتمع پالایشی این کشور پروژه‌ای به ارزش ۴۶۰ میلیون دلار تعریف کرده‌اند.

مردادماه امسال، احمد بیگدلی نماینده خدابنده در مجلس، از بدهی یک میلیارد دلاری ونزوئلا به ایران خبر داد و گفت «در کمیسیون سوالی از وزیر نفت ثبت کردیم و ایشان باید در خصوص یک میلیارد دلار بدهی نفت ونزوئلا به شرکت نفت ایران توضیح دهند. معلوم نیست این مبلغ چرا پیگیری نمی‌شود؛ آقای وزیر باید روشنگری کنند.»

این روابط به حدی قوی بوده که چند سال پیش ارتش ایران فروشگاه زنجیره‌ای مخصوص خود یعنی اتکا را در کاراکاس افتتاح کرد. سال ۱۳۹۹ سوپرمارکت بزرگ مگاسیس در کاراکس افتتاح شد که در واقع شعبه‌ای از مجموعه فروشگاه‌های اتکا بود.

حتی خبر‌هایی درباره قرارداد‌های کشت فراسرزمینی ایران در ونزوئلا هم منتشر شده بود. تیر ۱۴۰۱، علی رضوانی‌زاده رئیس انجمن کشت فرا سرزمینی از واگذاری یک میلیون هکتار زمین کشاورزی به ایران در ونزوئلا خبر داد.

حتی تا همین چند ماه پیش در حالی که هواپیماهای آمریکایی بر فراز ونزوئلا مانور می‌دانند، سبحانی سفیر پیشین ایران در کاراکاس گفته بود اگر مادورو برای جنگ با آمریکا از ایران پهپاد بخواهد، ایران پاسخ مثبت خواهد داد!

سال ۱۴۰۳، ایرج رهبر رئیس کانون انبوه‌سازان تهران درباره ساختمان‌سازی ایران در ونزوئلا گفت: «دور خدمات فنی و مهندسی و ورود شرکت‌های انبوه‌سازی به ونزوئلا از دولت احمدی نژاد آغاز شد و در مرحله اول ۳ هزار واحد مسکونی از سوی ایرانی‌ها در این کشور ساخته شد، پس از آن کنسرسیوم دیگری هم ورود کرد و در نهایت ایرانی‌ها ۱۰ هزار مسکن در ونزوئلا ساختند.»
اکنون با سقوط دولت مادورو، سرنوشت این سرمایه‌گذاری‌ها و طلب‌های ایران نامعلوم است. دونالد ترامپ، در اولین کنفرانس خبری خود بعد از دستگیری مادرو گفت: «شرکت‌های نفتی آمریکایی به ونزوئلا خواهند رفت و میلیارد‌ها دلار خرج خواهند کرد تا زیرساخت‌های به شدت آسیب‌دیده، زیرساخت‌های نفتی را تعمیر کنند و عواید آن را به عنوان بازپرداخت خساراتی که ونزوئلا به آمریکا زده بردارند!»

از دمشق تا کاراکاس: سرنوشت شوم متحدان مسکو
فروپاشی یک متحد راهبردی دیگر در جهان _بعد از سقوط اسد و ترور سران حزب الله_ پرسش‌هایی در مورد انتخاب‌های ایران در سیاست خارجی ایجاد کرده است.

از سوی دیگر تجربه سوریه و ونزوئلا — دو کشوری که از حمایت سیاسی و نظامی روسیه برخوردار بودند — پرسش‌های تازه‌ای درباره نقش مسکو در معادلات قدرت ایجاد کرده است.

هر دو حکومت، با وجود پشتیبانی ولادیمیر پوتین، ناگهان و با تکانه‌های بزرگ فروپاشیدند.

برخی تحلیلگران امروز از وجود یک «معامله بزرگ‌تر میان قدرت‌ها» حرف می‌زنند؛ معاملاتی که در آن سرنوشت متحدان منطقه‌ای — از اوکراین تا خاورمیانه — می‌تواند موضوع بده‌بستان ژئوپلیتیک باشد. در این نگاه، ایران نیز استثنا نیست.

ایران در سال‌های اخیر بیش از پیش به روسیه وابسته شده و یک توافق همکاری بلندمدت نیز میان دو کشور امضا شده است. با این حال، کارشناسانی معتقدند این توافق‌ها الزاماً برای کرملین ارزش راهبردی پایدار ایجاد نمی‌کند و اگر توازن منافع تغییر کند، تهران می‌تواند قابل‌صرف‌نظر شدن باشد.

این واقعیتی است که در جنگ ۱۲روزه خود را به صورت عریان نمایش داد؛ پوتین نه تنها هیچ اقدامی در حمایت از ایران انجام نداد بلکه رسما اعلام کرد ایران هم از آنها هیچ کمکی نخواسته است. حتی یک قدم بیشتر، محمد صدر، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام در ایران اعلام کرد در جریان جنگ ۱۲ روزه اسرائیل و ایران، «روس‌ها اطلاعاتی به اسرائیل داده‌اند». صدر گفت این که اسرائیل تمام مراکز پدافندی ایران را «به طور دقیق» هدف قرار داده، مشکوک است و نشان می‌دهد روسیه «با ما نیست.»
سقوط دولت‌هایی که در سال‌های اخیر روابط نزدیک با جمهوری اسلامی داشته‌اند — از بشار اسد تا مادورو — به ناگزیر این پرسش را پیش می‌کشد: این تحولات چه پیامی برای تهران دارد؟ آیا صرفاً نتیجه شرایط داخلی هر کشور است یا نشانه تغییر رویکرد قدرت‌های بزرگ نسبت به متحدانشان؟

بخشی از پاسخ در سند راهبرد امنیت ملی ۲۰۲۵ آمریکا نهفته است. آمریکا در این سند به صراحت حکم پایان نظم جهانی سابق را امضا کرده است. نظمی مبتنی بر هژمون لیبرال که گویا آخرین نفس‌های خود را می‌کشد.

شان ملوی، تحلیل‌گر روابط بین‌الملل، در واکاوی لایه‌های زیرین این سند، از استعاره‌ای اساطیری بهره می‌برد که شاید دقیق‌ترین تصویر از روان‌شناسی سیاسی حاکم بر کاخ سفید باشد: «آمریکا دیگر حاضر نیست مانند اطلس، نظم جهانی را بر دوش بکشد.»

این سند با اعلام پایان دوران «پلیس جهانی مبتنی بر اصول اخلاقی لیبرال»، خط قرمزی جدید ترسیم می‌کند: آمریکا از این پس تنها زمانی دست به ماشه می‌برد که «منافع حیاتی، ملموس و مستقیم» (همچون امنیت فیزیکی مرز‌ها یا تراز تجاری مثبت) در خطر باشد، نه برای مفاهیم انتزاعی مثل حقوق بشر یا دموکراسی در دوردست‌ها.

این یک گذار از مفهوم کلاسیک «هژمونی» به مفهوم نوظهور «برتری» یا تفوق است. سند به صراحت به واشینگتن اجازه می‌دهد تا برای حفاظت از مرز‌های خود، مفهوم حاکمیت ملی همسایگان جنوبی را نادیده بگیرد. اتفاقی که در حمله به ونزوئلا به خوبی خود را نمایان کرد.
همین سند درباره ایران هم پیامی دارد؛ سند راهبرد امنیت ملی ایالات متحده در سال ۲۰۲۵، تهران را با سناریوی عجیبی روبه‌رو کرده است: «بی‌اعتنایی راهبردی»

سندبا صراحتی اعلام می‌کند که خاورمیانه دیگر کانون بحران‌های فوری برای آمریکا نیست و واشینگتن قصد دارد این منطقه را از فهرست اولویت‌های حیاتی خود خط بزند.

سیاست جدید آمریکا در قبال خاورمیانه و به طور خاص تهران، مبتنی بر یک اصل است؛ چمن زنی. مداقه در سند ۲۰۲۵ و یادداشت‌های استراتژیک ضمیمه آن آشکار می‌سازد که نقشه راه آمریکا برای ایران، بسیار پیچیده‌تر، ظریف‌تر و البته کم‌هزینه‌تر از جنگ کلاسیک است. سند، ایران را به عنوان دولتی فرسوده طبقه‌بندی می‌کند؛ بازیگری که زیر بار سنگین تحریم‌ها، ناکارآمدی ساختاری و چالش‌های «حفظ قدرت»، توان خود را از دست داده است.

رویکرد عملیاتی آمریکا در قبال چنین بازیگری، بهره‌گیری از الگوی اسرائیلی «چمن زنی» است (مشابه آنچه در غزه تجربه شد).

مدلی که در سند ۲۰۲۵ دیده می‌شود، مبتنی بر «نادیده‌انگاری» است. آمریکا اجازه می‌دهد ایران در حصار تحریم‌ها بماند و فرسوده شود، اقتصادش هر سال کوچک‌تر و جامعه‌اش فرسوده‌تر شود. واشینگتن تلاشی برای براندازی حکومت نمی‌کند، چرا که محاسبات نشان می‌دهد یک ایرانِ ضعیف، منزوی و مهارشده، کم‌خطرتر از ایرانی بی‌ثبات و درگیر جنگ داخلی است. اما این نادیده‌انگاری مطلق نیست؛ بلکه با فاز «سرکوب مقطعی» تکمیل می‌شود. هرگاه توانمندی‌های ایران از «سطح تحمل» فراتر رود، مثلا غنی‌سازی به آستانه گریز هسته‌ای برسد یا تهدیدی مستقیم متوجه نیرو‌های آمریکایی شود، ماشین جنگی ایالات متحده و متحد منطقه‌ای آن به کار می‌افتد. حملات سایبری فلج‌کننده، ضربات هوایی دقیق علیه زیرساخت‌های حساس یا حذف فیزیکی مهره‌های کلیدی انجام می‌شود تا توانمندی ایران «قیچی» شده و به نقطه اول بازگردد. پس از وارد کردن ضربه، فشار نظامی متوقف می‌شود و دوباره چرخه تحریم و نادیده‌انگاری آغاز می‌گردد.

این راهبرد ایران را در نوعی «تله‌ی فرسایشی» گرفتار می‌کند. برخلاف جنگ تمام‌عیار که معمولا با برانگیختن حس میهن‌پرستی، باعث همبستگی ملی در برابر بیگانه می‌شود، راهبرد «هرس کردن» کارکردی معکوس دارد: این روش باعث تحقیر ملی، القای حس ناتوانی و استهلاک تدریجی زیرساخت‌ها می‌شود.
ایران چه باید بکند؟

سقوط مادورو همزمان شده با ناآرامی‌هایی در شهر‌های مختلف ایران در اعتراض به افزایش بی سابقه قیمت دلار. اگرچه این اعتراض‌ها به هیچ عنوان شباهتی به اعتراض‌های سال‌های گذشته_از ۹۶ تا ۱۴۰۱_ چه از حیث شمول و چه از حیث ابعاد ندارد، اما همین همزمانی باعث شده برخی رسانه‌ها دست به گمانه زنی‌هایی درباره سرنوشت ونزوئلا و درس‌های آن برای تهران بزنند.

جامعه ایران امروز در وضعیتی متناقض است: از یک سو تجربه جنگ، تحریم و تهدید خارجی را در حافظه دارد و نسبت به بی‌ثباتی حساس است؛ از سوی دیگر، گرفتار مشکلات اقتصادی، فساد و ناکامی از ترسیم یک چشم‌انداز روشن برای آینده است. تجربه جنگ ۱۲ روزه نشان داد جامعه ایران در زمان حمله خارجی، متحد دشمن نخواهد شد و در کنار نظام ایستاده است.

با این حال ترکیب فشار بیرونی و فرسایش درونی، ابزار‌های پیشین نظام برای مدیریت بحران و اطمینان‌بخشی اجتماعی را نیز از کار انداخته است. در چنین شرایطی تحلیل گران پیشنهاد تغییرات بنیادین مبتنی بر مبارزه با فساد را به انحای مختلف طرح کرده‌اند. مردم باید ببینند که نتیجه تغییرات بنیادین چه در سطح معیشت و چه در سطوح اجتماعی عواید ملموسی برای آنها به ارمغان آورده است؛ همان طور که رهبری اعتراض بازاریان را به رسمیت شناخت، همه قوا باید ضمن به رسمیت شناختن اعتراضات، دست به تغییرات جدی بزنند.