کد خبر: ۴۴۴۷۲۷
تاریخ انتشار: ۱۳ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۴:۳۲
printنسخه چاپی
sendارسال به دوستان
تعداد بازدید: ۳۸

اقتصاد رها شده/ معلوم نیست دولت کجاست!

قیمت خودرو در چند روز اخیر به طرز وحشتناکی افزایش یافته و این افزایش، به دلیل تأثیر قیمت‌های نسبی، بر سایر کالاها نیز اثر می‌گذارد؛ از کالاهای غذایی مانند روغن و گوشت گرفته تا برنج و سایر اقلام. دوما مسئولیت‌پذیری دولت هم مطرح است. الان متأسفانه معلوم نیست دولت کجاست!

قیمت خودرو در چند روز اخیر به طرز وحشتناکی افزایش یافته و این افزایش، به دلیل تأثیر قیمت‌های نسبی، بر سایر کالاها نیز اثر می‌گذارد؛ از کالاهای غذایی مانند روغن و گوشت گرفته تا برنج و سایر اقلام. دوما مسئولیت‌پذیری دولت هم مطرح است. الان متأسفانه معلوم نیست دولت کجاست!

اگر وضعیت کنونی کشور را در چارچوب معادلات سیاست خارجی تحلیل کنیم، به‌روشنی می‌توان دید ایران در نقطه‌ای حساس میان دو مسیر متفاوت، «تداوم تنش و حرکت به‌ سوی تثبیت صلح» قرار گرفته است؛ وضعیتی که پس از جنگ ۴۰روزه اخیر و پیامدهای آن، پیچیدگی بیشتری نیز یافته است.

این جنگ، علاوه بر هزینه‌های انسانی و سیاسی، با آسیب به بخشی از زیرساخت‌ها همراه بود و اکنون سایه آن همچنان بر تصمیم‌سازی‌های کلان در حوزه سیاست خارجی و به طریق اولی بر معادلات اقتصادی، معیشتی و اجتماعی سنگینی می‌کند. در چنین فضایی، تعلیق میان جنگ، صلح و تداوم عدم قطعیت‌ها، خود به یک متغیر تعیین‌کننده بدل شده است؛ متغیری که نه‌تنها بر جهت‌گیری‌های دیپلماتیک اثر می‌گذارد، بلکه پیامدهای اقتصادی و معیشتی آن نیز به‌طور مستقیم در زندگی مردم قابل مشاهده است.

 

هرگونه تأخیر در روشن‌شدن مسیر آینده، می‌تواند به تداوم فضای احتیاط، کاهش تحرکات اقتصادی و افزایش نگرانی‌های عمومی منجر شود. از این منظر، پیوند میان سیاست خارجی و اقتصاد بیش از هر زمان دیگری برجسته شده است. نحوه مدیریت این وضعیت و انتخاب میان مسیرهای پیش‌رو، صرفا یک تصمیم سیاسی نیست، بلکه تأثیرات عمیقی بر ثبات اقتصادی و معیشتی جامعه خواهد داشت؛ امری که ضرورت اتخاذ رویکردی سنجیده، واقع‌بینانه و مبتنی بر کاهش هزینه‌ها را دوچندان می‌کند. از همین رو، در گفت‌وگویی تفصیلی با حسین راغفر، اقتصاددان و استاد دانشگاه، کوشیده‌ایم تصویری روشن‌تر از چگونگی اثرگذاری تحولات سیاست خارجی و تعلیق بین جنگ و صلح بر متغیرهای اقتصادی ارائه شود که ماحصل این گپ‌وگفت را در ادامه می‌خوانید.

‌جناب راغفر، اگر معادلات سیاسی و امنیتی در سایه جنگ احتمالی را لایه آشکار بحران فعلی کشور بدانیم، به نظر می‌رسد لایه پنهان‌تر و شاید تعیین‌کننده‌تر، وضعیت اقتصادی و معیشتی مردم است؛ وضعیتی که برخی آن را «نقطه جوش» می‌نامند و معتقدند می‌تواند به‌تنهایی معادلات کلان کشور را دستخوش تغییر کند. از نگاه شما، آیا این ارزیابی اغراق‌آمیز است یا باید نسبت به آن با جدیت بیشتری هشدار داد؟

بستگی دارد به اینکه چگونه با بحران فعلی اقتصادی و معیشتی رفتار شود. اگر قرار باشد به همان شیوه‌ای که پس از جنگ ۱۲روزه رخ داد ادامه یابد، قطعا بسیار نگران‌کننده خواهد بود. چون همان اقدامات، زمینه طمع آمریکا و رژیم صهیونیستی برای حمله دوباره به ایران را فراهم کرد؛ یعنی زمینه‌سازی برای ایجاد نارضایتی‌ها.

‌یعنی به باورتان، آنچه در اعتراضات دی‌ماه سال گذشته روی داد به این جنگ ختم شد؟

بله و امروز هم به عقیده بنده، اکثریت قریب به اتفاق کسانی که در میادین برای پشتیبانی از نیروهای مسلح حضور دارند، متأثرین این سیاست‌های اقتصادی هستند. بنابراین اگر قرار باشد همان سیاست‌ها ادامه یابد که تاکنون نیز نشانه‌های آن مشهود است، قطعا باید نگران بود..

تبلیغات

‌بارها با شما در همین روزنامه ‌شرق‌ گفت‌وگو کرده‌ام و بر سیاست‌های ریاضت اقتصادی، نحوه خرج‌کردن درآمدهای دلاری و مسائل مشابه تأکید داشتید. اکنون بسیاری می‌گویند حتی اگر دولت روی ریلی که گفته‌اید حرکت کند، درآمدی وجود ندارد که بتوان سیاست ریاضت اقتصادی را بر آن پیاده کرد. همچنین عده‌ای معتقدند در این شرایط دولت فاقد هرگونه تأثیرگذاری معنادار بر معادلات اقتصادی است. غیر از این است؟

دو نکته گفتید که به باور من هر دو غلط هستند. اولا اصلا این‌طور نیست که می‌گویید و دولت در ریل‌گذاری اقتصادی کاملا اثرگذار است... .

‌منظورم این است که در تعیین استراتژی اقتصادی اثر لازم را ندارد...

اجازه بدهید. پس دولت اثرگذار است، حالا چه در سطح تاکتیکی و چه در سطح استراتژیک. برای مثال، همین جمعه‌ای که گذشت، خبری منتشر شد مبنی بر اینکه واردات خودرو کماکان ادامه خواهد داشت؛ یعنی دولت همچنان منابع ارزی را برای واردات خودرو تخصیص خواهد داد. همچنین، پس از ۶۰ روز از جنگ، تازه دولت شروع به جلوگیری از صادرات تخم‌مرغ، کالایی بسیار اساسی برای زندگی مردم کرده است. پس نگویید دولت بی‌اثر است یا اثر لازم را ندارد.

‌اما جلوگیری از صادرات تخم‌مرغ در شرایط جنگی متفاوت از تعیین راهبرد است؟

اتفاقا شما این موضوعات را ساده می‌بینید در حالی که این اتفاقات ساده نیستند. به نظر من، بخش مهمی از این سیاست‌ها توسط دولت تنظیم و هدایت می‌شوند.

قیمت خودرو در چند روز اخیر به طرز وحشتناکی افزایش یافته و این افزایش، به دلیل تأثیر قیمت‌های نسبی، بر سایر کالاها نیز اثر می‌گذارد؛ از کالاهای غذایی مانند روغن و گوشت گرفته تا برنج و سایر اقلام. دوما مسئولیت‌پذیری دولت هم مطرح است. الان متأسفانه معلوم نیست دولت کجاست!

‌‌یعنی حسین راغفر معتقد است اقتصاد اکنون رها شده است؟

بله، قطعا خیلی وقت است که اقتصاد رها شده است.

‌چرا به چنین باوری رسیده‌اید؟

چون در طول آن جنگ هشت‌ساله، قیمت بسیاری از کالاها ثابت ماند، اما آنچه اخیرا رخ داده، کاملا متفاوت است. برای مثال، از زمانی که دولت چهاردهم بر سر کار آمده، قیمت دلار به ۱۸۷ هزار تومان رسیده است. به همین دلیل ترامپ از همان زمان گفته بود که اقتصاد در حال فروپاشی است.

‌‌تا اینجا که آسیب‌شناسی بود. اکنون می‌خواهم بپرسم که اگر واقعا آن نگاه و پیشنهادهایی که پیش از جنگ مطرح کرده بودید، مانند ریاضت اقتصادی اکنون جواب ندهد، راه‌حل شما برای خروج از این بحران چیست؟ چون بسیاری می‌گویند این جنگ حالاحالاها ادامه دارد یا حداقل سایه جنگ کماکان بر سر ایران خواهد بود. واقعا خودتان اکنون چه می‌بینید؟ وقتی جیب خالی است چه باید بکنیم؟

راه‌حل‌ها خیلی روشن و شفاف است. اقتصاد ایران توانایی غلبه بر این تحریم‌ها را دارد، منتها اراده‌ای باید در دولت برای انجام این کار وجود داشته باشد. اینها می‌خواهند با همان اقتصاد بازار رها‌شده، به قول خودشان سازوکار خودتنظیم‌گری اقتصاد از طریق بازار آزاد را دنبال کنند که امروز نتایج آن بسیار آشکار و روشن است. همه اینها به خاطر طمعی بود که هم آمریکا و هم رژیم صهیونیستی داشتند. آنها تصور می‌کردند نارضایتی‌هایی که در مردم ایجاد شده بود، با اولین موشک آنها به شهرها موجب انفجار اجتماعی خواهد شد.

‌می‌شود مصداقی‌تر حرف بزنید و یک راه‌حل مشخص بدهید؟

این مسئله‌ای که شما اشاره فرمودید، راه‌حل دارد. عمده‌ترین کار، مسئله‌ «سرمایه‌گذاری در تولید» است و راه‌حل‌های آن کاملا شناخته‌شده و موجود است. ولی این راه‌ها نیازمند برنامه‌ریزی است و تفکری که امروز در دولت وجود دارد، کاملا ضد برنامه‌ریزی است. این تفکر می‌گوید باید همه چیز را به صورت آزاد رها کرد. من تصور می‌کنم این سیاست‌ها قریب به چهار دهه است که در کشور اجرا شده و کشور را به این وضع رسانده است. این همان نتیجه‌ای است که آقایان در سال‌های گذشته دنبال کرده‌اند و کماکان نیز با کمال تعصب آن را ادامه می‌دهند.

‌‌سؤالی را که پرسیدم اما پاسخ‌تان دو نکته داشت که باید روی آن بحث کرد؛ اولا کدام جذب سرمایه؟ مگر در شرایط جنگی اصلا جذب سرمایه امکان‌پذیر است؟ چون سرمایه از جنگ و نیز از سایه جنگ فرار می‌کند. وقتی امنیت وجود ندارد، سرمایه‌گذاری امکان ندارد. سرمایه، مستقیما وابسته به پارامتر «امنیت» است. ما بین جنگ و صلح و در یک آتش‌بس شکننده گرفتاریم و شما هم که جنگ دوباره را قطعی می‌دانید، پس کدام جذب سرمایه؟ از طرف دیگر، دولتی که واقعا نمی‌تواند هیچ تضمینی برای تأمین مواد اولیه پس از تخریب زیرساخت‌ها بدهد و با رکود و تورم ناشی از این وضعیت و نیز با این وضعیت آشفته ارز و دلار مواجه است، آیا این پیشنهاد شما برای جذب سرمایه اکنون عملی است؟

ببینید، اولا باید بگویم که این اشتباه است که گفته می‌شود منابع وجود ندارد و دولت جیبش خالی است. نه الان، بلکه همیشه در همه دولت‌ها این ناله‌های نبود منابع و درآمد از سوی دولتی‌ها وجود داشته است و ربطی هم به الان ندارد و همیشه هم گفته شده که برنامه‌های زیادی هم هست که به دلیل همین نبود منابع و پول اجرا نشده‌اند. برای مثال، ما چند سال است که با کمبود تولید برق مواجه هستیم، چون ژنراتورهایی را که قابل تولید در داخل هستند، نمی‌سازند، به بهانه اینکه منابع برای سرمایه‌گذاری وجود ندارد. به‌همین‌دلیل تولید در کشور در این چند سال به خاطر کمبود برق به‌شدت آسیب دیده است. در‌حالی‌که همین وزیر نیروی دولت پزشکیان در واکنش به تهدیدهای ترامپ برای بمباران نیروگاه‌های برق در کشور گفته بود که نیروگاه‌های برق در کشور همگی قابل تولید در داخل هستند و با ریال هم تأمین می‌شوند؛ یعنی حتی نیاز به ارز هم ندارند. خب اگر چنین است، این پرسش مطرح است که چرا تا حالا این کار را نکرده‌اند؟

‌خب لازم شد از خودتان بپرسم. اگر دولت می‌گوید جیبش خالی است و شما هم معتقدید که عکس آن صدق می‌کند، چه راه‌حلی برای تأمین منابع دارید؟

راه‌حل آن، هدایت اعتباری است. یک سازوکاری وجود دارد که ژاپنی‌ها در جنگ جهانی دوم اجرا کردند و بعد از آن کشورهای دیگری مثل چین، کره، سنگاپور و مالزی همه این الگو را اجرا کردند. ترجمه آن به «هدایت اعتباری» است. به این معنا که اگر شما فعالیتی مانند تولید ژنراتور دارید و ممکن است صد بنگاه درگیر تولید آن از ابتدا تا انتها باشند، به این زنجیره، زنجیره تأمین گفته می‌شود. کاری که دولت می‌تواند بکند، این است که منابع و نیاز‌های همه بنگاه‌هایی که در این فرایند حضور دارند، مشخص شود. بانک مرکزی اعتبار را در اختیار یک بانک قرار می‌دهد و آن بانک در زمان‌های مشخص این منابع را به بانک‌های مربوطه تزریق می‌کند. این تزریق اعتباری چون منجر به تولید یک محصول می‌شود و آن محصول خودش هم تقاضا دارد و هم فروش دارد، یعنی درآمد کسب می‌کند، به‌هیچ‌وجه تورم ایجاد نمی‌کند. به این می‌گویند هدایت اعتباری.

‌به چه دلیل این را در کشور اجرا نمی‌کنند؟

چرا از من سؤال می‌کنید، از دولت بپرسید که چرا اجرا نمی‌کند. چون جواب تفکر حاکم بر دولت این است که این یک اقدام برنامه‌ای است، نه نتیجه کارکرد بازار آزاد. خب، صاحبان این تفکر نمی‌دانند ما در جنگ هستیم و در جنگ دولت‌ها هستند که این برنامه‌ریزی‌ها را انجام می‌دهند، شرایط را به اینجا رسانده است؛ بنابراین کاملا این یک حرف مهملی است که زده می‌شود ما اعتبارات لازم را نداریم. سؤال این است که چرا تا حالا این کار را نکرده‌اند؟ چرا دولت مبادرت به تأمین ژنراتور برای صنایع کشور نکرده و چرا ما هر سال با آسیب‌های جدی ناشی از قطع برق در بخش تولید مواجه بوده‌ایم؟ پاسخ این سؤال را باید دولت بدهد. من راه‌حلم را گفتم و اتفاقا راه‌حل بسیار متداولی است که در کشورهای شرق آسیا همه اجرا کرده‌اند و همه موفق بوده‌اند. یکی از رمزهای توسعه شرق آسیا همین هدایت اعتباری برای فعالیت‌های مشخص و با هدف توسعه صنایع پیشرو و زیرساخت‌ها‌ست.

 ‌‌اسمی از مذاکره در مقام راه خروج کشور از این بحران نبردید؛ چرا؟ شما همواره بر پیوند تنگاتنگ اقتصاد و سیاست تأکید داشته‌اید و به طیفی از راهکارها و چالش‌ها اشاره کردید، اما نکته‌ای که جلب توجه می‌کند، غیبت صریح «مذاکره» به‌ عنوان یکی از مسیرهای بالقوه خروج از بحران است. آیا این سکوت به معنای بی‌اعتقادی به کارآمدی مذاکره در شرایط فعلی است، یا آن را در چارچوبی متفاوت و با پیش‌شرط‌هایی خاص قابل طرح می‌دانید؟ به بیان دیگر، چرا در این مقطع حساس، مذاکره در اولویت توصیه‌های شما قرار نگرفته است؟

مذاکره؟

‌‌بله، برای راه‌حل. مگر مذاکره راه‌حل نیست؟

در شرایط کنونی، مذاکره را راه‌حل نمی‌دانم.

چرا؟

چون ملاحظه می‌فرمایید که ترامپ می‌گوید ایران باید تسلیم بی‌قیدوشرط شود. بدون هیچ شرطی باید تسلیم شود و چیزهایی را که آنها می‌خواهند، واگذار کند؛ از‌جمله مواد غنی‌شده، حق غنی‌سازی، موشک‌ها یا محدود‌کردن تولید سلاح و سیاست منطقه‌ای. خب هزینه این صلح به‌شدت و به‌مراتب بیشتر از هزینه جنگی است که آنها به ما تحمیل کرده‌اند.

‌‌بدون تعارف در برابر گفته شما می‌ایستم. اگر مذاکره را راه‌حل نمی‌دانید، یقینا جنگ هم راه‌حل نیست.

ما نمی‌جنگیم، ما دفاع می‌کنیم. این را توجه داشته باشید.

‌‌جنگ یا دفاع؛ مسئله بازی با کلمات نیست، مسئله وضع فعلی کشور در این نبود قطعیت و تعلیق است.

اتفاقا نوع نگاه به موضوع مهم است که شما می‌جنگید یا دارید دفاع می‌کنید. چون یک عده می‌گویند جنگ را پایان دهید و مذاکره کنید که وضع کشور درست شود، در‌حالی‌که پایان‌دادن جنگ دست ما نیست، دست متجاوز و جنگ‌طلب‌هاست. چون ما جنگ را آغاز نکرده‌ایم و علاقه‌ای هم به جنگ نداریم. آنچه در ایران دارد اتفاق می‌افتد، دفاع در مقابل این تجاوز و جنگ است. ما خواستار جنگ نیستیم و این را پیش از جنگ ۱۲‌روزه و هم در این جنگ تحمیلی اخیر نشان دادیم که جنگ‌طلب نیستیم و اتفاقا اهل مذاکره و دیپلماسی هستیم. مقامات ایران نشان دادند. به همین دلیل است که ما در دو نوبت با آمریکا مذاکره کردیم، اما در میانه گفت‌وگوها آنها تجاوز کردند. بنابراین این دروغ بزرگ دیگری است که عمدتا عناصر غرب‌گرا در داخل کشور مطرح می‌کنند و وانمود می‌کنند حاکمیت جنگ‌طلب است یا جریانی در داخل حاکمیت به دنبال جنگ است.

 

captcha