کد خبر: ۴۴۴۹۴۲
تاریخ انتشار: ۲۱ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۴:۰۶
printنسخه چاپی
sendارسال به دوستان
تعداد بازدید: ۶۵

هزینه بلندپروازی‌های منطقه‌ای امارات را چه کسی پرداخت می‌کند؟ / خلیج فارس در مدار تنش؛ وقتی پروژه آزادی آمریکا منجر به اسیر شدن کشتی ها شد! هزینه بلندپروازی‌های منطقه‌ای امارات را چه کسی پرداخت می‌کند؟ / خلیج فارس در مدار تنش؛ وقتی پروژه آزادی آمریکا منجر به اسیر شدن کشتی ها شد!

با وجود افزایش حضور نظامی ایالات متحده در آب‌های خلیج فارس و تلاش برای تضمین امنیت مسیرهای کشتیرانی در تنگه هرمز، شواهد میدانی و تحلیل‌های اقتصادی نشان می‌دهد که سطح ثبات در این گذرگاه راهبردی همچنان با چالش مواجه است. هم‌زمان، تغییر الگوهای تجاری و افزایش هزینه‌های حمل‌ونقل دریایی، نشان‌دهنده تداوم رقابت‌های ژئوپلیتیکی در یکی از حساس‌ترین نقاط انرژی جهان است.
هزینه بلندپروازی‌های منطقه‌ای امارات را چه کسی پرداخت می‌کند؟ / خلیج فارس در مدار تنش؛ وقتی پروژه آزادی آمریکا منجر به اسیر شدن کشتی ها شد!

هزینه بلندپروازی‌های منطقه‌ای امارات را چه کسی پرداخت می‌کند؟ / خلیج فارس در مدار تنش؛ وقتی پروژه آزادی آمریکا منجر به اسیر شدن کشتی ها شد!

با وجود افزایش حضور نظامی ایالات متحده در آب‌های خلیج فارس و تلاش برای تضمین امنیت مسیرهای کشتیرانی در تنگه هرمز، شواهد میدانی و تحلیل‌های اقتصادی نشان می‌دهد که سطح ثبات در این گذرگاه راهبردی همچنان با چالش مواجه است. هم‌زمان، تغییر الگوهای تجاری و افزایش هزینه‌های حمل‌ونقل دریایی، نشان‌دهنده تداوم رقابت‌های ژئوپلیتیکی در یکی از حساس‌ترین نقاط انرژی جهان است.

جنگ تحمیلی آمریکا و اسرائیل علیه ایران، صرفاً یک رویارویی نظامی محدود نیست؛ بلکه در عمل به نقطه‌ای تبدیل شده که در آن معادلات امنیتی خلیج فارس، روابط کشورهای عربی و حتی بازار جهانی انرژی تحت تأثیر قرار گرفته است.

در این میان، امارات متحده عربی تلاش کرده در سال‌های اخیر میان منافع امنیتی خود، روابط رو به گسترش با اسرائیل و وابستگی راهبردی به آمریکا نوعی موازنه ایجاد کند؛ اما تحولات اخیر نشان می‌دهد این سیاست، دست‌کم در شرایط بحران، برای این کشور هزینه‌زا شده است.

برخی تحلیلگران منطقه‌ای معتقدند امارات در تلاش برای ایفای نقش «میانجی میان تهران و غرب» بوده، اما با تشدید تنش‌ها و تغییر سریع مواضع در جریان بحران ۲۰۲۶، اکنون در موقعیتی قرار گرفته که نسبت به گذشته، نقش کمتری در تصمیم‌سازی‌های منطقه‌ای دارد.


وقتی ایران حملات خود را علیه مواضع آمریکا، اسرائیل و حتی زیرساخت‌های منطقه‌ای افزایش داد، امارات مجبور شد با سرعت موضع خود را تغییر دهد؛ از دعوت به خویشتن‌داری در اوایل بحران به محکوم کردن «حملات ایران» و اطلاق این تعبیر رسمی در سطح دیپلماتیک رفت. این تغییر سریع نه فقط متکی به منافع استراتژیک نبود، بلکه پیامد اجتماعی و سیاسی نیز در داخل امارات داشت جایی که افکار عمومی به شکلی فزاینده نسبت به نقش سیاستمداران خود در این بحران حساس شدند.

در میان کشورهای شورای همکاری خلیج فارس، امارات بیش از همه تلاش کرد روابط راهبردی عمیق‌تری با آمریکا و اسرائیل بسازد، اما اکنون به نظر می‌رسد همین تلاش باعث شده این کشور از حمایت همسایگانش در سطح منطقه فاصله بگیرد، چرا که بسیاری از پایتخت‌های عربی اکنون در پی راه‌حل‌های دیپلماتیک هستند و از گرفتار شدن در یک جنگ منطقه‌ای مستقیم با ایران پرهیز می‌کنند.

شکست راهبرد فشار حداکثری دریایی آمریکا
از نخستین روزهای جنگ، واشنگتن تلاش کرد با استفاده از ابزار نظامی دریایی نظم خود را بر تنگه هرمز تحمیل کند، منافع ایران و متحدانش را مهار کند و مسیر حیاتی تجارت جهانی انرژی را باز نگه دارد. بخشی از این تلاش تحت عنوان عملیات پروژه آزادی Operation Project Freedom مطرح شد که یک طرح نظامی برای اسکورت کردن کشتی‌ها در تنگه هرمز و مقابله با تهدیدات ایران بود.

این پروژه که پنتاگون آن را به‌عنوان پاسخی به بسته شدن تنگه توسط ایران تعریف کرد، در ابتدا به‌عنوان نقطه‌ای برای تضمین عبور امن ناوگان تجاری و نفتکش‌ها معرفی شد. اما در عمل، چند مشکل اساسی داشت: اول اینکه ایران توانسته بود کنترل بخش‌های کلیدی تنگه را در دست بگیرد و موقعیت خود را ارتقاء دهد. داده‌های ردیابی کشتی‌ها نشان می‌دهد که پس از آغاز درگیری‌ها عبور و مرور در تنگه به شدت کاهش یافته و تقریباً بسته شده است.

دوم اینکه حتی با حضور نظامی آمریکا، تنها تعداد اندکی از کشتی‌ها توانسته‌اند از این منطقه عبور کنند و خبری از بازگشت به سطوح قبل از جنگ نیست. این واقعیت تحت عنوان «اثر دوقلو» از سوی منابع بین‌المللی گزارش شده است جایی که هم ایران و هم آمریکا نقش‌های محوری در انسداد تنگه دارند، و این نتیجه باعث شده تا تنگه هرمز به یکی از محورهای اصلی جنگ تبدیل شود.

در نهایت، تعلیق موقت پروژه آزادی از سوی دونالد ترامپ به یک آزمون استراتژیک تبدیل شد؛ اقدامی که به‌گفته مسؤولان آمریکایی برای دادن فرصت به مذاکرات صلح و کاهش تنش اتخاذ گردید، اما در عین حال نشان داد که فشار حداکثری دریایی به تنهایی قادر نیست نظم سابق را بازگرداند یا ایران را وادار به تسلیم کند.

 

تداوم صادرات نفت و تاب‌آوری ایران زیر فشار
در حالی که ناظران غربی پیش‌بینی می‌کردند با اقدام نظامی و انسداد دریایی، ایران در معرض بحران اقتصادی و فروپاشی قرار بگیرد، واقعیت کاملاً متفاوت بوده است. ایران همچنان صادرات نفت خود را ادامه داده و بسته‌شدن کامل تنگه هرمز را به چالشی برای جهان انرژی تبدیل کرده است.

بر اساس تحلیل‌های اقتصادی، حتی پس از انسداد تنگه، بخش قابل توجهی از نفت ایران همچنان از مسیرهای جایگزین و با نظارت‌های خاص صادر شده است، و این مسئله نه تنها منجر به تضعیف اقتصادی ایران نشده، بلکه به تدریج نقش تهران در بازار انرژی جهانی را برجسته‌تر کرده است. این تاب‌آوری تحت تأثیر چند عامل بوده است؛ از جمله ذخایر استراتژیک، انعطاف‌پذیری در مسیرهای حمل‌ونقل، و نیز بازارهای آسیایی که هنوز بخش قابل توجهی از خرید نفت از ایران را حفظ کرده‌اند.

این امر به‌وضوح نشان می‌دهد که فشارهای اقتصادی و نظامی آمریکا در عمل نتوانسته‌اند به نتیجه‌ای که واشنگتن انتظار داشتند برسند، بلکه باعث شده‌اند ایران به جای عقب‌نشینی، موقعیت خود را مستحکم‌تر کند.

ناکارآمدی عملیات دریایی آمریکا در تضمین عبور امن کشتی‌ها
برخلاف ادعاهای اولیه دولت آمریکا مبنی بر اینکه حضور نظامی می‌تواند مسیر دریایی را برای تجارت جهانی باز نگه دارد، داده‌های مستقل نشان می‌دهد که بسیاری از کشتی‌ها همچنان قادر به عبور نیستند یا مسیر خود را تغییر داده‌اند تا از تنگه هرمز عبور نکنند.

بسیاری از خطوط حمل‌ونقل تجاری، برای کاهش ریسک، به مسیرهای طولانی‌تر از طریق رأس‌الخیمه، دریای سرخ یا عبور از تنگه باب المندب روی آورده‌اند. این امر نقش عراق، عمان و کشورهای ساحلی دیگر را به‌عنوان محورهایی جایگزین برجسته کرده و نشان می‌دهد که تلاش آمریکا برای «بازگرداندن امنیت به تنگه» به‌گونه‌ای که پیش از جنگ بود، شکست خورده است.

علاوه بر این، حضور نظامی آمریکا باعث شده که تهدیدات جدیدی نیز پدید آید؛ از جمله باکواری ناامن‌تر شدن عبور کشتی‌ها، افزایش هزینه‌های بیمه، و حتی فشار بر اقتصاد جهانی در زمینه انرژی. این ناکارآمدی اکنون به موضوعات جدی در مذاکرات بین‌المللی تبدیل شده است.

 

همچنین طبق نمودار، قبل از آغاز جنگ رمضان، روزانه حدود ۱۲۰ تا ۱۴۰ کشتی از تنگه هرمز عبور می‌کرد. این رقم، قبل از عملیات ترامپ برای بازگشایی تنگه هرمز تحت عنوان «پروژه آزادی» به بالای ۱۰ عبور رسیده بود ولی اکنون به کمتر از ۵ عدد رسیده.

استفاده ایران از تاکتیک‌های بازدارندگی منطقه‌ای
یکی از مهم‌ترین عوامل تغییر معادلات در منطقه، تکیه ایران بر قدرت بازدارندگی غیرمتعارف است. این تاکتیک‌ها جامع‌تر از نظام دریایی سنتی هستند و شامل استفاده از پهپادها، موشک‌های برد متوسط، کشتی‌های سریع‌السیر که در منابع غربی به «mosquito fleet» اشاره شده، و فرماندهی منعطف سپاه پاسداران می‌شوند که توانسته‌اند حضور نیروی دریایی ایالات متحده را زیر سؤال ببرند.

استراتژی ایران در مسیر بازدارندگی منطقه‌ای به گونه‌ای طراحی شده که نقاط قوت خود را حداکثر و ضعف‌های آمریکا را برجسته کند؛ برای مثال، تهران با تهدید غیرمستقیم زیرساخت‌های کشورهای همسایه و کشتی‌های تجاری، هزینه حضور آمریکا را افزایش داده و این کار را به‌گونه‌ای انجام داده که به دشمنان سنتی‌اش در منطقه که تحت حمایت آمریکا بودند هشدار دهد.

تعلیق طرح تهاجمی آمریکا و بازگشت محتاطانه به دیپلماسی
در یک چرخش قابل توجه، دولت ترامپ اعلام کرد اجرای Project Freedom را موقتاً متوقف می‌کند تا فرصت را برای مذاکرات متنی با ایران فراهم کند. این حرکت نه فقط واکنشی نسبت به شرایط میدانی، بلکه نشانه‌ای از آن است که واشنگتن به این نتیجه رسیده سیاست فشار و حضور نظامی به تنهایی نمی‌تواند راه‌حلی پایدار ارائه دهد.

تحلیلگران معتقدند که این تعلیق، علی‌رغم انتقادهای گسترده، بخشی از تلاش‌های آمریکا برای بازگشت به میز مذاکره و ایجاد فضای دیپلماتیک است، به‌ویژه با نقش میانجی‌گرانه برخی کشورها مانند پاکستان و قطر که فشارهای بین‌المللی برای کاهش تنش‌ها را افزایش داده‌اند.

با این حال، شکست مکرر تلاش‌ها برای بازگشایی کامل تنگه و استمرار درگیری‌ها نشان می‌دهد که بازگشت به مسیر مذاکرات دشوارتر از آن است که در ابتدا تصور می‌شد.

تردید نسبت به واقعی بودن گشایش دیپلماتیک
اگرچه برخی تحلیل‌گران امیدوارند توقف عملیات نظامی آمریکا مقدمه‌ای برای مذاکرات گسترده‌تر باشد، اما نشانه‌ها حاکی از این است که این گشایش، دست‌کم در کوتاه‌مدت، واقعی یا پایدار نیست. ایران و آمریکا همچنان به یکدیگر اتهام نقض آتش‌بس می‌زنند، و درگیری‌ها در تنگه هرمز و اطراف خلیج فارس ادامه دارد.

این تردیدها نه فقط در میان کارشناسان بلکه در سطح دولت‌ها نیز مشاهده می‌شود، چرا که هر دو طرف می‌دانند بدون تضمین‌های ساختاری و نشست‌های سطح بالا، احتمال بازگشت تنش‌ها بسیار بالاست.

تلاش ایران برای تغییر زمین بازی از اقتصاد به امنیت منطقه‌ای
در نهایت، یک درس راهبردی که از این منازعه برآمده است، تلاش تهران برای تغییر محور جنگ از صرفاً فشار اقتصادی و تحریم به حوزه‌های امنیتی منطقه‌ای و کنترل استراتژیک تنگه هرمز است. ایران دریافته که توانایی ایجاد اختلال در یکی از حیاتی‌ترین گلوگاه‌های انرژی جهان نه تنها قدرت چانه‌زنی آن را افزایش می‌دهد، بلکه می‌تواند قدرت واشنگتن و متحدانش را نیز به چالش بکشد.

این تغییر زمین بازی باعث شده است که عملاً ایران در موقعیتی قدرت‌مندتر نسبت به قبل قرار بگیرد و روند مذاکرات را از حالت یک‌طرفه به تعاملی تغییر دهد، هرچند این تعامل هنوز به توافق قطعی منتهی نشده است.

وضعیت جنگ میان ایران و آمریکا فراتر از یک منازعه نظامی ساده است؛ در واقع صحنه‌ای است که ریاست قدرت‌ها، روابط منطقه‌ای، توازن انرژی جهانی و استراتژی‌های دیپلماتیک با هم تلاقی کرده‌اند. شکست راهبردهای سنتی، تاب‌آوری ایران، ناکارآمدی عملیات دریایی آمریکا، و تردید در گشایش‌های دیپلماتیک همگی نشان می‌دهند که تنها راه خروج از این بحران نه تسلیم نظامی، بلکه دستیابی به یک راه‌حل چندجانبه و ساختاری از طریق مذاکرات است؛ راه‌حلی که نه فقط پیامدهای جنگ را کاهش دهد، بلکه تعادل قدرت در منطقه را بازتعیین کند — تعادلی که ایران، اگرچه هزینه‌های سنگینی داده، اکنون در موقعیت چانه‌زنی جدیدی قرار دارد.

captcha