از بوش تا ترامپ: رویای نابودی برنامه هستهای ایران / تمام ایدههای آمریکا برای توقف غنی سازی اورانیوم در ایران از سال ۱۳۸۲ تا ۱۴۰۵
دولت امریکا از سال ۱۳۸۲ که تاسیسات غنی سازی ایران افشا شد تا سال ۱۴۰۵ که جنگ نظامی را بر ایران تحمیل کرد، همواره به دنبال اجرای مدل های متنوعی با هدف توقف غنی سازی در ایران بوده است. در این گزارش الگوهای رفتاری امریکا را بررسی کرده ایم.
در پیچ و خم دیپلماسی پرتلاطم خاورمیانه، پرونده هستهای ایران یکی از طولانیترین، پیچیدهترین و تأثیرگذارترین فصلهای روابط بینالملل در دهههای اخیر بوده است. از افشای تأسیسات نطنز و اراک در سال ۱۳۸۱ تا مذاکرات غیرمستقیم جاری در دوحه، عمان و قطر در سال ۱۴۰۵، این موضوع نه تنها امنیت منطقهای و جهانی را تحت تأثیر قرار داده، بلکه الگویی از ترکیب فشار اقتصادی، تهدید نظامی، مشوقهای دیپلماتیک و گاهی لحظات امید به توافق را بین تهران و واشنگتن رقم زده است.
برای درک عمیق وضعیت کنونی، بازگشت به گذشته ضروری است. از سال ۱۳۸۲ که مذاکرات با سه کشور اروپایی آغاز شد، تا تشکیل گروه ۵+۱ در ۱۳۸۵، توافق برجام در ۱۳۹۴، خروج یکجانبه آمریکا در ۱۳۹۷، تلاشهای دولت بایدن برای احیا در ۱۴۰۰-۱۴۰۲ و دور جدید مذاکرات در دولت دوم ترامپ در ۱۴۰۴-۱۴۰۵، الگوهای تکراری اما در حال تحول دیده میشود. آمریکا همواره بر محدود کردن برنامه غنیسازی اورانیوم ایران تمرکز ویژه داشته، اما رویکردش از «صفر مطلق غنیسازی» در دوره بوش به «محدودیت زمانی» در برجام اوباما، و سپس به مدلهای ترکیبی فشار نظامی-اقتصادی همراه با پیشنهادهای منطقهای در دوره ترامپ تغییر کرده است.
این روند برای ما، در ایران اهمیت دوچندان دارد. چرا که هر توافقی که به کاهش نسبی تحریمها، بازگشایی مسیرهای تجاری، آزادسازی بخشی از داراییهای مسدود (تخمینها بین ۲۵ تا ۵۰ میلیارد دلار) و احیای صادرات انرژی از تنگه هرمز منجر شود، میتواند تنفسی حیاتی برای اقتصاد تحت فشار فراهم کند. اما تجربیات گذشته نشان میدهد که توافقها بدون تضمینهای محکم، اجماع داخلی در آمریکا و توجه به چرخههای انتخاباتی این کشور، اغلب شکننده و کوتاهمدت بودهاند.
این در حالی است که تاریخ مذاکرات هستهای فقط فهرست رویدادها و قطعنامهها نیست؛ روایتی انسانی، پر از سوءظن متقابل، محاسبات قدرت، درسهای آموختهشده و گاهی تکرار اشتباهات است که در شرایط کنونی آتش بس و تلاش برای انعقاد قراردادی جدید، می تواند راهگشا باشد. گاهی یک پیشنهاد فنی ساده درباره سطح غنیسازی، به نمادی از حاکمیت ملی یا تهدید امنیتی تبدیل شده و گاهی فشار تحریمها، فضا را برای دیپلماسی باز کرده است. اما ایدههای آمریکا برای محدود کردن توان غنیسازی ایران در طول بیش از دو دهه چگونه تغییر کرده، چه الگوهایی تکرار شده و چه درسهایی برای وضعیت کنونی و آینده روابط تجاری و اقتصادی ایران دارد؟
برجام برای ایران دستاورد مهمی بود. برای اولین بار پس از سالها، حق غنیسازی به عنوان یک واقعیت پذیرفته شد و کاهش نسبی تحریمها فضایی برای تنفس اقتصادی ایجاد کرد.
دوره اول: ۱۳۸۲-۱۳۸۴ (۲۰۰۳-۲۰۰۵) – مذاکرات سه کشور اروپایی و موضع غنیسازی صفر
پس از افشای تأسیسات نطنز و اراک در اوت ۲۰۰۲، بحران وارد فاز بینالمللی شد. محمد خاتمی در فوریه ۲۰۰۳ وجود آنها را تأیید کرد. مذاکرات جدی از اکتبر ۲۰۰۳ با ترویکای اروپایی آغاز شد. اعلامیه تهران (۲۱ اکتبر ۲۰۰۳) تعلیق موقت غنیسازی و پذیرش پروتکل الحاقی را به همراه داشت و توافق پاریس (نوامبر ۲۰۰۴) تعلیق گستردهتری را برقرار کرد.
دولت بوش مستقیم مذاکره نمیکرد اما بر سه کشور اروپایی فشار آورد تا تعلیق دائمی را شرط کند. موضع رسمی «غنی سازی صفر» بود. پیشنهاد سه کشور اروپایی در ۲۰۰۵ توقف دائمی و تأمین سوخت خارجی بود. ایران پیشنهاد محدودیت به سطوح پایین و بازرسی داد اما رد شد و مذاکرات با انتخاب احمدینژاد شکست خورد.
دوره دوم: ۱۳۸۵-۱۳۹۲ (۲۰۰۶-۲۰۱۳) – ارجاع به شورای امنیت و پیشنهادهای ۵+۱
پس از شکست مذاکرات سه کشور اروپایی، پرونده هستهای ایران در بهمن ۱۳۸۴ (فوریه ۲۰۰۶) به شورای امنیت سازمان ملل ارجاع شد. از این مقطع، ایالات متحده به طور غیرمستقیم اما تعیینکننده در چارچوب گروه ۵+۱ (آمریکا، روسیه، چین، بریتانیا، فرانسه و آلمان) وارد میدان شد. موضع اصلی آمریکا در کل این دوره، تعلیق کامل غنیسازی به عنوان پیششرط هر مذاکره جدی بود.
در این دوره زمانی، ابتدا علی لاریجانی به عنوان دبیر شورای عالی امنیت ملی، رویکردی نسبتاً انعطافپذیرتری داشت. آمریکا از طریق خاویر سولانا مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا و ویلیام برن معاون وزیر خارجه آمریکا پیام میداد که هرگونه ادامه فعالیت غنیسازی حتی در سطح پایین، غیرقابل قبول است. پیشنهادهای ۵+۱ در ژوئن ۲۰۰۶ و مارس ۲۰۰۸ بر «تعلیق کامل» غنیسازی، انتقال اورانیوم غنیشده به خارج و توقف فعالیتهای فردو تأکید داشتند. آمریکا حاضر نبود حتی غنیسازی تحقیقاتی را بپذیرد و آن را «تهدید بالقوه تسلیحاتی» میدانست. لاریجانی پیشنهادهایی مانند غنیسازی محدود و نظارت بیشتر ارائه کرد که توسط آمریکا رد شد.
اما از ۱۳۸۶ به بعد با ورود سعید جلیلی، رویکرد ایران سختتر شد و مذاکرات وارد فاز تقابلیتری گردید. جلیلی در دیدارهای استانبول (۲۰۱۱)، بغداد (۲۰۱۲) و مسکو (۲۰۱۲) با کاترین اشتون (جانشین سولانا) مواجه بود. موضع آمریکا در این دوره قاطعتر بود و تعلیق کامل غنیسازی ۲۰ درصدی، تعطیلی فردو و توقف نصب سانتریفیوژهای جدید به عنوان پیششرط را دنبال می کرد. واشنگتن معتقد بود ایران با ادامه غنیسازی، به سمت بمب اتم حرکت می کند و پیشنهاد توقف موقت گسترش غنیسازی در برابر عدم تحریم جدید، در سال ۲۰۰۸ آخرین انعطاف نسبی آمریکا بود، اما حتی این پیشنهاد هم غنیسازی صفر را هدف نهایی قرار میداد.
در طول این دوره، آمریکا مستقیماً مذاکره نمیکرد اما همه پیشنهادهای ۵+۱ با تأیید واشنگتن تنظیم میشد. ایده محوری آمریکا این بود که غنیسازی روی خاک ایران «غیرقابل قبول» است و ایران باید سوخت مورد نیاز خود را از بازار بینالمللی تأمین کند. این سیاست با تشدید تحریمهای شورای امنیت (قطعنامههای ۱۷۳۷، ۱۷۴۷، ۱۸۰۳ و ۱۹۲۹) همراه بود که هدف آن فلج کردن برنامه غنیسازی از طریق محدودیتهای مالی و فنی بود.
در نهایت، تا پایان ۱۳۹۲، آمریکا هیچ عقبنشینی معناداری از موضع «تعلیق کامل» نشان نداد و تنها با تغییر دولت در ایران (ورود حسن روحانی) بود که فضا برای پذیرش محدود غنیسازی در برجام فراهم شد.
از سال ۱۳۸۲ که مذاکرات با سه کشور اروپایی آغاز شد، تا تشکیل گروه ۵+۱ در ۱۳۸۵، توافق برجام در ۱۳۹۴، خروج یکجانبه آمریکا در ۱۳۹۷، تلاشهای دولت بایدن برای احیا در ۱۴۰۰-۱۴۰۲ و دور جدید مذاکرات در دولت دوم ترامپ در ۱۴۰۴-۱۴۰۵، الگوهای تکراری اما در حال تحول دیده میشود.
دوره سوم: ۱۳۹۲-۱۳۹۴ (۲۰۱۳-۲۰۱۵) – برجام
انتخاب حسن روحانی به ریاستجمهوری در خرداد ۱۳۹۲ نقطه عطفی مهم در پرونده هستهای ایران ایجاد کرد. روحانی با شعار «تعامل سازنده با جهان» و وعده حل مسئله هستهای از طریق دیپلماسی، فضایی جدید ایجاد کرد. در پشت صحنه، مذاکرات محرمانه در عمان بین مقامات آمریکایی و ایرانی از سال ۱۳۹۱ آغاز شده بود و زمینه را برای پیشرفت فراهم کرد. این مذاکرات غیرمستقیم، اولین تماسهای جدی پس از بیش از سه دهه قطع رابطه بود.
در ۳ آذر ۱۳۹۲ مقارن ۲۴ نوامبر ۲۰۱۳، توافق موقت ژنو بین ایران و گروه ۵+۱ امضا شد. این توافق ششماهه، اولین گام عملی برای کاهش تنش بود. طبق توافق ژنو، ایران غنیسازی ۲۰ درصدی را متوقف کرد، ذخایر اورانیوم ۲۰ درصدی خود را رقیق یا به شکل اکسید تبدیل کرد، فعالیتهای مرتبط با غنیسازی در فردو را متوقف کرد و تعداد سانتریفیوژهای فعال در نطنز را محدود کرد. در مقابل، آمریکا و غرب بخشی از تحریمها را به صورت موقت تعلیق کردند؛ از جمله دسترسی محدود به منابع مالی مسدودشده و تسهیل صادرات برخی کالاها. این توافق به عنوان «توافق اولیه» شناخته شد و مهلت ششماههای برای دستیابی به توافق جامع تعیین کرد.
مذاکرات جامع از اوایل ۱۳۹۳ در وین، لوزان و چند پایتخت دیگر ادامه یافت.
باراک اوباما، رئیسجمهور آمریکا، تصمیم استراتژیک گرفت که برای اولین بار حق غنیسازی محدود ایران را به رسمیت بشناسد. این تغییر رویکرد، نتیجه محاسبات واقعگرایانه بود که در آن، فشار حداکثری قبلی نتوانسته بود برنامه هستهای ایران را متوقف کند و ایران به غنیسازی ۲۰ درصد و حتی بالاتر نزدیک شده بود. اوباما و جان کری، وزیر خارجه، معتقد بودند که بهترین راه، «محدود کردن و نظارت» به جای «توقف کامل» است.
پس از ماهها مذاکره فشرده، سرانجام در ۲۳ تیر ۱۳۹۴ (۱۴ ژوئیه ۲۰۱۵) توافق جامع برجام در وین نهایی شد. این توافق یکی از پیچیدهترین اسناد دیپلماتیک تاریخ معاصر است که بیش از ۱۵۰ صفحه داشت و ضمائم فنی متعددی به آن پیوست بود.
راهکار آمریکا در برجام پذیرش غنیسازی محدود اما شدیداً کنترلشده در ازای محدودیتهای زمانی و نظارت گسترده بود. جزئیات کلیدی مربوط به غنیسازی عبارت بودند از:
- سطح غنیسازی حداکثر ۳.۶۷ درصد برای مدت ۱۵ سال
- سقف ذخیره اورانیوم غنیشده ۳۰۰ کیلوگرم برای ۱۵ سال (هر مازاد باید به خارج ارسال یا رقیق شود)
- محدودیت تعداد سانتریفیوژها به ۶۱۰۴ دستگاه از نوع IR-۱ قدیمی در نطنز برای ۱۰ سال، با کاهش قابل توجه از تعداد قبلی
- ممنوعیت کامل غنیسازی و تحقیق و توسعه مرتبط در تأسیسات فردو برای ۱۵ سال
- بازطراحی کامل رآکتور اراک به گونهای که پلوتونیوم تسلیحاتی تولید نکند
- اجرای پروتکل الحاقی و نظارت بیسابقه آژانس بینالمللی انرژی اتمی، شامل دوربینهای ۲۴ ساعته، دسترسی به زنجیره تأمین و بازرسی از تأسیسات نظامی مشکوک با مکانیسم حل اختلاف
آمریکا این محدودیتها را «بلوکهای زمانی» مینامید. هدف این بود که زمان لازم برای تولید مواد شکافتپذیر برای یک سلاح هستهای (breakout time) از چند هفته به حدود یک سال افزایش یابد. اوباما در سخنان خود پس از امضای توافق تأکید کرد: «این توافق نه بر پایه اعتماد، بلکه بر پایه راستی آزمایی ساخته شده است.»
از منظر آمریکا، در برجام اولین بار بود که واشنگتن رسماً حق غنیسازی ایران را در چارچوب NPT البته با محدودیتهای شدید به رسمیت شناخت. این پذیرش، نتیجه واقعیت میدانی بود که نشان می داد ایران دانش فنی غنیسازی را کسب کرده بود و نابودی آن با ابزارهای دیپلماتیک ممکن نبود. اما در داخل آمریکا، این توافق با مخالفت شدید جمهوریخواهان کنگره مواجه شد. نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، آن را «اشتباه تاریخی» خواند و لابی آیپک کمپین گستردهای علیه آن راه انداخت. اوباما مجبور شد از حق وتو خود برای جلوگیری از رد توافق توسط کنگره استفاده کند.
برجام برای ایران نیز دستاورد مهمی بود. برای اولین بار پس از سالها، حق غنیسازی به عنوان یک واقعیت پذیرفته شد و کاهش نسبی تحریمها فضایی برای تنفس اقتصادی ایجاد کرد. اما محدودیتهای زمانی و مکانیسم اسنپ بک، نگرانیهایی در تهران ایجاد کرد که پس از ۱۰-۱۵ سال، فشارها ممکن است دوباره بازگردند.
این دوره نشاندهنده اوج واقعگرایی دیپلماتیک در روابط ایران و آمریکا بود. آمریکا از موضع «صفر غنیسازی» به «غنیسازی کنترلشده» عقبنشینی کرد، اما با تضمینهای فنی و نظارتی قوی. این تغییر رویکرد، حاصل خستگی متقابل از تحریم و فشار، همراه با محاسبات داخلی اوباما برایبه جا گذاشتن میراث دیپلماتیک بود. با این حال، بیاعتمادی عمیق تاریخی باعث شد برجام از همان ابتدا شکننده باشد و زمینه را برای خروج ترامپ در سال ۱۳۹۷ فراهم کند.
دوره چهارم: ۱۳۹۷-۱۴۰۰ (۲۰۱۸-۲۰۲۱) – خروج ترامپ و فشار حداکثری
هجدهم اردیبهشت ۱۳۹۷ مقارن ۸ مه ۲۰۱۸ ، دونالد ترامپ رسماً از برجام خارج شد و آن را «بدترین توافق» نامید. این تصمیم یکجانبه، علیرغم تأییدهای مکرر آژانس بین المللی انرژی اتمی از عملکرد ایران، گرفته شد. ترامپ بلافاصله فرآیند بازگرداندن تمام تحریمهای تعلیقشده را آغاز کرد و کمپین «فشار حداکثری» را راهاندازی کرد که شامل تحریمهای ثانویه بر خریداران نفت ایران، بانک مرکزی، شرکتهای کشتیرانی و افراد مرتبط بود.
مایک پومپئو، وزیر خارجه، در ۲۱ مه ۲۰۱۸ دوازده شرط سختگیرانه اعلام کرد که عملاً خواستار تغییر رفتار گسترده ایران بود. شرطهای مرتبط با هستهای شامل توقف کامل غنیسازی، تعطیلی تأسیسات کلیدی، پایان توسعه موشکی و محدود کردن فعالیتهای منطقهای بودند. آمریکا به طور صریح اعلام کرد که هدف، «غیرفعال سازی» برنامه غنیسازی یا حداقل توقف دائمی آن است.
در این دوره، آمریکا هیچ مذاکره مستقیمی انجام نداد و بر افزایش فشار اقتصادی برای وادار کردن ایران به تسلیم تکیه کرد که در نتیجه، ایران به تدریج تعهدات برجامی را کاهش داد، غنیسازی را به سطوح بالاتر برد و ذخیره اورانیوم خود را افزایش داد. فشار حداکثری اقتصاد ایران را به شدت تحت تأثیر قرار داد اما نتوانست ایران را به میز مذاکره برای توافق جدید بکشاند. ترامپ تا پایان دوره اول ریاستجمهوریاش بر موضع «توافق بهتر» اصرار داشت اما مذاکره واقعی رخ نداد. این دوره نشاندهنده بازگشت به رویکرد «صفر غنیسازی» با ابزارهای اقتصادی شدید بود.
از منظر آمریکا، در برجام اولین بار بود که واشنگتن رسماً حق غنیسازی ایران را در چارچوب NPT البته با محدودیتهای شدید به رسمیت شناخت. این پذیرش، نتیجه واقعیت میدانی بود که نشان می داد ایران دانش فنی غنیسازی را کسب کرده بود و نابودی آن با ابزارهای دیپلماتیک ممکن نبود.
دوره پنجم: ۱۴۰۰-۱۴۰۲ (۲۰۲۱-۲۰۲۳) – تلاش بایدن برای احیای برجام
با روی کار آمدن جو بایدن، آمریکا سیگنالهایی برای بازگشت به برجام داد. مذاکرات غیرمستقیم در وین از آوریل ۲۰۲۱ آغاز شد و چندین دور برگزار گردید. موضع اولیه آمریکا بازگشت متقابل به تعهدات برجام بدون تغییرات اساسی بود و ایران به محدودیتهای غنیسازی ۳.۶۷%، ذخیره ۳۰۰ کیلوگرم و تعداد سانتریفیوژها بازگردد و آمریکا تحریمها را لغو کند.
با این حال، اختلافات بر سر ترتیب اقدامات، تضمین عدم خروج مجدد آمریکا، تحریمهای غیرهستهای باقیمانده و مسائل منطقهای مذاکرات را پیچیده کرد. ایران اصرار داشت کاهش تحریمها به طور کامل و تضمین پذیر باشد، در حالی که آمریکا بر رفع نگرانیهای اسرائیل تأکید داشت.
تا اوت ۲۰۲۲، مذاکرات به بنبست رسید. ایران غنیسازی را به سطوح بالاتر (تا ۶۰%) برد و ذخیره خود را افزایش داد. بایدن نتوانست توافق را احیا کند و در نهایت رویکرد «نه توافق، نه بحران» را در پیش گرفت. این دوره نشاندهنده تلاش برای بازگشت به مدل محدودیت زمانی برجام بود اما با چالشهای جدید ناشی از خروج قبلی ترامپ و بیاعتمادی عمیق مواجه شد.
دوره ششم: ۱۴۰۴-۱۴۰۵ (۲۰۲۵-۲۰۲۶) – مذاکرات دوم ترامپ
پس از درگیریهای فوریه ۲۰۲۶ و حملات هماهنگ، مذاکرات غیرمستقیم از طریق عمان، قطر و پاکستان شدت گرفت. ترامپ از «توافق عمدتاً مذاکرهشده» سخن گفت اما موضع سختگیرانهای اتخاذ کرد. پیشنهادهای آمریکا شامل تعلیق طولانیمدت غنیسازی (۱۵ تا ۲۰ سال)، مدل کنسرسیوم منطقهای (غنیسازی در کشورهای همسایه تحت نظارت)، تحویل مواد غنیشده به برخی تأسیسات بود.
در آوریل-مه ۲۰۲۶، مذاکراتی در عمان و رم برگزار شد. ترامپ مهلتهایی تعیین کرد و بر «غنی سازی صفر» یا محدودیت بسیار شدید اصرار ورزید. ایران پیشنهادهایی مانند کاهش موقت به ۳.۶۷% در برابر کاهش تحریمها و حفظ حق غنیسازی داد، اما آمریکا بسیاری را رد کرد. مذاکرات با فشار نظامی و لابیهای منطقهای همراه بود و هنوز به نتیجه نهایی نرسیده است. این دوره ترکیبی از فشار نظامی، دیپلماسی غیرمستقیم و پیشنهادهای منطقهای است.
تا اوت ۲۰۲۲، مذاکرات به بنبست رسید. ایران غنیسازی را به سطوح بالاتر (تا ۶۰%) برد و ذخیره خود را افزایش داد. بایدن نتوانست توافق را احیا کند و در نهایت رویکرد «نه توافق، نه بحران» را در پیش گرفت.
مدل رفتاری امریکا در مواجه با ایران چه بود؟
در برآیند نهایی، ایدههای آمریکا برای محدود کردن غنیسازی ایران را میتوان در دو دسته کلی و درهمتنیده تقسیم کرد.
دسته اول، رویکردهای حداکثری و انکارکننده است که غنیسازی داخل ایران را به طور کامل رد میکند. این رویکرد در دوره بوش (۲۰۰۳-۲۰۰۸) با اصرار بر «غنی سازی صفر» و تأمین سوخت خارجی، و سپس در دوره اول و دوم ترامپ (۱۳۹۷-۱۴۰۰ و ۱۴۰۴-۱۴۰۵) با فشار حداکثری، خروج از برجام، تحریمهای فلجکننده و پیشنهاد کنسرسیوم منطقهای بروز یافت. هدف اصلی جلوگیری کامل از هرگونه چرخه سوخت مستقل در ایران بوده است. این دسته بر ابزارهای اقتصادی و نظامی تکیه دارد و غنیسازی را ذاتاً تهدیدآمیز میبیند، حتی اگر برای اهداف صلحآمیز باشد.
دسته دوم، رویکردهای واقعگرایانه و محدودکننده است که غنیسازی را به صورت موقت و تحت نظارت شدید میپذیرد. این مدل در برجام اوباما (۱۳۹۴) با سقف ۳.۶۷%، ذخیره محدود، کاهش سانتریفیوژها و غروب برخی تعهدات پس از ۱۰-۱۵ سال ظاهر شد و در دوره بایدن (۱۴۰۰-۱۴۰۲) تلاش شد احیا شود. تمرکز اینجا بر جلوگیری از غنیسازی نزدیک به تسلیحاتی است. این رویکرد تعادلی بین حق ایران برای انرژی هستهای صلحآمیز و نگرانیهای امنیتی آمریکا ایجاد میکند اما با چالشهایی مانند بیاعتمادی داخلی آمریکا مواجه است.
در مجموع، این مرور تاریخی نشان میدهد که آمریکا از موضع صفر مطلق به سمت مدلهای محدودکننده و ترکیبی حرکت کرده اما همواره بر کوتاه کردن زمان توقف غنی سازی تمرکز داشته است اما به نظر می رسد ویژگی مهم دوره فعلی مذاکرات، درک مشترک ایران و امریکا از به هم پیوستگی ویژگی های فنی غنی سازی با مدل های تجاری جانبی توافق، حول جبران خسارت ها و رفع تحریم ها است. این ابتکار عمل می تواند به تقویت اعتماد طرفین کمک کند که رفع تحریم ها در ازای مشارکت و انتقال تکنولوژی از سوی اروپا و امریکا در صنایع زیربنایی به ایران در نظر گرفته شود. مسئله ای که اهرم غنی سازی را در صورت ورود تکنولوژی به ایران، با محدودیت های مقطعی مواجه کرده و همزمان موجب رفع تحریم ها می شود.
