واشنگتن دقیقاً از تهران چه میخواهد؟

ایالات متحده با استقرار کمسابقه نیروهای نظامی در خاورمیانه، گمانهزنیها درباره احتمال حمله به ایران را افزایش داده، اما اهداف دقیق واشنگتن همچنان مبهم است. ترامپ از حمایت از اعتراضات به فشار برای توافقی گستردهتر درباره برنامه هستهای، موشکی و نقش منطقهای ایران تغییر موضع داده است. در عین حال، کارآمدی حملات هوایی محل تردید است و حتی میتواند به بیثباتی گسترده منجر شود.
مکث بوت، تحلیلگر ارشد مسائل بین الملل و ستون نویس روزنامه واشنگتن پست
به نقل از روزنامه واشنگتن پست، ایالات متحده در روزهای اخیر آرایشی کمسابقه از نیروهای نظامی خود را در خاورمیانه مستقر کرده است؛ آرایشی که شامل دو ناوگروه تهاجمی هواپیمابر و دهها فروند هواپیمای اضافی میشود. این سطح از تمرکز نیرو، بنا بر ارزیابیها، از زمان تهاجم سال ۲۰۰۳ به عراق بیسابقه بوده است.
همین تحرکات گسترده باعث شده این برداشت تقویت شود که اقدام نظامی علیه ایران ممکن است قریبالوقوع باشد. حجم نیروهای اعزامشده و نوع تجهیزات مستقرشده، گمانهزنیها درباره احتمال یک رویارویی نظامی را افزایش داده است. با این حال، پرسش اصلی همچنان بیپاسخ مانده است: چرا دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، تاکنون توضیح روشنی درباره هدف و منطق چنین آرایشی ارائه نکرده است؟ در نتیجه، فضای بینالمللی بیش از هر چیز درگیر تحلیلها و حدس و گمانها شده و روایتهای متفاوتی درباره انگیزههای این اقدام مطرح میشود.
ابهام در مطالبات، سایه جنگ بر مذاکرات
انگیزه اولیهای که برای احتمال اقدام نظامی مطرح شد، واکنش نظام به اعتراضات در ایران بود. دونالد ترامپ، رئیسجمهور وقت ایالات متحده، در ۱۳ ژانویه در شبکه اجتماعی «تروث سوشال» نوشت: «میهنپرستان ایرانی، به اعتراض ادامه دهید — نهادهای خود را در دست بگیرید!!! ... کمک در راه است».
ایالات متحده در آن مقطع حتی از نظر لجستیکی نیز برای ورود به جنگی با ایران آمادگی نداشت. از جمله اینکه ناوگروه «جرالد آر. فورد» برای عملیاتی علیه نیکلاس مادورو به حوزه کارائیب اعزام شده بود و تمرکز عملیاتی آمریکا در نقطهای دیگر قرار داشت. اما ترامپ بهجای کنار گذاشتن گزینه نظامی، استدلال خود را تغییر داد. او در ۲۸ ژانویه بار دیگر در «تروث سوشال» نوشت: «امیدوارم ایران بهسرعت به میز مذاکره بیاید و درباره توافقی عادلانه و منصفانه مذاکره کند... زمان رو به پایان است.»
از آن زمان، تهدید حمله نظامی به ابزاری برای وادار کردن ایران به پذیرش توافقی تازه بر سر پایان دادن به برنامه هستهایاش تبدیل شد؛ برنامهای که دونالد ترامپ پیشتر مدعی شده بود در حملات هوایی آمریکا در تابستان گذشته «نابود» شده است.
با وجود این ادعا، وبسایت کاخ سفید همچنان بیانیهای را منتشر میکند که روایتهای مغایر با این ادعا را «اخبار جعلی» میخواند. اما مواضع اخیر ترامپ، بهطور ضمنی، حکایت از پذیرش تداوم برنامه هستهای ایران دارد؛ چراکه او اکنون از تهران میخواهد تمامی فعالیتهای غنیسازی را متوقف کند و از ذخایر باقیمانده مواد هستهای چشم بپوشد.
رئیسجمهور آمریکا در مقاطع مختلف، دامنه مطالبات خود را فراتر نیز برده است. او علاوه بر موضوع هستهای، خواستار توقف برنامه موشکهای بالستیک ایران و پایان حمایت تهران از نیروهای نیابتی در منطقه شده است؛ خواستههایی که چارچوبی گستردهتر از یک توافق صرفاً هستهای را ترسیم میکند. در کنار این مطالبات، ترامپ به تغییر نظام نیز اشاره کرده است.
در چنین فضایی، پرسش محوری برای مقامهای ایرانی این است که برای جلوگیری از حملات هوایی آمریکا، دقیقاً چه باید بکنند. آیا باید برنامه هستهای را کنار بگذارند؟ برنامه موشکی را منحل کنند؟ حمایت از نیروهای نیابتی منطقهای را پایان دهند؟ یا حتی از قدرت کنارهگیری کنند؟ ابهام در مطالبات واشنگتن، به یکی از گرههای اصلی ماجرا تبدیل شده است.
اگر مذاکرهکنندگان ایرانی نیز مانند بسیاری از ناظران بینالمللی درباره خواستههای دقیق آمریکا سردرگم باشند، پیشرفت اندک یا کندی گفتوگوها چندان دور از انتظار نخواهد بود. در شرایطی که چارچوب روشنی از «حداقلهای مورد قبول» یا «خطوط قرمز» طرف آمریکایی ارائه نشده، مسیر هرگونه توافق نیز مبهم باقی میماند. در عین حال، آنچه تا این لحظه روشن به نظر میرسد، فقدان نشانهای جدی از آمادگی حاکمان ایران برای ارائه امتیازهای گسترده است؛ امتیازهایی که شامل کنار گذاشتن برنامه هستهای یا توقف برنامه موشکی میشود.
آمریکا در آستانه تصمیمی پرهزینه؛ جنگی با اهداف مبهم
در چنین شرایطی، این احتمال مطرح میشود که دونالد ترامپ بهجای پذیرش هزینه سیاسی عقبنشینی، گزینه حملات هوایی را انتخاب کند؛ اقدامی که میتواند خطر واکنش تلافیجویانه ایران علیه نیروها و متحدان آمریکا در منطقه را بهطور قابلتوجهی افزایش دهد. با این حال، هرچند ایالات متحده از توانایی نظامی لازم برخوردار است، اما این پرسش همچنان باقی است که بمباران چه دستاورد راهبردی مشخصی به همراه خواهد داشت. تجربههای پیشین نشان داده است که تغییر نظام از طریق حملات هوایی، تقریباً ناممکن است. علاوه بر این، چنین اقدامی میتواند اثر «همبستگی حول پرچم» ایجاد کند؛ وضعیتی که در آن جامعه در برابر تهدید خارجی متحد میشود و انسجام داخلی تقویت و تحکیم میشود.
سناریوی دیگر نیز میتواند فروپاشی و تجزیه کشور در امتداد شکافهای قومی یا فرقهای باشد؛ وضعیتی مشابه آنچه لیبی یا سوریه در دهه ۲۰۱۰ تجربه کردند. چنین چشماندازی نهتنها بیثباتی گسترده منطقهای را بهدنبال خواهد داشت، بلکه میتواند پیامدهای غیرقابلپیشبینی برای امنیت بینالمللی ایجاد کند.
حتی اگر کارزار بمباران به اهدافی محدودتر مانند تمرکز بر زیرساختهای هستهای و موشکی ــ منحصر شود، گرچه میتواند این توانمندیها را تضعیف کند، اما بعید است بتواند آنها را بهطور کامل از میان ببرد. ایران از ظرفیت علمی و صنعتی لازم برای ازسرگیری فعالیتها برخوردار است و میتواند بلافاصله پس از پایان حملات هوایی، روند بازسازی و احیا را آغاز کند.
در همین چارچوب، دنی سیترینوویچ، رئیس پیشین شاخه ایران در اطلاعات نظامی اسرائیل، در ۱۹ فوریه در یادداشتی نوشت: «اقدام نظامی میتواند تأخیر ایجاد کند. اما نظارت مستمر، کاهش مواد و محدودیتهای قابلاجرا هستند که ایران را بهطور معنادار از دستیابی به بمب [هستهای] دور میکنند.» تعابیری مانند «نظارت مستمر» و «محدودیتهای قابلاجرا» یادآور برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) است؛ توافقی که در سال ۲۰۱۵ توسط باراک اوباما امضا شد و دونالد ترامپ در سال ۲۰۱۸، با وجود پایبندی ایران به مفاد آن، از آن خارج شد.
تناقض آشکار در اینجاست که اگر آنگونه که برخی جریانهای تندرو بیم دارند حاصل این آرایش گسترده نظامی در نهایت بازگشت به همان چارچوب نظارتی و محدودیتی باشد، نتیجه چیزی جز احیای توافقی نخواهد بود که پیشتر کنار گذاشته شد.
با این حال، تمامی این سناریوها همچنان در حد حدس و تحلیل باقی ماندهاند؛ چراکه دونالد ترامپ تاکنون برنامه یا هدف مشخصی را بهروشنی بیان نکرده است. او نه سخنرانی جامعی درباره راهبرد خود ایراد کرده، نه کنگره را بهطور رسمی توجیه کرده و نه مجوزی برای اقدام نظامی درخواست کرده است. این وضعیت، نمونهای دیگر از بهکارگیری گسترده اختیارات اجرایی بدون نظارت و موازنه مؤثر تلقی میشود.
طنز تلخ ماجرا آنکه این تحولات در آستانه دویستوپنجاهمین سالگرد تأسیس ایالات متحده رخ میدهد؛ کشوری که بنیانگذارانش در اعلامیه استقلال ایالات متحده تصریح کرده بودند «احترام شایسته به افکار عمومی جهانیان ایجاب میکند که دلایل جدایی خود را اعلام کنند.» اکنون بهنظر میرسد رئیسجمهور آمریکا چنین الزامی برای توضیح دلایل خود احساس نمیکند. او نه تلاش کرده افکار عمومی جهان را متقاعد کند و نه حتی منتقدان داخلی را. صرفاً اقدام میکند و انتظار دارد کنگره مانعی ایجاد نکند؛ انتظاری که تا اینجا محقق شده است.
در چنین فضایی، ایالات متحده گویی در حال خوابگردی بهسوی جنگی با ایران است؛ جنگی با توجیهاتی مبهم و اهدافی نامشخص. آنچه میتوان با قطعیت بیشتری پیشبینی کرد، نه نتیجه این مسیر، بلکه نحوه روایت آن است: هر دستاوردی که حاصل شود، احتمالاً از سوی ترامپ «بزرگترین پیروزی تاریخ» توصیف خواهد شد؛ چهبسا حتی اعلام کند که برنامه هستهای ایران برای دومین بار در کمتر از یک سال «نابود» شده است.

