پل طلایی دیپلماسی؛ راه خروج ایران و آمریکا از بنبست حداکثری
مذاکرات ایران و آمریکا پس از سه هفته در بنبست مانده و آتشبس شکننده هنوز به توافقی پایدار تبدیل نشده است.
نویسنده تأکید میکند که عبور از بحران نیازمند پذیرش حق غنیسازی صلحآمیز ایران، تمدید مکتوب آتشبس، نظارت سختگیرانه هستهای، سازوکار مالی برای بازسازی ایران و منطقه از مسیر درآمدهای مرتبط با هرمز، و مهار نقش اسرائیل در چرخه تنش است. راهحل پیشنهادی، عبور از فشار حداکثری و حرکت بهسوی مصالحهای واقعبینانه است.
این مقاله توسط سه شخصت برجسته در عرصه دیپلماسی نوشته شده است. توماس پیکرینگ، برجستهترین دیپلمات نسل خود که سفیر آمریکا در هفت کشور و سازمان ملل متحده بوده و در دوره بوش پدر ائتلاف بینالمللی در شورای امنیت را رهبری کرده است؛ گابریل ریفکیند، میانجیگر بریتانیایی و بنیانگذار Oxford Process که با ترکیب روانشناسی و دیپلماسی روی پرونده هستهای ایران و مناقشات منطقهای کار کرده است؛ و پل اینگرام، متخصص خلع سلاح هستهای و پژوهشگر دانشگاه کمبریج که سالها مدیر اجرایی شورای اطلاعات امنیتی بریتانیا-آمریکا بوده و جالب آنکه برنامه هفتگی به زبان فارسی در تلویزیون ایران داشته است.
به نقل از نشریه فارن افرز، در سه هفته گذشته، مذاکرات میان ایران و ایالات متحده عملاً متوقف مانده است. دو کشور، با وجود همه تنشها، توانستهاند آتشبسی شکننده را حفظ کنند؛ اما پس از روزها گفتوگو، چه در قالب مذاکرات غیرمستقیم و چه در دیدارهای مستقیم، هنوز نشانهای روشن از دستیابی به توافقی پایدار دیده نمیشود.
بخشی از این ناکامی به انتظارات نادرست واشینگتن بازمیگردد. دونالد ترامپ همچنان بر این باور است که ایالات متحده همه اهرمهای فشار را در اختیار دارد و میتواند تهران را ناچار به عقبنشینی کند؛ تصوری که ماهها شواهد خلاف آن را نشان داده است. اما مشکل فقط خطای محاسباتی واشینگتن نیست. مانع عمیقتر، بیاعتمادی متقابل میان دو کشور است؛ بیاعتمادیای که ریشههای آن به انقلاب اسلامی ۱۹۷۹ و بحران گروگانگیری پس از آن بازمیگردد.
این بدگمانی با تجربههای اخیر عمیقتر شده است. واشینگتن در سال ۲۰۱۵ توافق هستهای را امضا کرد، اما سه سال بعد از آن خارج شد. در سال ۲۰۲۵ گفتوگوهای تازهای با ایران آغاز کرد، اما سپس زیرساختهای هستهای ایران را بمباران کرد. در ابتدای سال جاری نیز، درست زمانی که مذاکرات بار دیگر از سر گرفته شده بود، ایالات متحده آخرین کارزار نظامی خود را آغاز کرد. چنین سابقهای باعث شده بسیاری از ایرانیان به موفقیت مذاکرات کنونی یا دوام آتشبس اعتماد اندکی داشته باشند.
پل طلایی دیپلماسی؛ راه خروج ایران و آمریکا از بنبست حداکثری
برای عبور از این بیاعتمادی، ایالات متحده باید نشان دهد که مذاکرات کنونی با تجربههای گذشته تفاوتی بنیادین دارد. واشینگتن باید نشان دهد که این بار، مسیر گفتوگو میتواند به توافقی قابل اجرا، پایدار و دارای ضمانت سیاسی منتهی شود. نخستین گام در این مسیر، پذیرش صریح این واقعیت است که ایران بهعنوان یک کشور مستقل، از حقوق بنیادین از جمله حق غنیسازی اورانیوم برای اهداف غیرنظامی و صلحآمیز برخوردار است.
گام دوم، پیوند زدن توافق سیاسی با بازسازی اقتصادی و منطقهای است. ایالات متحده باید به بازسازی ایران و کاهش هزینههای جنگ کمک کند؛ از جمله از طریق فراهم کردن امکانی برای کشورهای حاشیه خلیج فارس، از جمله ایران تا بتوانند بر برخی کالاهای مرتبط با نفت که از بنادر خلیج فارس خارج میشوند و از مسیر تنگه هرمز به سمت جنوب ترانزیت میکنند، عوارض اضافی وضع کنند. منابع حاصل از این عوارض میتواند برای تأمین مالی بازسازی منطقه، بر اساس میزان نیاز کشورها، استفاده شود. در این میان، ایران به دلیل خسارتهای گسترده ناشی از جنگ، به وسیعترین سطح حمایت نیاز خواهد داشت.
گام سوم، مهار نقش اسرائیل در چرخه تشدید تنش است. ایالات متحده باید تضمین کند که اسرائیل از حمله به ایران خودداری خواهد کرد و همزمان به دو طرف کمک کند تا نوعی رابطه باثبات، هرچند همچنان خصمانه ایجاد کنند. در مقابل، تهران نیز باید امتیازهایی روشن و قابل راستیآزمایی ارائه دهد. ایران باید با محدودیتهای جدید و نظارتهای سختگیرانهتر بر برنامه هستهای خود موافقت کند تا واشینگتن اطمینان یابد که این برنامه هرگز به سمت ساخت سلاح هستهای نخواهد رفت. همچنین ایران باید بپذیرد که نمیتواند برخلاف قوانین بینالمللی، در قبال عبور کشتیها از تنگه هرمز وجه دریافت کند.
چنین توافق جامعی میتواند همان چیزی را فراهم کند که دیپلماتها از آن با عنوان «پل طلایی» یاد میکنند؛ ترتیبی که به دو طرف متخاصم اجازه میدهد از مواضع حداکثری خود عقبنشینی کنند، بیآنکه در ظاهر شکستخورده به نظر برسند. بیتردید، چنین رویکردی بسیاری از تندروهای ضدایرانی در ایالات متحده را ناامید خواهد کرد؛ همان جریانهایی که با هرگونه دستاورد برای تهران مخالفاند و هر امتیاز متقابل را عقبنشینی آمریکا تلقی میکنند.
اما واقعیت آن است که دیپلماسی مبتنی بر اجبار، در پرونده ایران بارها ناکارآمدی خود را نشان داده است. این رویکرد نهتنها تهران را به تسلیم وادار نکرده، بلکه مقاومت را سختتر، فضای مصالحه را محدودتر و خطر تبدیل اختلافات سیاسی به درگیریهای خشونتبار را بیشتر کرده است. از همین رو، اکنون زمان آن فرارسیده است که مقامهای آمریکایی و ایرانی زبان و راهبرد خود را از حداکثرگرایی فاصله دهند و به سوی مصالحهای واقعبینانه حرکت کنند.
آتشبس مکتوب؛ نخستین سنگبنای توافق پایدار میان تهران و واشینگتن
مسیر دستیابی به صلح میان ایران و آمریکا، پیش از هر چیز، از مجموعهای از اقدامات پایهای در میدان آغاز میشود. نخستین گام، تعهد روشن دو طرف به حفظ آتشبس کنونی و خودداری از حمله به زیرساختهای حیاتی است؛. این تعهد باید در قالب تمدیدی دقیق، مکتوب و تعریفشده برای آتشبس تثبیت شود؛ تمدیدی که بهصراحت حمله به زیرساختهای انرژی، بنادر، مسیرهای کشتیرانی و تأسیسات حیاتی را ممنوع کند.
پرونده هسته ای همچنان مهمترین چالش برای آمریکا و بسیاری از بازیگران بینالمللی است؛ بهویژه برای کسانی که خواهان کنار گذاشتن هرگونه فناوری از سوی ایران هستند که بتواند در مسیر تولید سلاح هستهای به کار گرفته شود. نگرانی اصلی مقامهای آمریکایی، بهطور مشخص، به حدود هزار پوند اورانیوم با غنای بالا در اختیار ایران و احتمال باقیماندن چند هزار سانتریفیوژ پیشرفته و کارآمد بازمیگردد. از نگاه واشینگتن، این دو عامل میتواند زمان گریز هستهای ایران را کاهش دهد و امکان حرکت سریعتر به سوی ظرفیت تسلیحاتی را فراهم کند.
ایران میتواند سطح غنیسازی اورانیوم را به کمتر از ۳.۶۷ درصد ایزوتوپ U-235 کاهش دهد و در کنار آن، محدودیتهایی سختگیرانه بر تعداد، نوع و ورود سانتریفیوژهای پیشرفته بپذیرد. در مقابل، ایالات متحده و شورای امنیت سازمان ملل میتوانند سازوکاری منطقهای برای نظارت، کنترل و راستیآزمایی طراحی و اجرا کنند؛ سازوکاری که هدف آن اطمینان از پایبندی تهران به تعهدات هستهای خود باشد. در همین چارچوب، ایران میتواند پروتکل الحاقی پیمان عدم اشاعه سلاحهای هستهای را تصویب کند و بار دیگر خود را در معرض بازرسیهای فشرده و گسترده آژانس بینالمللی انرژی اتمی قرار دهد؛ همانگونه که پس از تصویب توافق برجام انجام داده بود.
برای آنکه ایران با محدودیتهای تازه، نظارتهای سختگیرانه و چارچوبهای فنی پیشنهادی در حوزه هستهای موافقت کند، ایالات متحده ناگزیر است یک اصل بنیادین را بپذیرد: تهران، بهعنوان عضو پیمان عدم اشاعه سلاحهای هستهای، حق دارد فناوری هستهای را برای تولید انرژی، خدمات درمانی و دیگر اهداف صلحآمیز توسعه دهد. این حقی است که در چارچوب ان.پی.تی مورد شناسایی قرار گرفته، اما دولت ترامپ تاکنون از پذیرش صریح آن خودداری کرده است.
با این حال، اگر تهران بپذیرد که غنیسازی خود را در چارچوب یک کمیسیون چندملیتی و با حضور شرکای منطقهای آمریکا قرار دهد، شاید ایالات متحده نیز آماده عقبنشینی از موضع حداکثری خود شود. در چنین سناریویی، تمام فعالیتهای چرخه سوخت در ایران و احتمالاً در سراسر خاورمیانه تحت مدیریت، عملیات و نظارت مشترک کنسرسیومی منطقهای قرار میگیرد. این کنسرسیوم میتواند با حضور مقاماتی از بحرین، ایران، عراق، کویت، عمان، قطر، عربستان سعودی، امارات متحده عربی و احتمالاً ترکیه اداره شود. چنین ساختاری، اگر بهدرستی طراحی شود، چند هدف را همزمان دنبال خواهد کرد: حفظ حق ایران برای استفاده صلحآمیز از فناوری هستهای، کاهش نگرانیها درباره انحراف احتمالی مواد هستهای و ایجاد سازوکاری منطقهای برای اعتمادسازی و کنترل متقابل.
تنگه هرمز؛ گره دشوار صلح پایدار میان ایران و آمریکا
اما حتی اگر تهران و واشنگتن بر سر یک توافق هستهای به تفاهم برسند، مسیر صلح پایدار همچنان ساده نخواهد بود. برنامه هستهای ایران تنها نقطه اختلاف نیست. در حال حاضر، هر دو کشور در قبال تنگه هرمز مواضعی حداکثری اتخاذ کردهاند. ایران، پس از آنکه نشان داده بهواسطه موقعیت جغرافیایی و توان استفاده از زور قادر است این آبراه را مسدود کند، مدعی شده است که حق اعمال کنترل بر آن را دارد. به نظر میرسد تهران در پی رسمیسازی این جایگاه است؛ از جمله با تدوین قواعد تازه برای عبور و مرور و حتی دریافت عوارض از کشتیهایی که قصد عبور از این مسیر را دارند. در مقابل، ایالات متحده خواستار آن است که ایران همه محدودیتها بر تنگه را بردارد و اجازه دهد تجارت جهانی آزادانه از این آبراه عبور کند. واشنگتن نیز برای وادار کردن تهران به پذیرش این خواسته، محاصرهای را علیه سواحل ایران و تنگه هرمز آغاز کرده و آن را تا زمان عقبنشینی ایران از موضع خود ادامه داده است.
برای پر کردن شکاف عمیق میان مواضع ایران و ایالات متحده بر سر تنگه هرمز، دو طرف ناگزیرند به سراغ فرمولی خلاقانه بروند.
واقعیت نخست این است که واشنگتن باید بپذیرد ایران، بدون یک عملیات نظامی گسترده و بسیار پرهزینه، همچنان توانایی بستن یا مختل کردن تردد در تنگه هرمز را حفظ خواهد کرد. واقعیت دوم نیز این است که آمریکا میتواند و باید با پیشنهاد تهران برای دریافت مستقیم عوارض عبور از این آبراه مخالفت کند؛ زیرا چنین عوارضی با مقررات مربوط به تنگهها در کنوانسیون حقوق دریاها سازگار نیست و میتواند سابقهای خطرناک برای محدود شدن آزادی تجارت دریایی در دیگر گذرگاههای راهبردی جهان ایجاد کند.
ایالات متحده میتواند کشورهای صادرکننده در خلیج فارس را ترغیب کند تا بر کالاهای نفتپایهای که از بنادرشان خارج میشود و از مسیر تنگه هرمز به سمت جنوب ترانزیت میکند، عوارض حملونقل وضع کنند؛ از جمله نفت، گاز، گوگرد، اوره و آمونیاک بیآب.
در چنین مدلی، برای نمونه میتوان ۵ دلار بهازای هر بشکه نفت، ۲۰ سنت بهازای هر هزار فوت مکعب گاز، ۲۵ دلار بهازای هر تن گوگرد و ۳۰ دلار بهازای هر تن اوره و آمونیاک بیآب در نظر گرفت. این کالاها سهم بزرگی از تجارت عبوری از تنگه هرمز را تشکیل میدهند و قیمت جهانی آنها بر اقتصاد بسیاری از کشورها اثر میگذارد. برآوردها نشان میدهد چنین سازوکاری میتواند درآمدی در حد عوارض عبور ایجاد کند؛ رقمی نزدیک به ۸۰ میلیارد دلار در سال. این درآمدها میتواند به نهادی تازه، تحت نظارت سازمان ملل متحد، اختصاص یابد؛ نهادی که مسئول توزیع منابع، ردیابی هزینهها و تضمین مصرف آنها در مسیرهای مجاز باشد.
بخشی از این منابع به بازسازی ایران اختصاص خواهد یافت و تا حدی خواسته تهران برای دریافت غرامتهای جنگی را پاسخ خواهد داد. بخش دیگر نیز میتواند برای ترمیم خسارات غیرنظامی در کشورهای عربی منطقه مصرف شود؛ کشورهایی که از جنگ، اختلال در مسیرهای انرژی، توقف تولید و آسیبهای زیرساختی زیان دیدهاند. این منابع قادر خواهد بود نیازهای فوری بشردوستانه را پاسخ دهد، خسارات گسترده جنگ را جبران کند و حتی برای مقابله با چالشهای زیستمحیطی منطقه به کار رود. این صندوق همچنین مکمل کمکهایی خواهد بود که ایالات متحده، اتحادیه اروپا، کشورهای ثروتمند عربی و دیگر بازیگران بینالمللی برای بازسازی ارائه میکنند.
توافق بر سر تنگه هرمز باید ابتدا میان ایران و ایالات متحده شکل بگیرد. دو کشور لازم است یک کارگروه ویژه برای این موضوع ایجاد کنند؛ همانگونه که برای مسائل هستهای نیز به کارگروهی جداگانه نیاز خواهند داشت. اما این توافق، بدون نقشآفرینی سازمان ملل، از ضمانت و مشروعیت کافی برخوردار نخواهد شد. هرگونه سازوکار مالی باید از حمایت صریح شورای امنیت و نظارت گسترده سازمان ملل برخوردار باشد تا اطمینان حاصل شود منابع آن برای اهداف غیرمجاز، از جمله تقویت نظامی یا برنامههای مرتبط با سلاحهای هستهای و شیمیایی، استفاده نمیشود.
پیمان عدم تعرض؛ حلقه گمشده ثبات میان ایران و اسرائیل
با نگاهی خوشبینانه، تهران و واشینگتن ممکن است به این جمعبندی برسند که هزینه تقابل از منافع مصالحه بیشتر شده و در نتیجه، مسیر رسیدن به توافقی پایدار را در پیش بگیرند. اما حتی اگر ایران و آمریکا بتوانند بر سر پرونده هستهای، تنگه هرمز، کاهش تحریمها و بازسازی منطقه به تفاهم برسند، دوام چنین توافقی بدون همراهی اسرائیل دشوار خواهد بود؛ بازیگری که اغلب از گفتوگوهای رسمی صلح کنار گذاشته میشود، اما نقش آن در چرخه تشدید بحران انکارناپذیر است.
برای تضمین ثبات پایدار در خاورمیانه، نوعی پیمان عدم تعرض میان ایران و اسرائیل ضروری خواهد بود. در غیر این صورت، ایران ممکن است همچنان از طریق نیروهای مقاومت خود به فشار بر اسرائیل ادامه دهد و اسرائیل نیز، بدون اتکا به نیابتیها، حملات مستقیمتر و گستردهتری علیه ایران انجام دهد. در چنین وضعیتی، هر توافقی میان تهران و واشینگتن میتواند زیر سایه یک درگیری تازه میان ایران و اسرائیل فروبپاشد و بار دیگر ایالات متحده و کشورهای عربی خلیج فارس را به جنگی دیگر علیه ایران بکشاند. نتیجه آن، تداوم همان چرخه مزمن و فرساینده خشونت در منطقه خواهد بود.
ایجاد چنین پیمانی میان ایران و اسرائیل بیتردید بسیار دشوار است. کمتر دولتهایی در جهان به اندازه این دو کشور نسبت به یکدیگر بیاعتماد، بدبین و هراسناکاند. علاوه بر این، توافق احتمالی میان آنها به هیچوجه شبیه صلح در معنای کلاسیک نخواهد بود: نه سفارتخانهای در کار خواهد بود، نه اعتماد متقابلی، نه روابط گرم سیاسی و نه چشماندازی مشترک از آینده منطقه. با این حال، همین دو دشمن سرسخت میتوانند نوعی همزیستی ساختاریافته و منضبط ایجاد کنند. تحقق چنین الگویی مستلزم دورهای عاری از تهدید و خشونت است.
در کنار این سازوکارهای پشتپرده، ایران و اسرائیل باید از ادبیات نزدیک به آخرالزمان علیه یکدیگر در عرصه عمومی فاصله بگیرند. چنین تغییراتی شاید در ظاهر نمادین به نظر برسد، اما در عمل میتواند فضای سیاسی لازم برای کاهش تنش و حرکت به سمت اقدامات اعتمادساز را فراهم کند.
