آنالیز بازی حسن پورشیرازی در سریال «بدنام»؛ نسبت ابراهیم با غلام باستانی!
حسن پورشیرازی در «بدنام» همچنان بازیگری حرفهای و قابل اتکاست، اما این بار اسیر شخصیتی شده که نه پرداخت کافی دارد و نه فرصت بروز پیچیدگیهای درونی را پیدا میکند.
سریال «بدنام» تلاش میکند با روایت تقابل یک دختر جوان با مردان ثروتمند و صاحبنفوذ، تصویری انتقادی از مناسبات قدرت ارائه دهد. در میان شخصیتهای متعدد داستان، ابراهیم با بازی حسن پور شیرازی بیش از همه نماینده این جهان است؛ مردی که ثروت، نفوذ و میل به سلطه، هویت او را شکل داده و بخش مهمی از درام بر محور حضورش پیش میرود.
حسن پورشیرازی در نقش ابراهیم یکی از مهمترین برگهای برنده «بدنام» است. با این حال، تماشای این شخصیت برای بسیاری از مخاطبان یادآور نقشهایی است که او پیشتر با موفقیت ایفا کرده بود؛ مردانی مقتدر، خشن و کنترلگر که از جایگاه قدرت بر اطرافیان خود سایه میاندازند. همین مسئله این پرسش را مطرح میکند که آیا پورشیرازی در «بدنام» موفق به خلق شخصیتی تازه شده یا بار دیگر به سراغ فرمولی رفته که پیشتر جواب خود را پس داده است؟
بازی حسن پورشیرازی را میتوان نکته مثبت این سریال دانست اما او مشابه غلام باستانی فیلم سینمایی «پیر پسر» بازی میکند. چرا که داستان کاراکترها شبیه به هم است. به نظر میرسد نویسنده اساسا کاراکتر ابراهیم را از روی غلام باستانی الگو گرفته است.
نقطه قوتی که به ضعف تبدیل شده
از سویی سریال «بدنام» به جای به چالش کشیدن این چهره تثبیتشده، مدام با طراحی موقعیتهای وابسته به قدرت او، همان کلیشه را بازتولید میکند.حسن پورشیرازی در نقش ابراهیم یک کاراکتر منفی است بدون لحظهای خاکستری بودن. مردی که تماما به قدرت وصل است و هرچیزی که میخواهد را به هر نحوی به دست میآورد. ابراهیم کمتر نسبتی با تردیدها و ضعفهای انسانی دارد و بیشتر به نماد سیستم بدل شده؛ سیستمی که قرار است شخصیت اصلی زن داستان با تمام وجود با آن بجنگد. این نوع نگاه به بازی پورشیرازی آسیب میزند، چون او را از زیستپذیری انسانی تهی میکند.
از سوی دیگر، کارگردانی سریال نیز کمکی به بازیگر نمیکند. بسیاری از صحنهها فاقد تنش دراماتیک لازم هستند و دیالوگها آنقدر سطحی و دم دستی نوشته شدهاند که جایی برای خلق ظرافتهای بازیگری باقی نمیگذارند. در نتیجه، پورشیرازی ناچار است بار احساسی بسیاری از لحظات را به تنهایی بر دوش بکشد.
پورشیرازی در «بدنام» قربانی تیپسازیِ خودش شده است. بازی او مصداق یک بازیگر خوب است، نه لاجرم یک بازیگر که شخصیتی جدید میسازد. اگر مخاطب به خوبی میفهمد که ابراهیم را قبلا جایی دیده است تقصیر بر گردن حافظه بیننده نیست، بلکه بر گردن اجرای تکراری و وسواس سازندگان برای تغییر ندادن فرمول موفق قبلی است.
