آیا چین میتواند ضامن صلح ایران و آمریکا شود؟ /کشاورززاده: چین ایران را وجهالمعامله با آمریکا قرار نمیدهد / باید از ظرفیتهای چین بیشتر استفاده کنیم

سفیر سابق ایران در چین میگوید: چین به دلیل قدرت اقتصادی خود توانسته موقعیتش را در روابط بینالملل تثبیت کند و بر خلاف آمریکا، واکنشی یاغیگرایانه در سیاست خارجی ندارد. آمریکا در سالهای اخیر در دوران ریاست جمهوری ترامپ بسیاری از قوانین و مقررات بینالمللی را نادیده گرفته و حتی با متحدان خودش نیز رفتار درستی نداشته است؛ چه در موضوع گرینلند و چه در روابط با کانادا و بسیاری موارد دیگر.
محمد کشاورززاده، سفیر پیشین ایران در چین، با اشاره به موضع رسمی پکن در محکومیت حمله آمریکا به ایران و تأکید بر اینکه این اقدام از نگاه چین مغایر با منشور سازمان ملل بوده است، میگوید چین همواره بر احترام به حاکمیت کشورها و پرهیز از توسل به زور تأکید کرده و در همین چارچوب نیز قطعنامه بحرین علیه ایران را در شورای امنیت وتو کرده است.
به گفته او، پکن خود را بازیگری مسئول در نظام بینالملل میداند و از همین منظر بهدنبال راهحلهای سیاسی برای مدیریت و پایان دادن به بحرانهاست. کشاورززاده همچنین با اشاره به سفر پیشروی رئیسجمهور آمریکا به چین-که از مهمترین سفرهای خارجی مقامهای آمریکایی به شمار میآید-این مقطع زمانی را فرصتی مهم برای استفاده بیشتر از ظرفیت دیپلماتیک پکن ارزیابی میکند. به اعتقاد این دیپلمات پیشین، روابط چین و آمریکا با اختلافات عمیق و نهادینهای روبهرو است و همین واقعیت باعث میشود پکن به هیچ عنوان حاضر نباشد در موضوع ایران وارد معاملهای با واشنگتن شود.
چینیها اقداماتی را که از سوی آمریکا و اسرائیل صورت گرفته، به «قانون جنگل» تشبیه کردهاند و معتقدند این درگیریها و اقدامات نظامی آمریکا برخلاف قوانین و مقررات بینالمللی استچین به عنوان عضو دائم شورای امنیت سازمان ملل، حمله خودسرانه آمریکا به ایران را محکوم کرده و آن را خلاف منشور سازمان ملل میداند. چین به صراحت اعلام کرده است که ریشه بحران، حملات مسلحانه آمریکا و اسرائیل به ایران است که برخلاف قوانین و مقررات بینالمللی انجام شده است. چین بارها تأکید کرده که حاکمیت، امنیت و تمامیت ارضی ایران باید محترم شمرده شود.
ما با چین روابط بسیار خوبی در سطح عالی داریم و مطابق برنامه ۲۵ ساله، آنها از حاکمیت و تمامیت ارضی ایران دفاع میکنند و با هرگونه استفاده از زور مخالفاند. چینیها اقداماتی را که از سوی آمریکا و اسرائیل صورت گرفته، به «قانون جنگل» تشبیه کردهاند و معتقدند این درگیریها و اقدامات نظامی آمریکا برخلاف قوانین و مقررات بینالمللی است.
تنها راه حل سیاسی است که باید دنبال شود
از نظر آنها توسل به زور نمیتواند به صلح منجر شود و تنها راهحل، راهحل سیاسی است که باید دنبال شود.
*** اینگونه برداشت میشود که چین علنی و فعالانه برای جلوگیری از استمرار جنگ مداخله نکرده است. دلیل سکوت نسبی چین در وضعیت فعلی چیست؟
توقع ما از چین بالاتر از این است، اما این به معنای آن نیست که چین علاقهمند به میانجیگری نبوده است. چین یک ابتکار پنجمادهای را مطرح کرد؛ آقای وانگ یی، وزیر خارجه چین، این ابتکار را ارائه داد و علاقهمند بود به عنوان یک میانجی فعال وارد شود. آقای شی جینپینگ، رئیس جمهور چین، نیز در سفری که پیش از این درگیریها به قزاقستان داشت، این علاقهمندی را ابراز کرد. همچنین خود آقای وانگ یی تماسهای تلفنی متعددی با طرفهای ایرانی و طرفهای خارجی داشته است.
چینیها از آتشبس نیز حمایت کردهاند. من فکر میکنم میتوانیم بیش از پیش روی چین حساب کنیم و باید از ظرفیت این کشور بیشتر استفاده کنیم. البته در مسیر قبلی، ما از طریق عمان بهعنوان میانجی وارد شدیم و سپس از طریق پاکستان. گرچه پاکستان هم بهنوعی به دلیل روابط بسیار نزدیک با چین-همانطور که میدانید پاکستان تنها کشوری در جهان است که با چین رابطهای تحت عنوان «اتحاد آهنین» دارد-از دیدگاههای چینیها استفاده میکند. مقامات پاکستانی نیز بعد از گفتوگو با مقامات تهرانی، سفری به چین داشتند.
میتوان از ظرفیت چینیها استفاده کرد. حداقلش این است که باید آنها را در جریان اقداماتی که انجام شده قرار دهیم، توجیهشان کنیم و از آنها درخواست کنیم که بهعنوان عضو دائم شورای امنیت سازمان ملل نقشی ایفا کنند. این نکته بسیار مهمی است.با توجه به اینکه بهزودی سفر رئیسجمهور آمریکا به چین انجام خواهد شد-که یکی از مهمترین سفرهای خارجی آمریکاییهاست-و با توجه به اختلافات متعدد و بعضاً بنیادین میان دو کشور، به نظر من این مقطع زمانی فرصتی است که میتوان از ظرفیت چین بهره بیشتری گرفت.
چینیها اعلام کردهاند تحت هر شرایطی و با وجود هرگونه تغییر در عرصه بینالمللی، روابطشان با ایران را حفظ خواهند کرد؛ یعنی روابط خود را به تحولات بینالمللی گره نمیزنند. روابط چین با ایران، روابطی نهادینه و دارای پایه و اساس است.
***آیا روابط راهبردی چین و پاکستان کمکی به ایفای نقش اسلامآباد به عنوان میانجی اصلی مذاکرات ایران آمریکا داشت؟
ببینید، پاکستان انتخاب شده و کار دارد پیش میرود. تا جایی که من میدانم، ما دنبال این نیستیم که میانجی را تغییر دهیم. مذاکرهکنندههای اصلی را که نمیشود وسط کار عوض کرد؛ اما میتوان از ظرفیت چینیها استفاده کرد، بهویژه با توجه به روابط ویژهای که با پاکستان دارند.
باید از چین و روسیه تشکر کنیم
اعتماد ما به چین بالا است. ما به چینیها اعتماد داریم، چون وضعیت ایران و هر نوع وضعیتی را که ایران در آینده ممکن است با آن مواجه شود، درک میکنند و برایشان مهم است. به نظر من میتوان از ظرفیت چینیها استفاده کرد. حداقلش این است که باید آنها را در جریان اقداماتی که انجام شده قرار دهیم، توجیهشان کنیم و از آنها درخواست کنیم که بهعنوان عضو دائم شورای امنیت سازمان ملل نقشی ایفا کنند. این نکته بسیار مهمی است.
چین کشوری است که بههمراه روسیه، قطعنامهای را که علیه ایران بود وتو کردند و به نظر من این اقدام بسیار مهمی بود؛ اقدامی که ما باید از چین و روسیه بابت آن تشکر کنیم. اگرچه روابط ما با این دو کشور در سطح بالایی است و چنین انتظاری هم از آنها میرفت.
به همین دلیل من فکر میکنم باید از عنصر چین و ظرفیتهای این کشور استفاده کنیم. روابط چین و آمریکا با مشکلات زیادی روبهرو است؛ مشکلاتی که نهادینه و عمیق هستند. به همین دلیل چینیها به هیچ عنوان حاضر نیستند در موضوع ایران معاملهای با آمریکا انجام دهند.
***به رغم وجود دلایل مختلف، یکی از اصلیترین دلایل ناکام ماندن مذاکرات ایران و آمریکا، فقدان اعتماد تهران نسبت به حفظ و اجرای کامل تعهدات طرف آمریکایی در هر توافقی است. آیا چین میتواند به عنوان یک ضامن معتبر در مذاکرات ایران و آمریکا وارد شود و در زمینههای مختلف از جمله عدم تجاوز مجدد و رفع تحریمها ضمانتی ارائه دهد که برای ایران اعتبار داشته باشد؟
ایستادگی که چین در زمینه موضوعات مربوط به جنگ ایران با آمریکا و دولت متخاصم اسرائیل از خود نشان داده، قابل توجه است و نباید گفت که چین بدون تحرک بوده استبه عنوان دیپلماتی که حداقل چهل سال سابقه دیپلماتیک دارد، باید عرض کنم که هرگونه تضمین خارجی-در بهترین حالت-بالاتر از قدرت نظامی شما نیست. به نظر من ضامن اصلی هر نوع توافقی، قدرت فرزندان این مملکت است که جوانمردانه و جانانه در میدان حضور دارند. اگر هر نوع توافقی با دولت متخاصم آمریکا انجام شود و ترک مخاصمهای صورت بگیرد، پشتوانه و ضمانت اصلی آن، قدرت نظامی ماست که به هیچ عنوان نباید از آن کوتاه آمد.
البته در سطح بینالمللی چین به عنوان عضو دائم شورای امنیت میتواند در آینده، در صورت لزوم، قطعنامههایی را حتی پیشنهاد دهد. اگر چینیها چنین اقدامی انجام دهند و روسیه نیز همراهی کند، میتوان از ظرفیت آن در سازمانهای بینالمللی و در چارچوب سازمان ملل بهره برد و نباید این موضوع را کماهمیت دانست.
در مذاکرات ایران و عربستان نیز که چینیها میانجی بودند، همین نوع تضمین وجود داشت. چین به عنوان کشوری قدرتمند که رابطه بسیار خوبی با ایران و رابطه مناسبی هم با کشورهای خلیج فارس دارد، توانست یک بحران میان ایران و عربستان را حلوفصل کند. در آن تجربه، نقش چین بسیار مؤثر بود و اکنون نیز میتوان از چنین ظرفیتی استفاده کرد. بهویژه با توجه به اینکه بخش عظیمی از انرژی و نفت مصرفی چین از تنگه هرمز تأمین میشود و هرگونه درگیری در منطقه به ضرر چین است؛ بنابراین این مسئله میتواند انگیزهای برای ورود فعالانه چین به گفتوگوها باشد.
این ظرفیت باید حتماً مورد استفاده قرار گیرد. دوباره تأکید میکنم بر وتوی قطعنامه بحرین که قرار بود علیه ایران صادر شود. این اقدام بسیار مهم بود؛ با وجود اینکه برخی معتقد بودند چین به دلیل روابط گسترده با کشورهای شورای همکاری خلیج فارس از وتو خودداری خواهد کرد، اما دیدیم که در بالاترین سطح قطعنامه بحرین را وتو کرد. این بسیار مهم بود و باید به آن توجه کرد.
بنابراین آن ایستادگی که چین در زمینه موضوعات مربوط به جنگ ایران با آمریکا و دولت متخاصم اسرائیل از خود نشان داده، قابل توجه است و نباید گفت که چین بدون تحرک بوده است.
تمام کشورها از جنگ زیان میبینند
***بسیاری بر این باورند که جنگ جاری از یک سو موجب تقویت جایگاه بینالمللی چین بهعنوان یک «قدرت مسئول» و همزمان سبب افول موقعیت آمریکا بهعنوان یک «قدرت یاغی» شده است. در عین حال، چین بهطور مستقیم از ناآرامیهای منطقهای متحمل هزینههای اقتصادی میشود. با در نظر گرفتن مجموع منافع و زیانها، به نظر شما چین در نتیجه این جنگ بیشتر سود برده است یا دچار آسیب شده است؟
توقع اینکه چین در عرصه روابط خارجی خود فقط با ایران کار کند، یک خواست معقولی نیست. اگر قرار باشد چنین چیزی را از ما هم بخواهند، ما نمیپذیریماینگونه نگاه کردن به یک درگیری یا جنگ که ابعاد منطقهای و بینالمللی دارد، به نظر من درست نیست. تمام کشورها از جنگ زیان میبرند و همین دلیل به دنبال درگیری نیستند و جنگ را شر مطلق میدانند. سیاستی که چین اعلام کرده، این است که حتی در منطقه، از جمله در جنوب شرقی آسیا، به دنبال راهحلهای سیاسی است. به همین دلیل هم پروژه «کمربند و جاده» را مطرح کردند، مبتنی بر اینکه باید همکاریها را در کشورهای مختلف، گسترش داد.
این بحرانها و جنگهایی که ایجاد شده و آمریکاییها در شکلگیری آنها نقش داشتهاند، به نفع هیچکس نبوده و صرفاً خرابی به بار آورده است. حتی خود آمریکاییها هم-جز کارخانههای تسلیحاتسازی آنها و جنگطلبها-عملاً از این وضعیت منتفع نمیشوند. تنها صلح پایدار در منطقه و دنیا است که باعث افزایش رفاه و توسعه میشود.
چین کشور بزرگی است و صادرات چین در سال گذشته نزدیک به ۵ تا ۶ تریلیون دلار بوده که حجم وسیعی از تجارت جهانی را شامل میشود. به همین دلیل چینیها علاقهمند نیستند درگیریها گسترش پیدا کند، بهویژه در منطقه خلیج فارس. آنها همچنان سیاست موازنه در روابط با کشورهای خلیج فارس را دنبال میکنند؛ بالاخره چین با عربستان رابطه خوبی دارد، با امارات رابطه خوبی دارد و با دیگر کشورهای منطقه نیز چنین است.
توقع اینکه چین در عرصه روابط خارجی خود فقط با ایران کار کند، یک خواست معقولی نیست. اگر قرار باشد چنین چیزی را از ما هم بخواهند، ما نمیپذیریم. به نظر من در این زمینه، آنها علاقهمند به صلح و آرامش در منطقه هستند.
برخی تحلیلگران معتقدند حمایت چین از ایران، تا زمانی ادامه دارد که منجر به درگیری نظامی مستقیم چین با آمریکا نشود؛ چون این کشور از نظر نظامی هنوز خود را آماده یک درگیری نمیداند. همچنین گفته میشود که چین، به دلیل جایگاهش بهعنوان دومین قدرت جهان، حاضر نیست بهخاطر ایران رابطهاش با آمریکا را به خطر بیندازد. اگر ممکن است نظر خودتان را درباره این موضوع هم بفرمایید.
ببینید، روابط آمریکا و چین عمدتاً روابطی تجاری است؛ یعنی لایههای اقتصادی بسیار مهمی دارد. البته مشکلات زیادی میان دو کشور وجود دارد؛ از جمله مسئله تایوان، مانورهای نظامی در فیلیپین و دریای چین جنوبی و اینکه آمریکا سعی دارد مرکز ثقل استراتژیک خود را به آسیا منتقل کند. اینها نشان میدهد چین بهعنوان دومین اقتصاد دنیا در حال پیشروی است.
حالا اینکه روابط چین با ایران را بخواهیم به روابط چین و آمریکا گره بزنیم، درست نیست. حجم روابط تجاری چین و آمریکا ۷۰۰ تا ۸۰۰ میلیارد دلار است، اما حجم تجارت خارجی چین با کل دنیا بیش از پنج تریلیون دلار است. چین شریک اول تجاری ۸۵ تا ۹۰ کشور دنیا است. بنابراین روابط اقتصادی چین و آمریکا نقطه ثقل نیست و نمیتواند اقتصاد چین را متوقف کند.
روابط با چین اجتنابپذیر است
یکی از دیپلماتها میگفت وقتی وارد یکی از کشورهای آفریقایی شدیم، فرودگاه را چینیها ساخته بودند؛ جاده را چینیها ساخته بودند؛ هواپیما مال چینیها بود. خب این کشورها نمیتوانند روابطشان با چین را قطع کنند.اکنون حتی نخستوزیر اسپانیا به چین رفته است. روابط با چین اجتنابناپذیر است. من فکر نمیکنم کشورهایی که دچار مشکلات اقتصادی هستند، بخواهند از آمریکا اجازه بگیرند که مثلاً با چین همکاری بکنند یا نه. چین در بسیاری از کشورها حضور گسترده دارد؛ چنانکه یکی از دیپلماتها میگفت وقتی وارد یکی از کشورهای آفریقایی شدیم، فرودگاه را چینیها ساخته بودند؛ جاده را چینیها ساخته بودند؛ هواپیما مال چینیها بود. خب این کشورها نمیتوانند روابطشان با چین را قطع کنند.
چین به دلیل قدرت اقتصادی خود توانسته موقعیتش را در روابط بینالملل تثبیت کند و بر خلاف آمریکا، واکنشی یاغیگرایانه در سیاست خارجی ندارد. آمریکا در سالهای اخیر در دوران ریاست جمهوری ترامپ بسیاری از قوانین و مقررات بینالمللی را نادیده گرفته و حتی با متحدان خودش نیز رفتار درستی نداشته است؛ چه در موضوع گرینلند و چه در روابط با کانادا و بسیاری موارد دیگر.
چین اما تلاش میکند جایگاهش را بهعنوان یک کشور مسئول در روابط بینالملل حفظ کند. در زمینه جنگ ایران و آمریکا نیز مواضع اصولی داشته و اعلام کرده اقدام آمریکا خودسرانه و خلاف منشور سازمان ملل است و آن را محکوم کرده؛ این موضع چین ناشی از نگاه اصولی این کشور در مقابل جنگ است.
برخی تحلیلگران برداشتهای عوامانه و نادرست از روابط چین با آمریکا و سایر کشورها دارند. با یک محاسبه ساده میگویند حجم روابط تجاری چین و آمریکا حدود ۵۰۰ تا ۷۰۰ میلیارد دلار است، در حالی که حجم روابط تجاری ایران و چین مثلاً حدود ۱۰۰ میلیارد دلار برآورد میشود؛ بنابراین میپرسند میان ۱۰۰ میلیارد و ۵۰۰ میلیارد دلار، چین کدام را انتخاب میکند و نتیجه میگیرند که طبیعتاً آمریکا را ترجیح خواهد داد. اما به نظر من این نوع محاسبه، عوامانه است؛ زیرا روابط کشورها صرفاً اقتصادی نیست و ابعاد راهبردی و بلندمدت نیز دارد. روابط ایران و چین نیز سابقهای طولانی دارد و نمیتوان گفت که همه این ملاحظات بهسادگی کنار گذاشته میشود.
از سوی دیگر، چینیها بهخوبی میدانند که آمریکا نیز بارها علیه آنها اقدامهای محدودکننده و تحریمی انجام داده است و چین نیز در پاسخ، برخی شرکتها و نهادهای آمریکایی را تحریم کرده است. علاوه بر این، چین در حوزه عناصر کمیاب موقعیت مهمی دارد و بخش قابل توجهی از صنایع آمریکا به این منابع وابسته است. اگر چین محدودیتهایی بر صادرات این مواد یا برخی کالاها اعمال کند، اقتصاد آمریکا نیز با چالشهایی روبهرو خواهد شد. بنابراین روابط چین با دیگر کشورها را نمیتوان صرفاً با یک مقایسه عددی ساده توضیح داد.
