کد خبر: ۴۴۵۳۱۸
تاریخ انتشار: ۰۵ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۲:۰۲
printنسخه چاپی
sendارسال به دوستان
تعداد بازدید: ۶۵

صلح یا مدیریت تنش؟ معمای پیچیده رابطه تهران و واشنگتن

با وجود تداوم پیام‌های تهدیدآمیز و گفت‌وگوهای غیرمستقیم میان تهران و واشنگتن، واقعیت صحنه سیاست بین‌الملل نشان می‌دهد پرونده ایران و آمریکا فراتر از یک مناقشه هسته‌ای حرکت کرده است. از رقابت ژئوپلیتیک و بحران انرژی تا بازتعریف نظم امنیتی خاورمیانه، مجموعه‌ای از عوامل درهم‌تنیده باعث شده‌اند مسیر توافق احتمالی، پیچیده‌تر از همیشه و بیشتر در حد «مدیریت تنش» تا «حل نهایی بحران» باقی بماند.
صلح یا مدیریت تنش؟ معمای پیچیده رابطه تهران و واشنگتن

با وجود تداوم پیام‌های تهدیدآمیز و گفت‌وگوهای غیرمستقیم میان تهران و واشنگتن، واقعیت صحنه سیاست بین‌الملل نشان می‌دهد پرونده ایران و آمریکا فراتر از یک مناقشه هسته‌ای حرکت کرده است. از رقابت ژئوپلیتیک و بحران انرژی تا بازتعریف نظم امنیتی خاورمیانه، مجموعه‌ای از عوامل درهم‌تنیده باعث شده‌اند مسیر توافق احتمالی، پیچیده‌تر از همیشه و بیشتر در حد «مدیریت تنش» تا «حل نهایی بحران» باقی بماند.

وقتی آنچه میان تهران و واشنگتن در جریان است را مرور می‌کنیم، در ظاهر همه‌چیز شبیه یک چرخه تکراری از تهدید، مذاکره، ضرب‌الاجل و بازگشت دوباره به میز گفت‌وگو به نظر می‌رسد. اما واقعیت این است که پرونده ایران و آمریکا دیگر صرفاً یک مناقشه هسته‌ای کلاسیک نیست. این بحران به مجموعه‌ای از متغیرهای پیچیده‌تر از جمله بازتعریف موازنه قدرت در خاورمیانه، آینده نظم امنیتی منطقه، بحران انرژی و حتی موقعیت جهانی آمریکا در دوران پساجنگ‌های فرسایشی گره خورده است. به همین دلیل، برخلاف برخی خوش‌بینی‌های مقطعی، رسیدن به تفاهم میان تهران و واشنگتن نه ساده است و نه سریع.

در هفته‌های اخیر مجموعه‌ای از گزارش‌های تحلیلی در رسانه‌ها و اندیشکده‌های بین‌المللی منتشر شده که بر یک نکته تأکید دارند: اختلاف اصلی دو طرف نه صرفاً بر سر «اصل توافق»، بلکه بر سر «دامنه توافق» و «نحوه اجرای آن» است.

آمریکا در دوره جدید مجموعه‌ای از پرونده‌ها شامل برنامه موشکی، نفوذ منطقه‌ای، امنیت دریانوردی در خلیج فارس و روابط ایران با قدرت‌های شرقی را نیز در چارچوب مذاکرات غیرمستقیم مطرح می‌کند. در مقابل، ایران نیز تجربه خروج آمریکا از برجام را به‌عنوان عامل بی‌اعتمادی ساختاری در نظر می‌گیرد و تأکید دارد هر توافقی بدون ضمانت اجرایی معتبر، می‌تواند در آینده تکرار همان تجربه باشد.

در نتیجه، گره اصلی بحران در دو رویکرد متفاوت خلاصه می‌شود؛ واشنگتن به دنبال «مهار پایدار و قابل راستی‌آزمایی» است و تهران بر «کاهش فشار تحریمی و دریافت تضمین‌های عملی» تأکید دارد. این دو هدف در برخی حوزه‌ها قابل جمع هستند، اما در بسیاری از بخش‌ها با هم تعارض دارند.

در همین چارچوب، برخی تلاش‌های دیپلماتیک منطقه‌ای از جمله نقش میانجی‌گران در قطر نیز به‌عنوان تلاش برای شکل‌دهی به یک چارچوب اولیه قابل بررسی است.

ماجرای ضرب‌الاجل ترامپ چه بود؟

ترامپ بار دیگر سیاست «فشار از طریق ضرب‌الاجل» را فعال کرد. ترامپ به ایران هشدار داده بود که اگر ظرف چند روز درباره برخی محورهای توافق و امنیت تنگه هرمز انعطاف نشان ندهد، احتمال تشدید حملات و فشارهای نظامی وجود دارد.  

این «مهلت هفت روزه» بیشتر از آنکه یک اولتیماتوم کلاسیک باشد، بخشی از تاکتیک مذاکره ترامپ محسوب می‌شود. چنین اظهاراتی در چارچوب ادبیات همیشگی ترامپ قرار می‌گیرد؛ یعنی ترکیبی از تهدید علنی و مذاکره پشت‌پرده برای افزایش قدرت چانه‌زنی. این الگو پیش‌تر نیز در قبال چین و کره شمالی دیده شده است.

با این وجود، تجربه مذاکرات ایران و آمریکا نشان داده که این نوع فشار زمانی لزوماً به نتیجه یکسان منجر نمی‌شود. در ایران، پیام‌های تهدیدآمیز اغلب به‌عنوان افزایش ریسک و بی‌اعتمادی تفسیر می‌شود و می‌تواند فضای داخلی را به سمت احتیاط بیشتر در برابر توافق سوق دهد. از این رو، هرچه لحن تهدیدآمیزتر می‌شود، فضای داخلی ایران نیز به سمت مقاومت بیشتر متمایل می‌شود.

در مقابل، در سطح عملیاتی، گزارش‌ها نشان می‌دهد هم‌زمان با لفاظی‌های رسانه‌ای، کانال‌های غیررسمی و دیپلماتیک همچنان فعال هستند. یعنی هم‌زمانی فشار علنی و گفت‌وگوی غیرعلنی.

به نظر می‌رسد ترامپ برای مصرف رسانه‌های تندرو داخلی در حال ادعاهایی تند است. بخش مهمی از تحلیلگران آمریکایی معتقدند او برخلاف لفاظی‌های تند،وی تمایلی به ورود به یک جنگ گسترده و طولانی در خاورمیانه ندارد؛ چرا که چنین جنگی می‌تواند اقتصاد آمریکا را وارد شوک نفتی و تورمی تازه‌ای کند.

گزارش‌های Crisis Group و CSIS نیز هشدار داده‌اند که هرگونه درگیری گسترده با ایران، می‌تواند بازار انرژی، تجارت دریایی و حتی رقابت آمریکا با چین را تحت تاثیر قرار دهد.

احتمال جنگ چقدر است؟

بر اساس ارزیابی اغلب تحلیلگران، احتمال جنگ مستقیم و تمام‌عیار همچنان پایین‌تر از سناریوی تنش کنترل‌شده یا درگیری‌های محدود است. دلیل اصلی، هزینه بسیار بالای درگیری برای هر دو طرف و همچنین پیامدهای گسترده آن برای بازار انرژی و امنیت منطقه‌ای است.

ایران توانایی ایجاد اختلال در مسیرهای انرژی و تجارت دریایی منطقه، به‌ویژه در تنگه هرمز، و همچنین استفاده از شبکه نیروهای همسو در منطقه را دارد. از سوی دیگر، آمریکا نیز تمایلی به ورود به یک جنگ گسترده و طولانی در خاورمیانه ندارد.

به همین دلیل، وضعیت فعلی بیشتر در چارچوب «بازدارندگی متقابل همراه با تنش بالا» قابل توصیف است تا آمادگی برای جنگ گسترده. بر اساس بسیاری از تحلیل‌ها واشنگتن اکنون بیشتر به دنبال «وادار کردن ایران به توافق محدود» است تا اشغال یا فروپاشی کامل ساختار سیاسی ایران.

با این حال، مهم‌ترین ریسک همچنان «خطای محاسباتی» است؛ یعنی حادثه‌ای محدود که می‌تواند به سرعت به درگیری گسترده‌تر تبدیل شود. حمله به کشتی‌ها، درگیری نیابتی، خطای اطلاعاتی یا حمله محدود موشکی. تجربه سال‌های گذشته نشان داده که خاورمیانه بیش از آنکه با تصمیمات بزرگ منفجر شود، با اشتباهات کوچک وارد بحران می‌شود.

چرا صلح پایدار دشوار است؟

حتی در صورت دستیابی به توافق موقت، چشم‌انداز صلح پایدار همچنان با چالش‌های جدی روبه‌رو است. دلیل اصلی این است که بحران ایران و آمریکا صرفاً ماهیت هسته‌ای ندارد، بلکه ریشه در رقابت ژئوپلیتیک دارد.

ایران در سال‌های اخیر به سمت تقویت روابط اقتصادی و راهبردی با چین و روسیه حرکت کرده و تلاش می‌کند وابستگی خود به نظام مالی غرب را کاهش دهد. در مقابل، آمریکا در حال بازآرایی ترتیبات امنیتی منطقه‌ای با مشارکت اسرائیل و برخی کشورهای عربی است.

این دو روند در برخی نقاط هم‌پوشانی ندارند و در برخی حوزه‌ها مستقیماً با یکدیگر در تعارض قرار می‌گیرند. به همین دلیل، حتی اگر توافقی شکل بگیرد، بیشتر به‌معنای «مدیریت اختلاف» خواهد بود تا حل ریشه‌ای آن.

در چنین شرایطی، تهران و واشنگتن در وضعیتی قرار دارند که نه امکان حذف کامل یکدیگر را دارند و نه توان عبور کامل از این رقابت. نتیجه این وضعیت، ادامه رابطه پرنوسان و فرسایشی است که در آن دوره‌های تنش و کاهش تنش به‌صورت متناوب تکرار می‌شود؛ وضعیتی که در آن، نه جنگ قطعی است و نه صلح، پایدار.

در نهایت، طبیعی است که بازارهای جهانی، کشورهای منطقه و قدرت‌های بزرگ با دقت این روند را دنبال کنند؛ زیرا تصمیمات دو طرف صرفاً بر یک توافق دوجانبه اثر نمی‌گذارد، بلکه می‌تواند بر آینده امنیت و اقتصاد خاورمیانه نیز تأثیرگذار باشد و به تعبیری آینده کل خاورمیانه را تغییر دهد.

captcha