آمریکا مشغول چه کاری است؟

سیاستهای داخلی و خارجی دونالد ترامپ از تلاش برای کودتا تا مداخله نظامی و تهدیدهای برونمرزی—همزمان قانون داخلی، حقوق بینالملل و بنیانهای اخلاقی نظم جهانی را تضعیف میکند. این رویکرد، اصل مهار قدرت را که هسته تمدن و نظم پساجنگ بوده، فرسایش میدهد. تمرکز بیسابقه قدرت و ثروت، همراه با قانونگریزی نهادی، جهان را بهسوی بیثباتی، آشوب و خطر جنگی فراگیر سوق میدهد؛ مسیری که تاریخ بارها پیامدهای ویرانگرش را نشان داده است
به نقل از روزنامه گاردین،سیاستهای داخلی و خارجی ترامپ از کودتای نافرجام او علیه ایالات متحده تا یورش آخرهفته گذشته به ونزوئلا و تا تهدیدهای کنونی علیه کوبا، کلمبیا و گرینلند بهطور همزمان قانون داخلی و قانون بینالمللی را فرسایش میدهد. اما مسئله فقط به اینجا ختم نمیشود.
این سیاستها، فراتر از قواعد حقوقی، آن چیزی را نشانه گرفتهاند که ما از «تمدن» یاد میکنیم. هدف اخلاقی یک جامعه متمدن آن است که مانع حمله و استثمارِ ضعیفتر توسط قویتر شود. اگر این سد فروبریزد، جهان بهطور دائم در جنگی حیوانوار و خشن فرو میرود؛ جنگی که در آن تنها سازگارترینها و قدرتمندترینها امکان بقا پیدا میکنند.
پیروزیهای کوتاهمدت و هزینههای ساختاری برای نظم بینالملل
این اصل در کانون اسناد بنیانگذار آمریکا قرار دارد از اعلامیه استقلال و قانون اساسی گرفته تا منشور حقوق. همین اصل، هسته نظم بینالمللیِ پس از جنگ را هم شکل داده است؛ نظمی که ایالات متحده رهبری کرده و نمود برجستهاش منشور سازمان ملل است؛ منشوری که بر چندجانبهگرایی، دموکراسی، حقوق بشر و حاکمیت قانون تاکید میکند. با این حال، این اصل شکننده است؛ اصلی که بهآسانی از سوی کسانی نقض میشود که میخواهند از قدرت خود سوءاستفاده کنند. حفظ آن، مستلزم این است که قدرتمندان آنقدر شرافت داشته باشند که از پیروزیهای کوتاهمدت چشم بپوشند؛ و دیگران نیز اگر چنین نکردند، آنها را پاسخگو کنند.
هر بار که افراد، شرکتها یا کشورهایی برخوردارتر و نیرومندتر، به ضعیفترها یورش میبرند و آنها را به استثمار میکشانند، تار و پود تمدن آرامآرام ساییده میشود. اگر این تجاوز مهار نشود، همین بافتِ ظریف از هم گسسته خواهد شد و اگر جلوی آن گرفته نشود، جهان میتواند به سراشیبی هرجومرج و جنگ فروغلتد. این الگو پیشتر هم تکرار شده است. قدرتِ رهاشده، حق نمیآفریند؛ بیثباتی میآفریند، آشوب میآفریند و جنگ میزاید.
ما امروز در جامعه و جهانی نفس میکشیم که نابرابری در آن به شکلی کمسابقه اوج گرفته است. قدرت سیاسی و اقتصادی بیش از هر زمان دیگری در دست شمار اندکی متمرکز شده و همین تمرکز، قدرتمندان را به وسوسهای دائمی میکشاند: استثمارِ ضعیفترها؛ چون احساس میکنند همهچیز در اختیارشان قرار دارد. ثروت ایلان ماسک، جف بزوس، مارک زاکربرگ، لری الیسون، چارلز کُخ و معدودی دیگر، تقریباً فراتر از درک عمومی است. نفوذ غولهای فناوری، غولهای نفتی و بزرگترین شرکتهای هوافضا و صنایع دفاعی نیز بخش بزرگی از جهان را زیر چتر خود گرفته است. هوش مصنوعی هم احتمالاً این تمرکز ثروت و قدرت را از این هم بیشتر خواهد کرد.
کاخ سفیدِ بیمهار؛ ریاستجمهوری در آستانه قدرتِ غیرپاسخگو
دونالد ترامپ با تکیه بر جمهوریخواهانِ بزدلِ کنگره و اکثریتی مطیع در دیوان عالی، ریاستجمهوری ایالات متحده را به قدرتمندترین و در عین حال، غیرپاسخگوترین کانون حاکمیت در تاریخ این کشور تبدیل کرده است. اگر این قطعات را کنار هم بگذارید، تصویر تهدید بیپرده نمایان میشود. خطی مستقیم، تلاش ترامپ برای کودتا پنج سال پیش را به ماجرای دستگیری نیکلاس مادورو در آخر هفته گذشته وصل میکند. هر دو اقدام غیرقانونی بودند. هر دو بر غروری استوار بودند که خود را قدرتمند میپندارد. همین خط، تهدیدهای کنونی ترامپ علیه کوبا، کلمبیا و گرینلند را نیز به هم پیوند میدهد. نمونهای مشابه را میتوان در جنگ پوتین علیه اوکراین دید؛ در تهدیدهای شی جینپینگ علیه تایوان؛ در غارت و انحصارطلبی جهانیِ غولهای فناوری و نفت؛ و در الیگارشهای روس، چینی و آمریکایی که قدرت عمومی را با ثروت شخصی خود درهم آمیختهاند. اما باز هم قاعده تغییر نمیکند: قدرتِ بیمهار، حق نمیسازد؛ بیثباتی میسازد، آشوب میسازد و جنگ میزاید.
تاریخ بهروشنی نشان میدهد که قوانین و هنجارهایی که برای مهار قدرتمندان وضع شدهاند، در نهایت سپری برای خودِ آنها نیز بودهاند. بدون این قیود، عطش سیریناپذیرشان برای قدرت و ثروت، سرانجام خودشان را همراه با شرکتها، کشورها یا امپراتوریهایشان به ورطه سقوط میکشاند و خطر یک جنگ جهانی را با خود بههمراه میآورد. قانونگریزی عریانِ ترامپ نیز سالها آمریکا، جهان و حتی خودِ تمدن را بیهزینه رها نخواهد کرد.

